به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 88
  1. #71
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 تیر 92 [ 04:42]
    تاریخ عضویت
    1392-4-25
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    2
    سطح
    1
    Points: 2, Level: 1
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 27 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام اکوا. من امدم فقط داستان زندگیم رو بگم. قضاوت با شما
    من تو یکی از بهترین دانشگاههای ایران درس خوندم. همیشه تو درس بهترین بودم. همه من رو بعنوان ادم باهوش می شناختن. خ هم مغرور بودم
    وضع مالی خانوادم خوب بود. من با یه پسر پولدار و بسیار مهربان ازدواج کردم. خانواده شوهرم فقط 3 تا پسر داشتن. البته کلا در فامیل دختر کم داشتن. وقتی من عروسشون شدم پدر و مادر شوهرم به من گفتن تو جای دختر نداشته مایی. من رو خ دوست داشتن.
    من فرزند اخر خونوادم و به قول معروف سوگلی خونمون بودم. هر چی می خاستم همیشه به هر قیمتی برام اماده می کردند.
    این تحویل گرفتنهای بیش از حد خانواده خودم و شوهرم باعث شد من نسبت به حقایق کور و نابینا بشم. شوهرم خ با من مهربان بود. عاشق من بود من هم دوسش داشتم اما سعی می کردم همیشه از این استفاده کنم. کلا ادمی هستم که همیشه منافع خودم در اولیت می دونستم.
    فکر می کردم محبت کردنش یه وظیفه است. اگه جایی نمی تونست به خاسته من تن بده سریع پای پدر شوهرم رو وسط می کشیدم. پدر شوهرم ادم عصبی ی بودن. من می دونستم شوهرم و برادرشوهرام ازش حساب می برن. من از این حربه همیش استفاده می کردم. از اینکه می دیدم برنده شدم و شوهرم تن به خاسته هام می داد لذت می بردم. همیشه احساس می کردم هر چی من می خام باید همون بشه.
    تا اینکه بعد از دو سال شوهرم از پدرش یه کتک حسابی خورد( البته علت اصلیش من بودم) از اون به بعد شوهرم که یه مدت لجباز شده بود خ مهربون شد دیگه هیچ وقت به من نه نگفت. یه روز به من گفت مهریه زن به گردن مرد است و نشون دهنده محبت مرد به همسرش. من می خام این دینم رو ادا کنم. برام یه خونه خرید کنار خانوادم. سکه هامم همه رو داد. من خ خوشحال بودم. مطمین بودم شوهرم بدون من دست از پا خطا نمی کنه. از اینکه 100 در 100 تحت کنترل من بود لذت می بردم.
    تا اینکه یه روز که از مسافرت برگشتم دیدم نیستش. کنار میز توالتم یه سری کادوهایی بود که من و خانواده ام . خانواده پدرش براش خریده بودیم . اونا بود و یه نامه:
    برام نوشته بود یه زمانی دوستت داشتم اما ندیدی. گفتم تحمل می کنم اما نشد. تو این چند سال باعث شدی من بشم یه ادم دیگه. از خودم از چیزایی که دوست داشتم و لذت می بردم دورم کردی. تو شوهر نمی خاستی به برده می خاستی. که بتونی شبانه روز به خاسته هات تن بده. تو برای من غرور و شخصیتی نزاشتی. حال باز این منم که به خاسته ت تن می دم. من میرم چون می دونم برده خوبی واست نخواهم بود. تو می تونی ازدواج کنی با کسی که بتونه برات برده خوبی باشه.
    همه چی تمام شد. تا به خودم بیام خبردار بشم دیدم امریکاست. اره اون خ باهوش بود. من فکر می کردم باهوشم. نه اشتباه بود. اون تمام دار و ندار و پس اندازش رو فروخت تا مهریه رو بده. می دوستم که تحمل سختی رو نداره اما رفت اونجا و از صفر شروع کرد. یعنی از صفر شروع کردن از بودن با من و خانوادش براش بهتر بود. نمی دوستم کجاست دقیقا. غیابی طلاقم داد.
    رفت جایی که دست من و .. بهش نرسه. اونجا ازدواج کرد و الان یه پسر سه ساله داره به نام ارمین.
    اره اون رفت. اما این منم که سالهابود که در انتظارش موندم التماسش کردم فایده نداشت. گفت محبت من رو از تمام سلولهای بدنش خارج کرده.
    سالها بود فسنجون نمی خوردم چون می دونستم اون دوست داشت. رستورانهایی که باهاش رفتم و جاهای دیگه ای که باهم رفتیم رو دیگه نرفتم. روانی شده بودم به تمامی معنا. تا اینکه تصمیم گرفتم با نبودش بسازم. رفتم یه قبر براش خریدم. تا باورم بشه دیگه نیست. با یکی از شرکای پدرم ازدواج کردم. الان ماشینی دارم که هر جا می رم همه دهنشون باز می مونه.توی یکی از بهترین نقاط تهران بهترین خونه رو دارم یه شوهر میلیاردر دارم که نمی دونم چطوری شب رو روز می کنه، روز رو شب.
    ا لان همه چی دارم حتی بیش از اونکه فکر کنین. اما یه چیز مهم ندارم اونم "عشق". همسر شوهرم یعنی شوهرسابقم می دونم که اصلا شرایطش مثل من نیست. اما می دونم از من ثروتمندتر. چون اون ارمان رو داره. کاش من بدترین خونه هارو داشتم ماشینی نداشتم اما ارمان رو داشتم.
    کاش من خاهرشوهری داشتم که جهیزیم رو پس می فرستاد نه اصلا اتیش می زد و من رو بخودم می آورد.
    کاش پدر شوهرم به جای دعوا با شوهرم من را نصیحت می کرد من رو . کاش یادم می داد که مشکلاتمون رو خودم با شوهرم حل کنیم.
    کاش مادرم با اون دلسوزیهای احمقانش به من القا نمی کرد خاهر و برادرام از من خوشبخترن.
    کاش یکی به من سیلی میزد من رو به خودم می اورد بهم می گفت بابا این طریقه شوهرداری نیست.
    کاش سایت همدردی بود. کاش دوستانی مثل فرشته و راشومون و چنار ومینوش و صبا و بارانو... بودن به من می گفتن و من رو بیدار می کردن. حیف که هیچی نبود. من بودم و احساس قدرت کردنهای ابلهانم.
    الان خوشحالم ارمانم همسری داره که چیزی که من بهش ندادم رو اون بهش داده. چند وقت پیش امدن ایران. خیلی خوشحال بود. من از دور دیدمش. اون پسر دپرس سربه زیر حالا شده بود یه مرد کامل. از این طرف منم و ماشینم و خونه زیبام و تنهایی. اینا چیزای مسخره ای بودن که به خاطرشون شورهرم رو می شکوندم اره با مقایسه کردنهام اخه من باید بهتر از همه می بودم. الانم هستم چیزایی که می خاستم و دنبالش بودم رو خدا بهم داد. اما چیزی رو که داشتم و خودم نمی دونستم چقدر برام مهم بود. دیگه ندارم والان و بلکه چند سال من هیچ احساس خوشبختی ندارم.
    نزار داستان زندگی من برای شما هم تکرار شه . از دوستان هم بدل نگیر. دقت کردم دیدم شوهرتون تو تاپیکهای قبلیشون با وجود بودن پدر و عمه و همسر خ احساس تنهایی می کنن. مواظب زندگیت باش آوا

