به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 88

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 مهر 92 [ 12:47]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    140
    امتیاز
    645
    سطح
    12
    Points: 645, Level: 12
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    8

    تشکرشده 202 در 91 پست

    Rep Power
    28
    Array
    سلام اکوا جان. من واقعا نمی دونستم با اون شوخیم ناراحت میشی. واقعا عذر خاهی می کنم. واقعا واقعا. خدا شاهد که فقط خاستم شوخی کنم. اگه سهمی در اشکهات داشتم من رو ببخش. درموردم با پاسخت یه جاهایی اشتباه کردی ایرادی نداره. دوست من من گفتم مهارتی ندارم اگه بد گفتم بخشش از شما باشه. من نمی خاستم شما رو ناراحت کنم. فقط دوست دارم حداقل از این تاپیک یه چیزو خوب متوجه بشی که بودن در جایی که کسی حرف ادم رو نمی فهمه خ سخت. نظرت چیه. من برای همیشه از شما و این سایت خداحافظی می کنم. راتون ارزوی خوشبختی به معنای واقعی کلمه رو دارم. خدانگهدار
    هر قدیسی گذشته ای و هر گنهکاری آینده ای دارد.....اسکار جووون

  2. کاربر روبرو از پست مفید چنار تشکرکرده است .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 تیر 92 [ 04:42]
    تاریخ عضویت
    1392-4-25
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    2
    سطح
    1
    Points: 2, Level: 1
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 27 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سلام اکوا. من امدم فقط داستان زندگیم رو بگم. قضاوت با شما
    من تو یکی از بهترین دانشگاههای ایران درس خوندم. همیشه تو درس بهترین بودم. همه من رو بعنوان ادم باهوش می شناختن. خ هم مغرور بودم
    وضع مالی خانوادم خوب بود. من با یه پسر پولدار و بسیار مهربان ازدواج کردم. خانواده شوهرم فقط 3 تا پسر داشتن. البته کلا در فامیل دختر کم داشتن. وقتی من عروسشون شدم پدر و مادر شوهرم به من گفتن تو جای دختر نداشته مایی. من رو خ دوست داشتن.
    من فرزند اخر خونوادم و به قول معروف سوگلی خونمون بودم. هر چی می خاستم همیشه به هر قیمتی برام اماده می کردند.
    این تحویل گرفتنهای بیش از حد خانواده خودم و شوهرم باعث شد من نسبت به حقایق کور و نابینا بشم. شوهرم خ با من مهربان بود. عاشق من بود من هم دوسش داشتم اما سعی می کردم همیشه از این استفاده کنم. کلا ادمی هستم که همیشه منافع خودم در اولیت می دونستم.
    فکر می کردم محبت کردنش یه وظیفه است. اگه جایی نمی تونست به خاسته من تن بده سریع پای پدر شوهرم رو وسط می کشیدم. پدر شوهرم ادم عصبی ی بودن. من می دونستم شوهرم و برادرشوهرام ازش حساب می برن. من از این حربه همیش استفاده می کردم. از اینکه می دیدم برنده شدم و شوهرم تن به خاسته هام می داد لذت می بردم. همیشه احساس می کردم هر چی من می خام باید همون بشه.
    تا اینکه بعد از دو سال شوهرم از پدرش یه کتک حسابی خورد( البته علت اصلیش من بودم) از اون به بعد شوهرم که یه مدت لجباز شده بود خ مهربون شد دیگه هیچ وقت به من نه نگفت. یه روز به من گفت مهریه زن به گردن مرد است و نشون دهنده محبت مرد به همسرش. من می خام این دینم رو ادا کنم. برام یه خونه خرید کنار خانوادم. سکه هامم همه رو داد. من خ خوشحال بودم. مطمین بودم شوهرم بدون من دست از پا خطا نمی کنه. از اینکه 100 در 100 تحت کنترل من بود لذت می بردم.
    تا اینکه یه روز که از مسافرت برگشتم دیدم نیستش. کنار میز توالتم یه سری کادوهایی بود که من و خانواده ام . خانواده پدرش براش خریده بودیم . اونا بود و یه نامه:
    برام نوشته بود یه زمانی دوستت داشتم اما ندیدی. گفتم تحمل می کنم اما نشد. تو این چند سال باعث شدی من بشم یه ادم دیگه. از خودم از چیزایی که دوست داشتم و لذت می بردم دورم کردی. تو شوهر نمی خاستی به برده می خاستی. که بتونی شبانه روز به خاسته هات تن بده. تو برای من غرور و شخصیتی نزاشتی. حال باز این منم که به خاسته ت تن می دم. من میرم چون می دونم برده خوبی واست نخواهم بود. تو می تونی ازدواج کنی با کسی که بتونه برات برده خوبی باشه.
    همه چی تمام شد. تا به خودم بیام خبردار بشم دیدم امریکاست. اره اون خ باهوش بود. من فکر می کردم باهوشم. نه اشتباه بود. اون تمام دار و ندار و پس اندازش رو فروخت تا مهریه رو بده. می دوستم که تحمل سختی رو نداره اما رفت اونجا و از صفر شروع کرد. یعنی از صفر شروع کردن از بودن با من و خانوادش براش بهتر بود. نمی دوستم کجاست دقیقا. غیابی طلاقم داد.
    رفت جایی که دست من و .. بهش نرسه. اونجا ازدواج کرد و الان یه پسر سه ساله داره به نام ارمین.
    اره اون رفت. اما این منم که سالهابود که در انتظارش موندم التماسش کردم فایده نداشت. گفت محبت من رو از تمام سلولهای بدنش خارج کرده.
    سالها بود فسنجون نمی خوردم چون می دونستم اون دوست داشت. رستورانهایی که باهاش رفتم و جاهای دیگه ای که باهم رفتیم رو دیگه نرفتم. روانی شده بودم به تمامی معنا. تا اینکه تصمیم گرفتم با نبودش بسازم. رفتم یه قبر براش خریدم. تا باورم بشه دیگه نیست. با یکی از شرکای پدرم ازدواج کردم. الان ماشینی دارم که هر جا می رم همه دهنشون باز می مونه.توی یکی از بهترین نقاط تهران بهترین خونه رو دارم یه شوهر میلیاردر دارم که نمی دونم چطوری شب رو روز می کنه، روز رو شب.
    ا لان همه چی دارم حتی بیش از اونکه فکر کنین. اما یه چیز مهم ندارم اونم "عشق". همسر شوهرم یعنی شوهرسابقم می دونم که اصلا شرایطش مثل من نیست. اما می دونم از من ثروتمندتر. چون اون ارمان رو داره. کاش من بدترین خونه هارو داشتم ماشینی نداشتم اما ارمان رو داشتم.
    کاش من خاهرشوهری داشتم که جهیزیم رو پس می فرستاد نه اصلا اتیش می زد و من رو بخودم می آورد.
    کاش پدر شوهرم به جای دعوا با شوهرم من را نصیحت می کرد من رو . کاش یادم می داد که مشکلاتمون رو خودم با شوهرم حل کنیم.
    کاش مادرم با اون دلسوزیهای احمقانش به من القا نمی کرد خاهر و برادرام از من خوشبخترن.
    کاش یکی به من سیلی میزد من رو به خودم می اورد بهم می گفت بابا این طریقه شوهرداری نیست.
    کاش سایت همدردی بود. کاش دوستانی مثل فرشته و راشومون و چنار ومینوش و صبا و بارانو... بودن به من می گفتن و من رو بیدار می کردن. حیف که هیچی نبود. من بودم و احساس قدرت کردنهای ابلهانم.
    الان خوشحالم ارمانم همسری داره که چیزی که من بهش ندادم رو اون بهش داده. چند وقت پیش امدن ایران. خیلی خوشحال بود. من از دور دیدمش. اون پسر دپرس سربه زیر حالا شده بود یه مرد کامل. از این طرف منم و ماشینم و خونه زیبام و تنهایی. اینا چیزای مسخره ای بودن که به خاطرشون شورهرم رو می شکوندم اره با مقایسه کردنهام اخه من باید بهتر از همه می بودم. الانم هستم چیزایی که می خاستم و دنبالش بودم رو خدا بهم داد. اما چیزی رو که داشتم و خودم نمی دونستم چقدر برام مهم بود. دیگه ندارم والان و بلکه چند سال من هیچ احساس خوشبختی ندارم.
    نزار داستان زندگی من برای شما هم تکرار شه . از دوستان هم بدل نگیر. دقت کردم دیدم شوهرتون تو تاپیکهای قبلیشون با وجود بودن پدر و عمه و همسر خ احساس تنهایی می کنن. مواظب زندگیت باش آوا

