به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 53
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    سلام

    دونکته رو هم من یاداوری میکنم

    متاسفانه واجدانم هم قبول نمی کنه بی خیال کسی باشم که غذا نخوره وقتی من میتونم براش غذا بذارم .....
    این وجدان نیست،تمایلات نفسانیت هست که خودشو تو قالب وجدان درد بهت نشون میده.خودت رو فریب نده و به صدای اصلی وجدانت که از خیانت به همسرت ناراحته گوش بده.درعین حال رابطه خودت با همسرت رو تقویت کن،خوبیهاشو ببین و درک کن.برای کمبودهای رابطتون دنبال راه چاره باش.

    از فکر کردن و خیالپردازی و یاداوری جزئیات زمان سفره انداختن و چهره برادرشوهرت دوری کن و در عوض تو خلوتت لحظات عاشقانه خودت و همسرت رو مرور کن و سعی کن تکرارشون کنی.

    من مطمئنم اون هیچ حسی به من نداره اون خیلی بی تفاوت و عادی برخورد میکنه همون قدر که به بردارش محبت میکنه به همون اندازه به من
    این تصور شماست.حتی اگه درست هم باشه حضور مداوم شما برادرشوهرتو هم ممکنه بلغزونه.کم نیستن مردایی که تو این شرایط تو فانتزی ذهنشون تصورات جنسی از زنان فامیل و اشناشون میسازن و بعد کم کم تلاش میکنن یا منتظر فرصتی هستن تا به اصطلاح خودشون مخشو بزنن.

    سر دوربینو سمت خودت و شوهرت بچرخون.برای بهتر شدن رابطتون تلاش کن.شیرینی این تلاش که زیر دندونت رفت با چیز دیگه ای عوضش نمیکنی

    *پست اخر اقای سنگتراشان و خانوم تنهایی رو الان دیدم.
    امیدوارم خانوم تنهایی تو عملی کردن تصمیمشون موفق باشن.
    ویرایش توسط بهار.زندگی : سه شنبه 25 تیر 92 در ساعت 12:02

  2. 5 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    arash_omidi86 (شنبه 05 مرداد 92), rozaneh (سه شنبه 25 تیر 92), taraneh89 (سه شنبه 25 تیر 92), tasnime_elahi (چهارشنبه 26 تیر 92), فرشته مهربان (سه شنبه 25 تیر 92)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    نگاهش نکنید، توجه نکنید، قهر نکنید، بهش فکر نکنید و همسرتان را جایگزین کنید. و متمرکز روی بهبود روابطتون با همسرتون بشوید. وقت تنهایی خود را پر کنید. و خود را مشغول کنید.


    منظور از قهر چیست ؟؟؟؟ با کی قهر نکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    فردا منتظر من باشید امیدوارم که خبر خوش بدم .......... و برام دعا کنید بتونم همسرم را به خاطر حرفهایی که بهم زده بتونم ببخشم و دوست داشتنم بیشتر بشه و همسرم مرد خوب و مهربونی بشه .... مشکل کاریش حل بشه ..... به حق این ماه عزیز ............... دعا کنید که دیگه همسرم دلمو با توهین به خانواده ام نشکنه .....

  4. کاربر روبرو از پست مفید tanhai تشکرکرده است .

    rozaneh (سه شنبه 25 تیر 92)

  5. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    فکر میکنم منظورشون این بود با برادرشوهرت قهر نکن.چون قهر یه حالت غیراز حالت طبیعی روابط ادماست.اگه قهر کنی هم برای برادرشوهرت هم شوهرت و هم پدرشوهرت این سوال پیش میاد چرا قهر کرده؟اینجوری ذهن برادرشوهرت با فکر شما بیشتر درگیر میشه و دنبال علت میگرده و حتی ممکنه برای پیدا کردن دلیلش بیشتر بهتون نزدیک بشه.

    شوهرتونم ممکنه هزارتا فکر و خیال کنه که چه اتفاقی ممکنه بینشون افتاده باشه؟و با حساسیتی که داره به هردوتون بدبین میشه.

    با قهر خودت هم فکرت از برادرشوهرت ازاد نمیشه.

    کلا سنگین و عادی باش.