    - - - Updated - - -

  2. 27 کاربر از پست مفید aava تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), Aram_577 (سه شنبه 25 تیر 92), asemani (سه شنبه 25 تیر 92), baran.68 (سه شنبه 25 تیر 92), heaven65 (سه شنبه 25 تیر 92), majid_k (چهارشنبه 24 مهر 92), malakeh (سه شنبه 25 تیر 92), meinoush (سه شنبه 25 تیر 92), reihane_b (سه شنبه 25 تیر 92), sanjab (سه شنبه 25 تیر 92), saraamini (سه شنبه 25 تیر 92), shabe niloofari (سه شنبه 25 تیر 92), shapoor (سه شنبه 25 تیر 92), sookoot (سه شنبه 25 تیر 92), tamanaye man (سه شنبه 25 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 25 تیر 92), پژمان (سه شنبه 25 تیر 92), یکی مثل شما (پنجشنبه 03 مرداد 92), نیلوفر:-) (یکشنبه 16 آبان 95), اثر راشومون (سه شنبه 25 تیر 92), بی نهایت (سه شنبه 25 تیر 92), بی دل (سه شنبه 25 تیر 92), بالهای صداقت (سه شنبه 25 تیر 92), داود.ت (سه شنبه 25 تیر 92), دختری تنها (سه شنبه 25 تیر 92), رها92 (سه شنبه 25 تیر 92), عسل گیسو (سه شنبه 04 فروردین 94)

  3. #72
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    .






    احسنت

    این پست حاوی نکات مهمی در همسر داری هست که هم توجه آگوای عزیز را به آن جلب می کنم هم توجه مردان دیگری که

    احیایناً از همسرانشان ناراشی هستند ، هم توجه خانمهایی که در میان اختلافات علاقه همسرانشون را باور ندارند .


    آکوای عزیز !

    اگر کسی پژمان شما را چه در دنیای مجازی چه غیر مجازی بخاطر شما زیر سئوال می برد و حتی دلسوزانه سرزنش می کرد ،

    چه حسی پیدا می کردی ؟ آیا خوشحال می شدی که از شما طرفداری شده و بخاطر شما شوهرت مورد سرزنش قرار گرفته ؟

    آیا مثل این کاری که پژمان انجام داده وناراحت شده و ازدوستان انتقاد کرده بخاطرشما و توصیه به رعایت حرمت شما کرده را

    انجام می دادی؟


    دلم میخواد بااون صداقت مثال زدنی و بی نظیرت که من واقعاً بخاطرش بهت تبریک میگم جواب این

    سئوالم را بدهی تا نکات مهمی را بعد از آن بهت بگم



    تاپیک بعد از جواب آگوا به این سئوال قفل می شود و روند مشاوره به آگو در تاپیک زیر ادامه پیدا میکند و از دوستان تقاضا دارم

    کمک کنند که روند تخصصی پیش برود



    مشاوره تخصصی فرشته مهربان با aqua_68



    من زیادی طرف پژمان در نمیام به خصوص وقتی باهمیم اون بیشتر طرفم درمی آد.اگه من بودم خوشحال میشدم طرفمو گرفتند ولی اگ از ای حرفا واسه پژمانم مینوشتند خیلی حتا شدیدتر از پژمان رفتارمیکردم
    نکات مهم چیه فرشته جون؟