    - - - Updated - - -

  4. 27 کاربر از پست مفید aava تشکرکرده اند .

    aqua_68 (سه شنبه 25 تیر 92), Aram_577 (سه شنبه 25 تیر 92), asemani (سه شنبه 25 تیر 92), baran.68 (سه شنبه 25 تیر 92), heaven65 (سه شنبه 25 تیر 92), majid_k (چهارشنبه 24 مهر 92), malakeh (سه شنبه 25 تیر 92), meinoush (سه شنبه 25 تیر 92), reihane_b (سه شنبه 25 تیر 92), sanjab (سه شنبه 25 تیر 92), saraamini (سه شنبه 25 تیر 92), shabe niloofari (سه شنبه 25 تیر 92), shapoor (سه شنبه 25 تیر 92), sookoot (سه شنبه 25 تیر 92), tamanaye man (سه شنبه 25 تیر 92), گل آرا (سه شنبه 25 تیر 92), پژمان (سه شنبه 25 تیر 92), یکی مثل شما (پنجشنبه 03 مرداد 92), نیلوفر:-) (یکشنبه 16 آبان 95), اثر راشومون (سه شنبه 25 تیر 92), بی نهایت (سه شنبه 25 تیر 92), بی دل (سه شنبه 25 تیر 92), بالهای صداقت (سه شنبه 25 تیر 92), داود.ت (سه شنبه 25 تیر 92), دختری تنها (سه شنبه 25 تیر 92), رها92 (سه شنبه 25 تیر 92), عسل گیسو (سه شنبه 04 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.