  6. 6 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    baran.68 (چهارشنبه 26 تیر 92), mari1 (شنبه 10 آبان 93), rozaneh (سه شنبه 25 تیر 92), taraneh89 (سه شنبه 25 تیر 92), tasnime_elahi (چهارشنبه 26 تیر 92), فرشته مهربان (چهارشنبه 26 تیر 92)

  7. #34
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    شاید بتونم بهونه بیارم که دیگه بالا نمیرم به خاطر دعوای چند روز پیش و به خاطر حرفهایی که بهم زدی و خانواده ات حرفهاتو شنیدین و بگم که دیگه بالا نمیخوام برم و اینطوری بهونه بیارم ؟؟؟

  8. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    متاسفانه من خواهر شوهر مادرشوهر ندارم

    من خودم فکر میکنم علقه نیست بیشتر حس دلسوزی و همدردی نسبت به اونه ولی بعضی مواقع میترسم وابسته بشم ...اما سعی میکنم که وابسته نشم ولی خیلی دوسش دارم ..... اینو هم بگم بعضی مواقع به کم محلی میکنه میره توی اتقش و بیرون نمیاد ... من هم ناراحت میشم و چند روز تحویلش نمیگیرم .... ولی وقتی میاد سمتم بهم میخنده و محبت میکنه من 10 برابر محبت میکنم.... اون و پدرش تنها هستن و من سعی میکنم بهشون کمک کنم و بدون غذا نگذارموشون ... حتی چندین بار با بایت این موضوع از جانب همسرم مورد مخالفت قرار گرفتم ولی خوب چه کنم نمیتونم بهش بی تفاوت باشم اگر ببینم میتونم براش غذا درست کنم این کارو میکنم ..... بعضی مواقع همسرم همراهی میکنه ولی بعضی مواقع خیلی خیلی بد با من رفتار میکنه و حتی بعضی مواقع برادرش به حمایت از با برادرش یعنی شوهر من دعوا میکنه ... نمیدونم چه کنم نه میتونم بی تفاوت باش بهش . نه میتونم اخلاق همسرمو قبول کنم
    سلام تنهایی عزیز

    شما زندگی خودتو داری و مطمئن باش با این علاقه و وابستگی دیگه کم کم زندگی خودت رو نخواهی داشت چرا حرف همسرت رو گوش نکردی. برادر همسر شما هم زندگی خودش رو داره و بالاخره میره سراغ ازدواج و زندگیش. و شما میمونی و زندگیت . این انتخاب شماست پس مراقب باش چون به محض اینکه همسرت بفهمه از چمش خواهی افتاد و اون موقع مطمئن باش بدجوری دنبال این خواهی بود که دل همسرت رو بدست بیاری و ولی چینی که ترک برداشت...
    عاقلانه تر فکر کن و رفتار کن شما که دل نازک و دل رحم و مهربونی داری و زود وابسته شدی نباید با بهانه غذا بردن و ... به نجوای هوس وابستیگت گوش کنی . موفق باشی


    - - - Updated - - -

    دخالت های برادر همسر شما و دفاعش به خاطر اجازه ایه که شما دادین وگرنه از جانب همسر شما این رفتارها بشدت برای همسرتون ناراحت کننده و دخالت محسوب میشه.

    - - - Updated - - -

    جای شما باشم به توصیه های مدیر همدردی و فرشته مهربان و سایر دوستان بولد تر فکر میکنم و قبل از اینکه اوضاع از دستتون خارج بشه می تونید جلوشو بگیرید.
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  9. 2 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    taraneh89 (سه شنبه 25 تیر 92), بهار.زندگی (سه شنبه 25 تیر 92)