    - - - Updated - - -

    آوا جون. زندگیت چقد شبیه زندگیمه ولی نمیذارم قسمت دوم زندگیت واسم اتفاق بیفته مرسی

  4. 4 کاربر از پست مفید aqua_68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (سه شنبه 25 تیر 92), malakeh (سه شنبه 25 تیر 92), sookoot (سه شنبه 25 تیر 92), رها92 (سه شنبه 25 تیر 92)

  5. #73
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 24 اردیبهشت 97 [ 17:11]
    تاریخ عضویت
    1392-4-15
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    4,011
    سطح
    40
    Points: 4,011, Level: 40
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من اعتراف ميكنم بلد نيستم پست بذارم
    يكي به من ياد ميده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
    منو نزنيننننننننننن خوووووووووووووو

  6. #74
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    سلام از دور دیدم دعواست، خودمو رسوندم (برره) خلاصه منم بازی بدین

    ولی از شوخی گذشته:

    چند روز پیش ها اول که این تاپیک (فقط همین تاپیک) را خوندم و اومدم جلو، چیزی نمانده بود که یکی از اون پستهای معروفم رو اینجا بزنم و حسابی از خجالت آکوا در بیام. گفتم یعنی چی که برام پژو خرید مگان نخرید! اصلا مگه پدر شوهر همچین وظیفه ای داره!
    یا مثلا بوفه نقره و این بند و بساطا چیه ....که چشمم افتاد به کت و شلوار یا پالتوی یک میلیون تومنی (هر چند که الان یک میلیون دیگه یه خروس قندی هم نمیدن) آقا پژمان!
    و بعد بیشتر که خوندم و نیز سری دوباره به تاپیک قبلی آقا پژمان که زدم به این نتیجه رسیدم:

    دو نفر آدم از یک فامیل با یک فرهنگ مشترک و همسان به لحاظ سطح مالی با هم ازدواج کرده اند. همونقدر که خانوم اهل پول خرج کردن و مادیات و دک و پز هست،
    خوب آقا هم هست! آره پژمانم خعلیییی واسه خودش خرج داره
    همین پنج شنبه جمعه ای هفته واسه کلاس ریکی یک میلیون پول داد واسه گرید یک و دو اینقد داد گریدای بالاتر بیشتر خرجشه

    پس به خودم گفتم: تا اینجای کار حله و مشکلی متوجه خانوم نیست.

    و بیشتر که خوندم متوجه شدم که خانوم وظیفه ای رو متوجه پدر شوهر ندونسته!
    آکوا مقدار بسیار زیادی از مهریه اش رو بخشیده و اصلا خودش هم اگه شرط نمیکرد این وظیفه همسر (حالا پدر شوهر) بوده که در قبال بخشش اونهمه مبلغ از مهریه،‌یک هدیه ای در این حد بگیره. آره شرطم بود

    منتها اشکال کار اینجا بوده که آکوا توی ذهنش مثلا مگان بوده ولی نوع ماشین رو ذکر نکرده و خانواده آقا پژمان به اختیار خودشون پژو خریدند. که از نظر ما اعضای سایت شاید پژو هم نه تنها هیچ اشکالی نداشته باشه خیلی هم خوب باشه ولی ۱. شرط بودن خرید ماشین و ۲. مقایسه با هم قطاران و جاریان ، یاعث دلخوری خانوم آکوا شد. آره فکرم این بود

    من میخوام از این تاپیک تا به اینجا به یک جمع بندی برسم که بشه روند تاپیک هدایت بشه:

    من با همه وجودم آکوایی رو درک میکنم که

    به شوهرش علاقه داره
    شوهرش به ایشون علاقه داره
    و هر کدام خواستار تغییراتی هستند

    اشکالات آقا پژمان قبلا گفته شده و بعدا هم من باز خواهم گفت اما چون اینجا صحبت راجع به آکوا هست:

    آکوای عزیز از عدم مهارت ارتباطی و نداشتن سیاست های لازم زنانه رنج میبره! چطور؟

    برای رسیدن به خواسته مادی اش (که شاید اگر کمی صبر میکرد و با سیاست اونو دنبال میکرد، بهتر بهش میرسید)، زندگیش تا آستانه جدایی و آبروریزی و دلخوری خودش و همسرش و خانواده و فامیل پیش رفت،‌مجبور شد رقم زیادی از مهریه اش رو ببخشه،‌در آخر هنوز هم به خواسته اش نرسیده. آنچه که در این میان بدست آورد یک ۲۰۶ بود که شاید بدون هیچ کدام از این هزینه ها هم براحتی بدست میاورد. تازه بعد از برگشتش همچنان تنش و لج و لجبازی ها بوده!

    حـــــالا! به همین دلایل خشم آکوا و تکه پرانیشهاش به راحتی قابل درکه! که منهم اگه اینهمه متضرر شده بودم الان حالم زیاد خوب نبود به زمین و زمان هم فحش میدادم.

