دیشب با تمام وجودم سعی کردم و با وجود اینکه بوی غذا در راه پله پیچیده بود نرفتم بالا و افطار تنها خوردم اما برای شما که شوهرم آمد کلی اصرار کرد که بریم بالا میدونستم باری جبران اشتباهش میخواد این کارو بکنه من اول طفره رفتم ولی همسرم کلی اصرار و خواهش کرد به ناچار به همراه همسرم رفتیم برای شام فکر میکنید چه کرد نشسته بود پای تلویزیون و اصلا نه به من و نه به همسرم محل نداد حتی همسرم چندین بار صداش کرد گفت بیا شام هیچ جوابی نداد ...... و من اصلا هیچ چیز نگفتم فقط سکوت کرده بودم .... و مشغول خوردن و آشامیدن ..... تا اینکه ما شام خوردیم و به اتمام رسید ... و به همسرم گفتم منکه گفتم نریم بالا چون برادرت از رفتار تو ناراحته و نمیاد با ما شام بخوره و همینطور هم شد حالا پاشو بریم پایین ...
- - - Updated - - -
وقتی داشتیم می آمدیم پایین همسرم گفت ظرف غذا بالا بمونه تا سحری برادرم بخوره .... صبح داشتم از خونه میزدم بیرون رفتم آشپزخانه بالا و برادرش خواب بود دیم اصلا به ظرف دست نزده لذا ظرف رو آوردیم پایین .......تا الان خیلی ناراحت هستم به خاطر رفتارش برادرش ..... و خیلی خوشحال که تونستم جلوی خودمو بگیرم و زیاد تعارفش نکنم ووووووو نمی دونم چقدر کارم درست بوده و بعد از این باید چگونه باشم ..... آیا امشب همسرم اگر باز اصرار کرد چه کار کنم و میدونم که میکنه........
البته به برادرش حق میدم چون من و همسرم دعوای شدیدی داشتیم و به وان برخورده که چرا سر غذا درست کردن دعوامون شده ......








علاقه مندی ها (Bookmarks)