  10. #36
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام تنهایی .زن برادرم خطاب به من داداش میگوید ولی این باعث نمیشه حریمهای من واوخیلی خصوصی بشه تناسبا ت به هم بخوره اون لفظ نشانه حرمتها بین ماست.(منظورم این نیست لزوماشمااین حرمتهاروشکستیدفقط یک مثال بود)کاش جواب سوالات اون پست رومیدادی تا شرایطی که دراون هستی بهترمشخص میشد.ازهمه پستهات باهوشی وقابل اعتمادبودنت مشخصه عقلاوقلبامطمئنم باروسفیدی ازاین احساسات گذرابیرون میای .فقط به خاطراینکه گم نشی چراغ راهنما در ارتباطات شما با برادرشوهر""چشمان شوهر خودته""یعنی رفتارهات وقتی جلو چشم شوهرت نیستی نبایدتغییرکنه (منظورم درقالب دلسوزی وترحم بیشتر)مگراینکه محافظه کارانه ترومحدودترشود.این"صداقت قلبی"نسبت به شوهر درهمه جا چه باشد چه نباشد جلو ورود هرحس اشتباه به قلبت رومیگیره.اینکه به بهانه انتقام ازشوهرت ،اگه به خانوادت توهینی کرده ،خودسازی رومتوقف کنی وحرفهای مشاورروفراموش، کار ذهن سطحیه.باذهن سطحی منتقد وزبان ناملایم نمیشه باشوهرت رفتارکنی وازش انتظارعکس العملهای خوب داشته باشی.بادرک احساساتش با احترام(نه ازسرتملق که ازسربلوغ یه زن ).فرمولهای رفتاری که باعث ایجاد تنش میشه روتغییربده تانتایج متفاوت بگیری.من درکت میکنم باشوهرت بحثت شده آزرده خاطر ورنجورشدی اکثرمابه نوعی این شرایط آزردگی از نزدیکان روتجربه کردیم واحتمالابازم تجربه خواهیم کرد.ولی مقایسه فقط یه نوع فرار ازمشکله.حدس من اینه اگه برادرشوهرت موفقیتهایی(به قول خودت) داشته به خاطر راهنمایی های شوهرشما هم بوده. .................................................. .................................................. .................................................. ..............................دلسوزی بامهربانی فرق دازه مهربانی ازسربلوغ وعقله ولی دلسوزی همش ضعف و احساسه.هرچند درمحاورات روزمره مجازن به جای مهربانی به کارمیره.غذایی که میبری(درکت میکنم زحمت پختش روکشیدی و خودت به خاطراحساس مسئولیت بردی)ولی بیشترش ازسرهمون ضعف ودلسوزی است مخصوصا موقعی که خلاف نظر شوهرت هم بوده بعدا خودت بیشتر متوجه این تفاوت میشی درک تفاوت دلسوزی بامهربانی مخصوصا درآینده برای تربیت بچه ت لازمه.خواهرخوبم تعیین غذابردن یاکم بردن روبذاربه عهده شوهرت وخودتو راحت کن.به نظرم توجیهاتی که قبل ازاولین غذابردن توذهنت انجام دادی دراین خودفریبی ظریف موثربوده.نگران ازدواجش نباش تو میتونی باخانمش دوستای خوبی باشید وازتنهایی هم دربیایی.شوق او برای بودن شماسرسفره یه حس طبیعی است که همه دوس دارن سرسفره شلوغ باشه اینکه در جمع کردن سفره کمک میکنه هم به خاطراینه که خودش درنبودمادرایناروخوب یادگرفته هم شایدبه زعم خودش میخادبه فضای خانه برادرش انرژی بده.

  11. 2 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (چهارشنبه 26 تیر 92), بهار.زندگی (سه شنبه 25 تیر 92)

  12. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    دیشب با تمام وجودم سعی کردم و با وجود اینکه بوی غذا در راه پله پیچیده بود نرفتم بالا و افطار تنها خوردم اما برای شما که شوهرم آمد کلی اصرار کرد که بریم بالا میدونستم باری جبران اشتباهش میخواد این کارو بکنه من اول طفره رفتم ولی همسرم کلی اصرار و خواهش کرد به ناچار به همراه همسرم رفتیم برای شام فکر میکنید چه کرد نشسته بود پای تلویزیون و اصلا نه به من و نه به همسرم محل نداد حتی همسرم چندین بار صداش کرد گفت بیا شام هیچ جوابی نداد ...... و من اصلا هیچ چیز نگفتم فقط سکوت کرده بودم .... و مشغول خوردن و آشامیدن ..... تا اینکه ما شام خوردیم و به اتمام رسید ... و به همسرم گفتم منکه گفتم نریم بالا چون برادرت از رفتار تو ناراحته و نمیاد با ما شام بخوره و همینطور هم شد حالا پاشو بریم پایین ...

    - - - Updated - - -

    وقتی داشتیم می آمدیم پایین همسرم گفت ظرف غذا بالا بمونه تا سحری برادرم بخوره .... صبح داشتم از خونه میزدم بیرون رفتم آشپزخانه بالا و برادرش خواب بود دیم اصلا به ظرف دست نزده لذا ظرف رو آوردیم پایین .......تا الان خیلی ناراحت هستم به خاطر رفتارش برادرش ..... و خیلی خوشحال که تونستم جلوی خودمو بگیرم و زیاد تعارفش نکنم ووووووو نمی دونم چقدر کارم درست بوده و بعد از این باید چگونه باشم ..... آیا امشب همسرم اگر باز اصرار کرد چه کار کنم و میدونم که میکنه........