    حالا من معتقدم اگر آکوا با توجه به هم کفو بودن با همسرش (در کنار عشقولانگی و آرامش زندگیش) تا اونجایی که مادیات را در حد توان خودش و همسرش برای زینت زندگی اش و تامین رفاهیات ضروری اش نیاز داره طلب کند و یا تهیه کند، منطقی است. اما اشکال از جایی پیدا میشود که آکوا مادیات را هدف قرار داده.

    آکوا رشد و تعالی خودش رو در تامین مادیات بیشتر می بینه و در این راه حاضره از همسرش و فرزندش و عشق اش و آرامش زندگی اش هزینه کنه تا به اون هدف برسه.

    فکر میکنه اگر ماشینش یک مدل از جاری بالاتر باشه اونوقت به ارامش میرسه. در صورتی که همین جاری فردا ممکنه یک چیز دیگه بخره مثل طلا و جواهر، ویلا و...که باز آکوا احساس عقب افتادن از دور رقابت بکنه.

    این چرخه معیوب هیچگاه تمام نخواهد شد!

    به نظرم آکوا یا باید دست از چشم و هم چشمی بر دارد، یا اینکه در این چشم و هم چشمی به مهارتهایی که در اون براحتی بیشتری میتونه خودش رو بالا بکشه و برای خودش نفع و لذت بیشتری در دراز مدت دارد ، مجهز بکنه. مثل چی؟

    مثل عشقولانه تر کردن زندگیش با همسرش
    مثل بالا بردن تحصیلاتش در زمینه مورد علاقش
    مثل تربیت صحیح فرزندش و فراهم کردن امکانات تحصیلی و فرهنگی و ورزشی و هنری در جهت علاقه های فرزندش و با هدف ترقی و تربیت یک فرزند صالح و موفق
    و الی ما شالله که خودش میتونه به این لیست اضافه کنه.

    در پایان بقول خارجیها: لست بات نات لیست: دیدم خیلی ها از سادگی و صداقت کودکانه آکوا تعریف کردند.
    اما وقتی آکوا با همین سادگی و کم صبری و صداقت کودکانه،‌خشمش رو به طنز و تکه پرانی تبدیل کرد،‌ اعضای این سایت که نقش مشاور رو دارند بدتر از آکوا بهم ریختند!

    آکوا اگر ساده نبود، قطعا سعی میکرد در این تاپیک طوری حرف بزند که حد اقل ما را بپیچاند و یا ما به او حق بدهیم.
    آکوا اگر ساده و احساس مدار نبود، تا به اینجای کار اینهمه هزینه نمیکرد! و خودش رو اذیت نمیکرد!
    آکوا اگر اینقدر ساده و احساس مدار نبود قطعا سعی میکرد پاسخهای دوستان را یکطوری بدهد که اینقدر سرزنش نشود.

    آکوای عزیز! با این روش اگر پیش بروی خودت ضرر میکنی!
    فکر کن! تا دهن باز میکنی همه شما را متهم میکنند نه آقا پژمان را!

    اگر میخواهی حتی قواعد دعوا را هم یا د بگیری، و بدانی که طرفت را در دعوا چطور هشت هفت لکو کنی، باز هم این سایت جای خوبی است.
    چون حد اقل هر چند تا پست، خودت هم که نخواهی، یکی دو نفر برات شاخ میشن! و اینجاست که میتونی تمرین صبر و فرو خوردن خشم و یا کنده گیری و زیر یه خم دو خم رو یاد بگیری!

    اینجا و خیلی جاهای دیگه، مردم نگاه میکنند که شما چطور و با چه ادبیاتی مشکلتو مطرح میکنی.
    باور کن آدم بوده توی این سایت،‌ که از خودش غیر قابل تحمل تر و رو اعصاب تر و پر مدعا تر و لوس و ننر تر نبوده، اما چون بلد بوده با کلمات بازی کنه، ششصد نفرو برای مدتهای طولانی مچل خودش کرده. همه هی به به و چه چه اش کردن! و دست آخر هم...

    حالا من میگم: چه بخواهی یک مسئله را حل کنی چه بخواهی یک مسئله را چماق کنی و توی سر یکی بزنی!!! باید بتونی مسئله درست طرح کنی! که عقل سلیم (غیر از عقل سلیم مامانت ) اونو بپذیره.

    نگاه کن! اول که اومدی توی این تاپیک تا دهن باز کردی گفتی پدر شوهرم برام پزو خریده مگان نخریده! وای من ناراحتم و اینها چنین اند و چنانند،‌
    همونجا ترتیب خودت رو دادی! پرونده ات آماده شد برای صدجور حمله! و صدور قطعنامه! آره خودشونو با من مقایسه کردند حتمن بعضیا فک کردند ما پژوام نداریم آکوا دو دستی بهش دادند ناشکره

    خلاصه اوصیکم به یاد گیری مهارت های ارتباطی و تمرین اون و سیاست ورزی!

    فعلا برای اینکه طولانی نشه تا همینجا بسه
    مرسی

  7. کاربر روبرو از پست مفید aqua_68 تشکرکرده است .

