سلام تنهایی
قیاس زمانی معنا پیدا میکنه که شما دو چیز را در شرایط یکسان با هم بسنجید. چطور میشود مردی که در حد ملاحظات و تعارفات روزمره با من ارتباط داره و همه سعی اش رو میکنه که آبروش رو پیش من حفظ کنه و روی خوبش رو به من نشون بده، یا نهایتا اینکه در حد وظیفه آشنایی یا فامیلی به من لطفی کرده باشه، با همسرم مقایسه کنم؟ از این آدم من بیرونش را می بینم. و البته بیشتر از اینرا هم نباید و نمیتوانم جلوتر بروم.
بعد بیایم اینرا با همسری که همه زوایای پنهان وجودش اعم از خوب و بد را به من نشان داه مقایسه کنم. مردی که در خستگی و در غم و در شادی و در تک تک لحظه های زندگی او را دیده ام و حس کرده ام چطور میتوانم با لحظه های ظاهری شیک و پراز تعارف یک مرد نا محرم مقایسه کنم؟
مردی که مرا برای زندگیش انتخاب کرده و حاضر شده همه لحظات عمرش را، دارایی اش را، سرنوست اش را و... با من شریک شود.
آن سرکه نقد و حلالی که من دارم از همه حلواهای شرینی که ندارم و یا دستم بهشون نمیرسه، بسیار برای من گواراتر و شیرین تر است.
پس شما میتونی توی ذهنت طوری تعریف کنی که این آدم نقش برادر همسر را برای من داره. و اینکه پرونده عشقی و علاقه رومانتیکی و... من با همسرم بسته شده. و اون حریم خصوصی دل که مربوط به این قسمت است را برای هیچکس باز نگذاری.
کارهای مردانه در منزل را به همسرت بسپار و کمی حضور برادر شوهر را در خانه ات کمرنگ کن. بردن شام برای ایشون رو ضرورت ندارد.
دیگه خودت فهمیدی که اینجای کار یک گیری داره و اینکه تاپیک زدی هم علتش همین است. اگر از همینجا رابطه ات رو با ایشون:
۱. محدود کنی
۲. از بار عاطفی خارج کنی (کمکی ازش دریافت نکنی، و دست از مادری و خواهری کردن براش برداری)
۳. راجع بهش خیال پردازی نکنی
۴. به حدی رابطه شسته رفته باشه که بتونی همه اتفاقاتی که بین تو و برادر شوهرت می افته و هر حسی که بهش داری را برای شوهرت تعریف کنی
اونوقت چیزی باقی نخواهد ماند که تو را اذیت کند یا در آینده برایت دردسر ساز بشود.
============
ویرایش توسط : فرشته مهربان >>> بخشهایی از متن بنا به رهنمودمدیر همدردی بخاطر عدم همخوانی با
رسالت همدردی حذف و ویرایش شد










علاقه مندی ها (Bookmarks)