
نوشته اصلی توسط
mahsa..
ممنونم ازتون مرسدس جان، اول بگم اشتباه تایپی شد میخواستم بگم ایشون به من میگن که نسبت بهشون بدبین هستم اما در واقع من به خودم حق میدم برای ازدواج ام اول به طرفم بدبین باشم تو هر موردی تا بعد بتونم اطمینان کامل بکنم، در مورد ناراحتی ام در واقع بیشتر عصبانیتم اینکه در یه جلسه که من با ایشون رفتم پیش یکی از اعضای خانوادشون به پیشنهاد ایشون که گفتند بزرگترم هستند و گفتند دوست دارند با من اشنا بشم منم قبول کردم و رفتم اونجا جو برام سنگین بود و توی صحبتهایی که کردند از همون اول راجع به این بود که تیپ من با خانواده ی ایشون فرق میکنند و ممکنه من با موجی از برخوردها مواجهه بشم (من از نظر ظاهری مانتویی هستم اما سر و سنگین و تیپ ساده ای دارم خود این اقا به من گفتند که تیپ و ظاهرتون رو دوست دارم ) و اینکه فلان عروس مانتویی که اومد برخورد فلانی چه جور بود و فلانی هنوز از اون عروس خوشش نمیاد و خلاصه حرف ین بود که خیلی ها از تیپ من خوششون نخواهد امد و برخورد میشه و من اونجا احساس کردم واقعا یه مشکل خیلی بزرگی دارم که باید یه جوری پوشش بدن که کسی نفهمه این مشکل منو و ناراحت شدم و بعدا که ایشون متوجه شدند گفتند من نباید ناراحت میشدم و تازه بی احترامی کردم به اون فرد خانوادشون که منو دیدن وقتی که ناراحت شدم و گفتنند من خیلی بدبینم .............. اینکه میگم خیلی بچه هستند به چند دلیل یکی اینکه از همون بار اول که فقط جهت اشنایی خانواده ها همو دیدیم و اینکه خانواده ایشون با من اشنا بشن ایشون شروع کردند به من اس ام اس عشقولانه دادند و منو با اسمهای خاص خطاب کردند که اینکارشون که ما هنوز اصلا با هم هیچ حرفی نزدیم و هیچ تفاهمی نرسیدیم بچگیه ........ نمیدونم من اشتباه میکنم یا کسایی که میگن کم کم ازش خوشت میاد و جذبش میشی ............لطفا بهم کمک کنید
علاقه مندی ها (Bookmarks)