    بی دل (سه شنبه 25 تیر 92)

  8. #75
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    aqua عزیز خیلی خوشحالم که اینجائی و داری برای زندگیت تلاشت رو میکنی من مثل دوستان خوب مخصوصا صبا و فرشته عزیز بلد نیستم که کمکی بهت بکنم در راستای هدفت ولی میخوام بهت بگم منهم مثل بقیه دوستان هم تالاریم وقتی پستهای اولت رو میخوندم احساس کردم که شاید از نظر دیدگاهی به زندگی نتونم درکت کنم شاید به خاطر این بوده من همیشه تو یه خانواده معمولی مخصوصا از نظر مالی زندگی کردم اگه پدر شوهرم به من یه ماشین حتی یه PK هدیه میداد من تا آخر عمرم سپاسگذارش بودم ولی الان که میبینم میفهم که چقدر میتونه خواسته های آدمها با هم متفاوت باشه و دیدشون نسبت به زندگی و داشته ها و نداشته هاشون متفاوت باشه .... ولی یواش یواش تو پستهات دیدم که تو پتانسیلهای زیادی داری واسه تغییر خودت و راه روشت در زندگی مشترکت و فکر کنم امادگی ایجاد یه سری تغییرات هم داری که در روند رفتار و برخوردهات لحاظ کنی و به قول خیلی از دوستان دختر ساده ای هستی شاید به خاطر سادگیت باشه که خیلی از این مسائلی که نوشتی و آزارت میده، من نوعی رو به این فکر میره که چقدر تفاوت آرزوهای من و تو متفاوته شاید در کل آرزوهای من هم اکثرش مادی باشه ولی هیچ وقت جسارت این رو نداشتم که به اندازه تو بزرگ آرزو کنم شاید من و تو تنها تو یه موضوع با هم هم نظر باشیم اون هم محل زندگیمونه که نزدیک خانواده شوهرمون زندگی میکنیم خدا رو شکر من با پدر و مادر شوهرم مشکلی ندارم ولی دوست دارم که دور تر از اونها زندگی میکردم ولی باز اینجا راه من و تو از هم جدا میشه چون تو هم شوهرت این رو قبول داره هم شرایط مالی و رفاهی بیشتری از من داری که اگه همت کنی میتونی تا یک هفته دیگه یه جائی زندگی کنین که هم تو و هم پژمانت رضایت داشته باشید خواستم بهت بگم که تو از خیلی از ماها که اینجا هستیم جلو تری از هر لحاظی که بگی هم به خاطر خصوصیات خوب شوهرت و اینکه حتی تو این تاپیک دیدی که چطوری ازت حمایت کرد همه کسانی که تند رفته بودن رو نشوند سرجاشون و هم اینکه یه پسر ناز داری هم سنت خوبه واسه هر کاری که بخوای بکنی هنوز خیلی جا داری و خیلی از راههائی رو که ما میخوایم در آینده بریم تو رفتی و تجربه زندگی زناشوئیت از منی که 31 سالمه بیشتره فقط ازت خواهرانه میخوام یه مقدار صبورتر باشی

    برداشت من از تو اینه که تو احساس میکنی هرکس که به تو نزدیک میشه و یا از کنارت رد میشه میخواد به تو یه آسیب برسونه و زود گارد میگیری و میخوای از خودت دفاع کنی و قبل از اینکه اون اقدامی کنه تو عکس العمل نشون میدی این خیلی خوبه که تو حواست شش دانگ جمع دورو برت هست ولی قبل از اینکه هر حرکتی انجام بدی یه لحظه صبر کن یه تابلو ایست به خودت نشون بده و شاید اون شخصی که حتی داره از کنارت رد میشه مثل یه رهگذر تو پیاده رو همونی باشه که بتونه تو رو به اون آرامشی که در زندگیت دنبالش میگردی برسونه یادت باشه آدمها همه وسیله ای هستند که از طرف خدا وارد زندگی ماها میشن و یا اصلا وارد زندگیمون نمیشن از کنارمون رد میشن تا حالا شده یه سری افراد بهشون برخورد کنی که فقط واسه یه مدت محدود سر راهت قرار گرفته باشن و دیگه ندیده باشیشون بعضی آدمها اینجورین میان رسالتشون رو انجام میدن یا شاید تو وسیله ای باشی برای اونها که خدا گذاشته سر راهشون و رفتن و دیگه هیچوقت ندیدیشون و نمیبینیشون پس دختر نازنین یه مقدار صبوری کن یه مقدار دیدت رو وسیع تر کن و دور تر رو ببین همیشه هر وقت هر کاری میخوای انجام بدی هر تصمیمی میخوای بگیری هر خواسته از هر کسی که داری قبلش فکر کن به نتیجه اش و عواقبش بعد اون کارها رو انجام بده .........

    و من احساس میکنم اگه هر زنی بخواد شوهرش موفق باشه و بهترین زندگی رو از هر لحاظ داشته باشه چه از نظر مالی عاطفی روابط زناشوئی باید با همسرش پا باشه باید تشویقش کنه باید همراهش باشه اینکه پژمان میخواد مستقل کار کنه و به علاقه مندیهاش نزدیک بشه تو نزن تو سرش استعدادش رو کور نکن حتی اگه رفت سرش به سنگ خورد تو به عنوان زنش نکوبش به در و دیوار نگو دیدی گفتم اگه حرف من رو گوش میدادی اگه فلان کار رو میکردی اگه اگه اگه .......... تو دوباره دستش رو بگیر بهش بگو اشکال نداره ما هنوز اول راهیم با هم دوباره شروع میکنیم تشویقش کن برای اینکه رو پای خودش وایسه چه بسا اگه کار خودش رو پیش رفت سودی که بکنه بیشتر از اون سودی باشه که بخواد مثلا با پدر و شوهر خواهرهای شما سهیم بشه پس عاملی باش تو زندگیت که حول دهنده باشه نه باز دارنده .........

