تا وقتی که ما بخوایم اون ادمها تو زندگی ما هستن عکسشون رو بریز دور وسایلاش رو بریز دور هیچ فرقی نمیکنه خاطرات که هست ذهنت که هست خیلی هم قوی هست
من ساعتها عکسش رو میبوسیدم باهاش حرف میزدم فکر میکردم چرا این طوری شد من که عاشقش بودم لعنت به من که زندگیم رو خراب کردم
گفتن عکسهاش رو بذار کنار خیلی سخت بود خیلی ولی گذاشتم کنار وسایلاش رو جمع کردم فکر میکنی فرقی کرد نه اصلا
ذهن من اتوماتیک وار بهش فکر میکرد میخوابیدم بلند میشدم یه غذایی که اون دوست داشت میخوردم یه برنامه تلویزیونی میدیدم اصلا هر لحظه و هر ساعت بهش فکر میکردم
ما اشیا خارجی رو میریزیم دور ولی ذهنمون خیلی قویه تا اون نخواد هیچی درست نمیشه بخواه که خاطراتش رو کمرنگ کنی
فراموش نمیشه هیچوقت فراموش نمیشه ولی کمرنگ میشه گریه هات و حرف زدن هات باهاش کمتر میشه سریع ذهنت رو منحرف کن وقتی میاد تو ذهنت
زیاد تنها نمون سعی کن بیرون بری تفریح کنی ... نمیدونم چی بگم بهت چون به خودم هم این حرفها رو زدن و من گوش نکردم
و فهمیدم بزرگترین دلیلی که من میخوام برگردم به زندگیم اینه که احساس گناه شدیدی داشتم .. هر شب برای خودم دعا کردم که بتونم خودم رو ببخشم با خودم کنار بیام و بگم بالاخره هر کی اشتباه میکنه و اون ادم هم اشتباه کرد که من هم اشتباه کردم








علاقه مندی ها (Bookmarks)