نمیدونم چطوری حرفامو به خانواده م بفهمونم ! فقط میگن اونا به ما نمیخورن در شأن ما نیستن و ...
مگه ما خودمون کی هستیم؟ هممون آدمیم ! یکی اخلاقش تنده یکی آرومه ! اینا بهانه نمیشه به نظر خودم !
میخوام با کسی زندگی کنم که دوسش دارم نه با کسی که بهم تحمیل کنن ! رک و راست بهم گفتن تو صبر کن یکی بهتر برات سراغ داریم !!!!!!!!!!!!!!!!
اما من تو عشقم ثابتقدمم و هرگز از خاسته م پا پس نمی کشم !!!
چند بارم بهشون گفتم نگران هیچی نباشن چون من فکر همه جاشو کردم و میتونم از عهدش بربیام
اما کو گوش شنوا .....
اینروزا خیلی دلم میخواست لا اقل یه خواهر داشتم که راحت تر میتونست حرفامو به مادرم منتقل کنه !
به این ماه مبارک دارم شدیدا زجر می کشم با این حرفا و بهانه های واهی خانواده م ......
به نظر شما راه حلی هست ؟
خیلی میخوام از این آشفتگی خلاص بشم و به هدفم برسم اما نمیذارن !!!!!
- - - Updated - - -
آسمان روشن ؟ میشه بگید برادرتون چیکار کردن چی گفتن به باباتون؟ منکه بابا ندارم و خدا الان 2 ساله ازم گرفته !
من چیکار کنم؟ چی بگم؟ حرف دلمو هیچکسی نمیشنوه !!!!!
- - - Updated - - -
و اینکه الان زندگیشون چطوره ؟
البته میدونم هه مشکلات دارن اما میخوام بدونم با اون سختی که به هم رسیدن الان زندگیشون چه وضعیتی داره ؟










علاقه مندی ها (Bookmarks)