    با توجه به روحیه فوق العاده حساست (خودمم مثل تو بودم ولی دارم رو خودم کار میکنم) امیدوارم چیزی نگفته باشم که ناراحتت کرده باشم

    تو لایق بهترینها هستی پس واسه بهترین ها تلاش کن ... دوست خوبم

  9. کاربر روبرو از پست مفید malakeh تشکرکرده است .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92)

  10. #76
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ملکه جون مرسی. شووهرم پولشو نداره تا هفته بعد یجای بگیریم میتونیم ماشینو بفروشیم من اصن نمیخوام ماشینو بده بره

  11. کاربر روبرو از پست مفید aqua_68 تشکرکرده است .

    malakeh (سه شنبه 25 تیر 92)

  12. #77
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    aqua جان ، همون طور که خودت میگی به بعضی از دوستانت توی زندگیشون کمک کردی ( با اینکه زندگی خودت هم مشکل داره ) ، پس بی انصافیه که به بچه های این تالار بگی که اینا خودشون اگر طبیب بودن مشکل خودشون رو حل میکردن .
    مشکلات آدمها خیلی متفاوته ، و همچنین زندگی بی مشکل نداریم .

    اگر دوستان با دلسوزی برای شما پست میگذارند ، و وقت میگذارند ، دلیل نمیشه که نمیتونند به شما کمکی کنند . همون طور که مطمئن هستم اگر شما هم به تاپیک های دیگه سر بزنید شاید راه حل های زیادی برای رفع مشکل خیلی از دوستان تالار داشته باشید .و میتونید بهشون کمک کنید .

    من درک میکنم چی میگی
    من هم مشکلاتم رو توی این سایت مطرح کردم ، و دوستان ازم انتقاد کردن ، ولی نه تنها ناراحت نمیشم ، بلکه خوشحال هم میشم ، و لی اگر همسر من هم به این تالار سر میزد و انتقاد دیگران رو نسبت به من میدید ، من هم خیلی ناراحت میشدم .این موضوع رو درک میکنم .

    در هر حال از اینکه زن و شوهر با هم برای ساختن زندگیتون تلاش میکنید ، خوشحالم . و براتون آرزوی موفقیت میکنم .

  13. 2 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), meinoush (چهارشنبه 26 تیر 92)

  14. #78
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام دوست خوب.
    وقتی پست همسرت رو خوندم و دیدم ازت حمایت کرده خواستم واسه هر دوتون یه عالمه تشویق بذارم که دیدیم فرشته مهربان این کارو کرده
    بی دل درست میگه هر کسی بسته به فرهنگی داره مشکلات خاص خودش رو داره و نباید زندگی ها رو با هم مقایسه کرد. کاری که خیلی از ماها اولش کردیم و چون برامون غیر قابل هضم بود جا خوردیم.
    من یه خورده از لحنت تو پاسخگویی به دوستان ناراحت شدم. آخه یاد خودم افتادم. یادم اومد که چقدر به خاطر لحن تندم با همسرم مشکل درست کردم. یه لحظه فکر کردم شاید خیلی جاها هم خودت هم همسرت از همین موضوع رنجیدین.
    منم یه روزایی که خدا رو شکر دیگه هرگز تکرار نشد مشکلات بدی داشتم. منم تا طلاق رفتم. وقتی اومدم اینجا 2 تا تاپیک پر کردم از بدی هایی که شوهرم در حقم کرده بود و یه دونه از کارهای خودم رو ننوشتم چون به نظرم کارم اصلا اشتباه نبوده !!!!
    به تاپیک من حتی یه کارشناس هم سر نزد. خیلی خوش به حالته که قدم به قدم دستت رو گرفتن و دارن میبرن جلو. هیچ کس نگفت چه کار باید بکنم. فقط دوستای خوب اومدن و به من گفتن چندتا کارگاه آموزشی تو همین تالار رو بخونم و سی دی های آقای فرهنگ رو گوش بدم. اما وقتی یکی از بچه های تالار خیلی ظریف از لا به لای حرفام یه انتقادی به من کرد، کلی آتیش گرفتم و بهش گفتم "تو شرایط من بودی که اینو میگی؟؟؟؟"
    اونم به جای عذرخواهی گفت آره بودم و کلی دیگه به کارام ایراد گرفت! منم ناراحت شدم، منم مثل شما گریه کردم، ولی همون یه دونه انتقاد برام کافی بود که به خودم بیام و ببینم دارم چه کار میکنم !!!! خیلی چیزها رو تو خودم تغییر دادم و وقتی بعد از 4 ماه برگشتم خونه ام، دیگه هرگز حتی یه لحظه هم اون روزها تکرار نشد.