    البته به برادرش حق میدم چون من و همسرم دعوای شدیدی داشتیم و به وان برخورده که چرا سر غذا درست کردن دعوامون شده ......

  13. کاربر روبرو از پست مفید tanhai تشکرکرده است .

    rozaneh (چهارشنبه 26 تیر 92)

  14. #38
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تنهایی،این قدم رو هم خوب برداشتی این که دیگه زیاد تعارف نکردی یعنی تناسب وتعادل رو رعایت کردی،برادرشوهرت نمیتونه به خاطر دعوای شما ناراحتیش روادامه بدهد چون معنی دخالت میده.شوهرتو زیرسوال نبرمثلا بهش بگو خوشحالی ازاینکه شوهرمهربانی مثل اوداری ورابطش روبابرادرش اصلاح کردولی به نظرم بهتره اونو امشب به حال خودش بذاریم...................................... .................................................. .................................................. .......... اگه مایلی بهتر راهنمایی بشوی ،سعی کن بادقت این سوالات روجواب بدهی،چرامادرشوهرنداری؟پدر شوهرت الان چندسالشه وضعیت سلامتیش چطوره؟چرابرادرشوهرت ازدستش ناراحته؟چه درددلی باهات دراین زمینه کرده؟بداخلاقی شوهرت که گفتی چیه؟چندسال باشوهرت فاصله سنی دارید؟موقع دعواکتکت هم زده یا فقط گاهی دادمیزده(دعواهات باشوهرت احتمالا دیگه تموم شده قصد واکاوی منفی ندارم)؟شرایط خانواده خودت ورابطه فعلی وقبلیت با اونا چطوره؟اوایل ازدواجت چه احساسی داشتی ازاینکه به این خونه جدید واردشدی؟دلخوری که همیشه ازشوهرت داری چیه؟بیشترین درد دلت بابرادرشوهرت چیه یاسرکدام مسائل ومشکلاتت هست؟شغلت درحال حاضرخانه داری یا سرکارمیری یاقبلامیرفتی ؟معنایی که به سنخیت های احتمالی خودت بابرادرشوهرمیدی چیه؟ چرا ازدست پدرت ناراحتی؟خانواده هاتون فامیلن؟چه مواقعی به مادرت سرمیزنی؟ الان به خاطر چی مشاوره میروید منظورت ازآب رفته به جوی ...چیه کدوم فکریارفتارخودت یاشوهرته؟سوالات پست ۲۴ هم خوب جواب بده(وقتی به سوالات جواب نمیدی ما مجبوربه دادن راهکارهای موقت میشیم)

  15. کاربر روبرو از پست مفید ammin تشکرکرده است .

    rozaneh (چهارشنبه 26 تیر 92)

  16. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    تنهایی عزیز ، رفتارتون درست و صحیح بوده مطمئن باش داری درست گام بر میداری . به نظرم بهتره همسرتو مجاب کنی که وظیفه غذا درست کردن برای برادر و پدر شوهر رو نداری اینطوری کم کم میتونی استقلال لازم رو برای زندگیت بوجود بیاری و کم کم از فکر وابستگی رها بشی. ضمن اینکه اونا هم تکلیف خودشونو خواهند فهمید. هیچ گناهی هم متوجه شما نیست.
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  17. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    1 مادر شوهرم در جوانی به رحمت خدا رفتن
    2- پدر شوهرم 70 سالشه وضعیت سلامتی خوب و سلامت خدا رو شکرو سرزنده

    3- چون شوهرم من وقتی کاری میخواد انجام بده اگر یک کارش دچار توق بشه اعصابش بهم میریزه اون روز کم داشت کاری انجام میداد شروع به بهونه گرفتن کرد و در اخر بی دلیل گفت تو چرا همش آشپزی میکنی ما کالباس مسخوریم من هم گفتم کالباس برای افطار آخه درست نیست من و بردارت روزه ایه بهتره خونه هستم غذا درست کنم .... و درست کردم تا فرداش که شوهرم سرکار نرفته و خونه مانده بود به بقیه کارهای خونه برسه .... و من ناراحت شدم چرا از کارش برای کار خونه زده رفتم نون خریدم آمدم و اون عصبانی شد و شروع کرد به دعوا و کتک کاری من که برادرش و پدرش آمدن دعواش کردن و برادر شوهرم که اصلا خونه ما نیامده بود و حرفهای اونو شنیده بود عصبانی شده و آمد شوهرمو دعوا کرد و گفت بهش تو لیاقت نداری از این حرفها تا بالاخره خودم تونستم از هم جداشون کنم ......
    3- اصلا اون با من درد دل نمی کنه اون و شوهرم تقریبا یاد گرفتن حرفهاشونو توی خودشون نگه می دارن و بیرون نمیریزن