    میدونم ماهیت مشکلات با هم فرق داره، اما راه حل همه مشکلات هرچی باشه مبناش ایجاد تغییره در هر دو طرف! نه فقط یکی! من وقتی تغییر کردم، شوهرم از این رو به اون رو شد. این رابطه هم دو طرفه است... مثل همه چی زندگی مشترک.
    گفته بودی غیر از چند نفر برات پست نذارن
    اما من این کارو کردم. چون خودم تو زندگیم خیلی چوب برخورد تندم با اطرافیانم رو خوردم. خواستم بگم گاهی یه انتقادی که ممکنه اشک آدمو دربیاره، بیشتر آدمو تو فکر میبره. اولش هم خودم رو برات مثال زدم که فکر نکنی منظورم این بوده که به رفتار تو انتقادی داشته باشم. وقتی آدم راه حل مشکلی رو که خودش داشته بلده، خیلی سخته که ببینه یکی دیگه هم درگیر اون مشکله ولی به روی خودش نیاره. حتی حتی حتی اگه طرف مقابل برنجه، این رنجیدن و تندی طرف مقابل رو به جون میخره به این قیمت که اون شخص بفهمه اشکال کارش چیه.
    اگه نه ما که نه همدیگه رو میشناسیم، نه دیدیم، نه خواهیم دید، نه فامیلیم، نه چیزی بهمون میرسه این وسط.
    ولی زندگی من یکی رو همین تالار نجات داد. قدر تک تک پست ها رو بدون حتی پست های تلخ.
    موفق باشی

  15. 9 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), del (چهارشنبه 26 تیر 92), malakeh (سه شنبه 25 تیر 92), meinoush (سه شنبه 25 تیر 92), saraamini (چهارشنبه 26 تیر 92), sookoot (سه شنبه 25 تیر 92), tamanaye man (چهارشنبه 26 تیر 92), محیا92 (سه شنبه 25 تیر 92), بی دل (سه شنبه 25 تیر 92)

  16. #79
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 تیر 05 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    215
    امتیاز
    15,085
    سطح
    79
    Points: 15,085, Level: 79
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 265
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,423

    تشکرشده 552 در 189 پست

    Rep Power
    57
    Array
    بنده هم اگر احیانا سهمی در چنین رنجش شدیدی در خانم آکوا دارم عذرخواهی میکنم.
    به شخصه از تاپیکهای آقا پژمان عزیز و این تاپیک عبرتهای زیادی گرفتم و سعی میکنم که در آینده آنها را حتما به کار ببندم و برای ازدواج و شروع زندگی مشترک چشم و گوش خود را بیشتر باز کنم.
    آقا پژمان امیدوارم هر چه زودتر شما را در شرکت نفت ملاقات کنم متاسفانه امکان دسترسی به ایمیل یکدیگر را نداریم تا برای طی مراحل استخدامی راهنمایی بیشتری به شما دهم ولی فکر میکنم پستی را که پیشتر در اواخر تاپیک قبلیتان در این مورد گذاشته بودم برایتان مفید باشد.
    همینجا از این سایت و اعضای دلسوز و مشکل گشایش خداحافظی میکنم.

  17. 2 کاربر از پست مفید اثر راشومون تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 25 تیر 92)

  18. #80
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    aqua عزیز یادم رفت بهت بگم که اسمی که واسه تاپیکت انتخاب کردی خیلی چالش بر انگیزه و قطعا برات مهمه که این زندگی به زیباترین زندگی تبدیل بشه بهت تبریک میگم تو خیلی دختر باهوشی هستی و امیدوارم از هوشت در بهترین مقاطع و مراحل زندگیت استفاده کنی
    میخوام چندتا مسئله رو برات یادآوری کنم شاید تکراری باشه ولی تکرارش ضرر نداره
    .... مردها دوست ندارن که زنشون حاضر جواب باشه مردها دوست ندارن که زنشون بهشون گیر بده ازشون ایراد بگیره بهشون دستور بده براشون تعیین تکلیف کنه مردها دوست ندارن که دیگران براشون تصمیم بگیرن
    ازت میخوام که پژمان رو باور کنی بهش اعتماد کن بهش ایمان داشته باش تا حالا شاید شاید شاید تو خواستی که پژمان به خواسته تو زندگی رو بپرخونه شاید چون یکسال از اون بزرگتری احساس مسئولیت بیشتری میکنی ولی حالا تو مسائل بزرگ زندگی رو بسپار به مرد زندگیت بهش ایمان داشته باش اینکه کجا کار کنه چقدر بهش حقوق میدن با کی کار کنه و بخواد محل زندگیتون رو عوض کنه اینها رو بسپار به پژمان البته مطمئن باش اون میاد با تو مشورت میکنه و تو نظرت رو بده مخالفتت رو عنوان کن ولی همسرت رو مجبور نکن که با مخالفتهات راه بیاد بزار یه جاهائی اون تصمیم گیرنده باشه حتی اگه اشتباه باشه بزار بره یه جاهائی باید مسئولیت زندگی رو بسپاری به مردت بزار خودش رو بهت ثابت کنه شاید نزاشتی که خودش رو به تو و اطرافیانت نشون بده پس ازت میخوام از امروز یه تصمیم هائی واسه زندگیتون بگیری مثلا
    مشکلات زندگیت رو خودت به همراه پژمان حل کنین نفر سومی اگه قرار شد کمکتون کنه یه مشاور باشه نه خانواده تو نه خانواده پژمان به هیچکس اجازه نده برای زندگیت تصمیم بگیره اگه کسی ازت پرسید از زندگیت راضی هستی مشکلاتت حل شد حتی اگه حل نشده بود حتی اگه از سنگینی بار مشکلات داشتی (دور از جونت میترکیدی) بگو همه چیز خوبه بذار یواش یواش کسی سر از خوشی ها و نا خوشیهای زندگیت در نیاره کسی نفهمه که تو الان با پژمان خوشبختی یا خدائی نکرده ناراضی هستی اگه بتونی این کار رو انجام بدی یه قدم خیلی یزرگ واسه تداوم زندگیت برداشتی و این حتی یکی از آرزوهای پژمانه تو این قدم رو بردار مطمئن باش همسرت 10 قدم واسه این قدمت بر میداره.
    شوهرت رو باور کن .............. اگه یه روز پژمان بفهمه که تو باورش داری اگه بفهمه که نفر اول زندگیت اونه اگه بفهمه که تو حاضر نمیشی حتی به خاطر مادرت از آرامش و رفاه و آسایش پژمان بزنی اون وقت یواش یواش شاید اون هم از موضعی که گرفته کوتاه بیاد و با خانواده تو اون طور که دوست داری ارتباط برقرار کنه تو باید جایگاه پژمان را در خانواده ات بالا ببری و جایگاه خانواده ات رو در پژمان ارتقاء بدی و فقط باید از یه سری حساسیت های بی جائی که همه ما خانومها نسبت به خانواده هامون داریم کم کنی ............
    بذار تصمیم گیرنده زندگیتون خودتون باشین کارهای مهم و تصمیم های مهم زندگی رو با هم بگیرید و حتی خیلی از کارهائی که تصمیم میگیرین انجام بدید وقتی که انجام دادید به بقیه حتی نزدیکترین کستون اعلام کنید (به عنوان مثال با هم برید یه مسافرت به کسی هیچی نگید وقتی رفتید و اومدید بعد بگید رفته بودید مسافرت یا اگه باهاتون تماس گرفتن اون موقع بگید ما اومدیم مسافرت و فلان جا هستیم) من و همسرم خیلی وقتها از این سفرها میریم با اینکه خانواده همسرم دریک ساختمان هستیم ولی اصلا اونها متوجه نمیشن که ما کجا میریم یا گاهی اصلا متوجه نمیشن ما خونه اینم یا نه... دختر خوب مسئولیت زندگی رو بنداز به گردن شوهر عزیزززت تو زن باش زننانگی کن بزار اون مرد باشه و مردونگی کنه تو ناز کن تو عشوه کن تو مادر باش تو التیام بخش زخمهاش باش تو سنگ صبورش باش تو همراه باش برای پژمان مطمئن باش اون همه کار واست میکنه
    محیط خونتون رو شاد کن تو دختر با انرژی هستی به جای تمرکز رو حرف و حرکات دیگران و کی چی گفت کی چیکار کرد فقط به خودت به پژمان و پسر گلت فکر کن چشمات روی حواشی زندگی ببند این دنیا انقدر بی ارزش و زود گذر هست که نباید اجازه بدی این اتفاقات بهترین روزهای عمرت رو واست تلخ کنه مادر و خواهر و پدر و خواهر شوهر و جاری و .... ول کن در عین اینکه احترام همه اونها رو نگه میداری ولی اولویتت زندگیت باشه ............

    من تو تاپیک آقا پژمان هم نظرم رو گفته بودم میخوام به تو دختر نازنین هم دوباره نظرم رو بگم ............... اگه فکر میکنی که راه مادرهامون رو بریم خوشبخت میشیم و یا به اهدافمون میرسیم صادقانه بهت میگم که اشتباه میکنی.... روش اونها مال زمان خودشون بوده و مردهای زمان خودشون زمان ما فرق داره دختر جون مردهای زمان ما با روش های 20-30 سال پیش کار نمیکنن مرد امروز نیاز به دیده شدن داره نیاز به تعریف و تمجید داره نیاز به محبت داره نیاز به احترام داره نیاز به نوازش داره مردت رو تحت فشار نزار بزار تو خونه بمونه نذار از خونه فراری بشه کاری کن اگه حتی از دستت خیلی ناراحت و عصبانی بود باز شب رو بیاد رو تخت کنار تو بخوابه شوهرت جونه نمیخوام بترسونمت ولی این رو جدی بگیر عزیزم.
    چندتا کتاب به آقا پژمان معرفی کرده بودم بهش پیشنهاد داده بودم که واسه تو هدیه بگیره و شبها کنار هم که دارز کشیدید بخونید به نام رازهائی در باره زنان و رازهائی در باره مردان نمیدونم خرید بهت هدیه داد یا نه ولی اگه نگرفته بود تو کتاب رازهائی درباره زنان رو واسه اون هدیه بگیر و اون هم رازهائی در باره مردان رو واسه تو با هم بخونید و شناختتون رو در مورد مردها و زنها بالا ببرید .... میدونی زندگی تو و پژمان شده دغدغه همه بچه های تالار

    موفق باشید ببخشید طولانی شد و شاید تکراری

    - - - Updated - - -

    راستی از جمله
    (دور از جونت میترکیدی) ناراحت نشی ها

  19. کاربر روبرو از پست مفید malakeh تشکرکرده است .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92)


 
صفحه 8 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.