    - - - Updated - - -

    4- زود عصبی میشه وقتی که کاری داره انجام میده به ثمر نمیرسه .... و چون وسواس داره بعضی چیزها باید روی اصول باشه .... مثلا توی حیاط گل کاری کردیم چون آفتاب زده خشک شده سر اون کلی عصبی شده که چرا خشک شده باغبون کارش بلند نبود از این حرفها........
    5- با شوهرم 8 سال فاصله داریم
    6- شرایط خانواده خودم بد نیست من با پدری بد بزرگ شدیم ولی من و خواهرم و بردارم تقریبا هیچ تاثیری نگرفتیم

    - - - Updated - - -

    اوایل ازدواجت چه احساسی داشتی ازاینکه به این خونه جدید واردشدی؟ احساس بدی نداشتم و زیاد یادم نیست

    دلخوری که همیشه ازشوهرت داری چیه؟ همیشه سر وسواسش و اینکه شغل ثابت نداشت چرا اقدام به ازدواج کرد
    بیشترین درد دلت بابرادرشوهرت چیه ؟ ما اصلا درد دل نمیکنیم به هیچ عنوان اون تا حالا به من چیزی خاص در مورد خود و من هم همینطور
    یاسرکدام مسائل ومشکلاتت هست؟ اون اصلا حرف زیاد نمیزنه من هم به تبع اونا همسرم و برادرش یاد گرفتم زیاد حرف نزنم و فرد ساکتی شدم
    شغلت درحال حاضرخانه داری یا سرکارمیری یاقبلامیرفتی ؟ من از اول هم ازدواج کردم شاغل بودم و الان هم سرکار میرم
    معنایی که به سنخیت های احتمالی خودت بابرادرشوهرمیدی چیه؟ اینکه شرایط بد باعث نشده جا بزنیم به موقع میریم به موقع میایم .... هر کاری را سر موقع انجام میدیم .... زود عصبانی نمیشیم ..... از شرایط سخت همیشه موندیم و وا نرفتیم ... من خرج تحصیل و ازدواجم با خودم بوده اونم خرج تحصیل البته یک حقوق خیلی کم از مادرش به جا مونده بوده تونسته درس بخونه .... هر دو پدر بدی داشتیم اما بازم موقعیت و شرایط کاری خوبی داریم



    چرا ازدست پدرت ناراحتی؟چون پدر با اعتیاد از هر کسی پول میگرفت و اونا به در خونمون می امدن و باعث تنش و دعوا میشد .... یکبار که یک ساعت به امتحان دانشگاهم مانده بود تلفنی مادرم گفت فیش حقوقت بیار پدرتو گرفتن نمیدونید با چه مکافتی رفتم بیرون اوردمش و به امتحانم رسیدم ...... واکثر خواستگارهام به این دلیل میر فتن و دیگه برنمیگشتن
    خانواده هاتون فامیلن؟ نه ما فامیل نیستم
    چه مواقعی به مادرت سرمیزنی؟ یک روز در میان و بعضی مواقع یک هفته میشه البته اون موقع که دانشگاه می رفتم ولی الان که دیگه دانشگاه ندارم یک روز درمیان
    الان به خاطر چی مشاوره میروید؟ به خاطر وسواس شوهرم ..... و افسردگی و سرخوردگی خودم
    منظورت ازآب رفته به جوی چیه کدوم فکریارفتارخودت یاشوهرته؟
    ...:؟؟ شوهرم چندین بار توی دعوا اعتیاد پدرمو گفته و البته تقصیر خودمه که یکبار گفتم اگر پدرم اعتیاد نداشت بهتر از این ازدواج میکردم .... وقتی عصبانی میشه میگه میخواستی از دست پدرت معتادت راحت بشی ازدواج کردی .... به خاطر خواهرات ازدواج کردی .. این حرفها خیلی حالمو بد کرده و تقریبا شوهرم به رده تنفری که از پدرم دارم رفته و فکر میکنم اخلاق شوهرم اصلاح نمیشه همونطور که پدرم اصلاح نشد
    ویرایش توسط tanhai : چهارشنبه 26 تیر 92 در ساعت 10:48 دلیل: l


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.