به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 25 , از مجموع 25

موضوع: مشکل حافظه

  1. #21
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 08:35]
    تاریخ عضویت
    1392-4-17
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,289
    سطح
    28
    Points: 2,289, Level: 28
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    19

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها


    Baran91


    به تالار همدردی خوش آمدی




    لطفاً به سئولات زیر با دقت پاسخ دهید :

    1

    سلام.ممنون.

    از توجهتون ممنونم.
    1. خیر. راستش یه خاطره گنگ یادم هست از روزی که به خودم گفتم خب اینطوری شدم دیگه. همینه که هست. و میدونم که قبل از اون اینطور نبودم.
    گمانم این اتفاق به 6-7سال پیش برمیگرده. اما این فقط یک تخمین هست. حالا که می پرسید به نظرم یه جایی تو زندگی تصمیم گرفتم یه چیزایی را فراموش کنم بهتره.
    هنوز هم به این مسئله معتقدم. زیاد.

    2. راستش نمیدونم. من بیشتر از هر چیزی متن کتابهای ادبیات ِ دوره مدرسه و دبیرستان یادم هست. اما زمانی اغلب شعرهای فروغ و اخوان را حفظ میکردم توی دوره دانشگاه که خیلی کم یادم مونده. و توی دوره ارشد هم که کلن از خودم قطع امید کرده بودم..و حتی قبلترش.

    3. خیلی وقت پیش. کم خونی دارم. همیشه داشتم. به خاطر خون دماغ های شدید دوره بچگی و نوجوانی ..اما درمان نمیکنم..در واقع سهل انگاری خودمه.

    4. خیر. برام مهم نبوده. تا این اواخر که نامزد کردم. و توی موقعیتهای مختلف(مثل شناختن آدمهای جدید، پیدا کردن مسیرها و ...) این مسئله داره برام خجالت آور میشه.

    5. خیر. چنین موردی نداریم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط یکی مثل شما نمایش پست ها
    سلام باران عزیز.منم دقیقا و شاید خیلی بدتر از شما این مشکل را دارم.و جدیدا خیلی هم شدید شده طوری که قیافه ی بعضی آدما را با هم اشتباه میگیرم و اصلا یادم نمیاد کجا دیدمشون.اسامی افراد هم که دیگه نگو!!!
    تمرکزم خیلی پایین امده و به یاد سپاریم افتضاح شده.انقد حواس پرتم که مامانم میگه:"آخر یه روز زنگ میزنی میگی من گم شدم بیاین پیدام کنید"
    راستشو بخوای منم یه مدت نگران شدم و فکر میکنم نکنه شروع الزایمر باشه.
    سلام.
    خیلی بدتر از من که نیست. نمونه هاشو نمیگم لجمو در میاره.
    یه وقتی برای من هم خنده دار بود. بهش اهمیت نمی دادم.
    اما الان وضعیت فرق کرده. قضاوت ِ آدمها برام مهم شده. دوست ندارم خانواده نامزدم یا مهمتر ازونا خودش فکر کنند من خنگم
    و بدتر ازون اینکه پس فردا یه بچه تخس تر از خودم این نقطه ضعف من را پیدا کنه و ازش سوء استفاده کنه..

    - - - Updated - - -

    5باید این مورد را تصحیح کنم. پدرم اواخر عمرش آلزایمر گرفته بود. دکترها میگفتند بخاطر ضربه ایه که به سرش خورده اما شاید هم به خاطر اون نبود چون همین اواخر عموم هم قبل از فوتش یه همچین دوره ای از آلزایمر را گذروند...ما سابقه خانواده گی دیابت داریم. و همه این مشکلات از دیابت شروع شد. در هر دو مورد.

  2. #22
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    سلام باران عزیز


    به نظر میرسه شما
    فراموشی انتخابی داری . یعنی یک فرآیند روحی هست که شما در چند سال پیش دچارش شده ای .

    همانطور که خودت اشاره کردی خواستی که بخشی از زندگیت را فراموش کنی و این فشار برای بخاطر نیاوردن فراگیر شده

    و کم دقتی و عدم تمرکز را نیز باعث شده . علاوه براین ترس شما از آلزایمر با توجه به وضعیت پدر و عمویتان نیز

    زمینه روانی به شما داده است .

    کم خونی شما نیز بسیار در این زمینه موثر است ، لذاشما
    یک چکاپ چند جهته نیاز دارید . ابتدا وضعیت آهن خونتان را چک

    کنید

    و در صورتی که هنوز کمبود وجود دارد حتماً حتماً درمان را در پیش بگیرید چون عوارض فقر آهن بسیار زیاد هست و مزمن شدن

    آن چه بسا بیماریهای جسمی جبران ناپذیری را هم به دنبال داشته باشد علاوه بر بیماریهای روان .

    همچنین به پزشک
    مغز و اعصاب مراجعه کرده و یک چکآپ کارکرد مغز دهید تا خیالتان راحت باشد و استرس آلزایمر

    از شما دور شود .

    از نظر
    وضعیت روحی نیز به یک روانشناس بالینی مراجعه کرده و به کمک روانکاوی در یابید که دچار فراموشی انتخابی

    هستید یا خیر و اگر هستید به کمک رواندرمانی حل می شود .


    نگران نباش وضعیت شما بنا به شواهد قابل حل هست فقط باید همت کنی.

    باز هم تأکید می کنم وضعیت جسمی خود را از نظر کم خونی جدی بگیر و حتی از نظر دیگر ویتامینها و املاح نیز بررسی

    داشته باش

    سعی کن مصرف عسل و کندر و مویز را بطور پیوسته مدتها در برنامه خوراکی خود داشته باشی و از خوردن

    خوراکیهای سرد بپرهیزی و برعکس خوراکیهای گرم مصرف کنی بخصوص گردو


    موفق باشی





  3. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    Baran91 (یکشنبه 23 تیر 92), شیدا. (دوشنبه 24 تیر 92)

  4. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 08:35]
    تاریخ عضویت
    1392-4-17
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,289
    سطح
    28
    Points: 2,289, Level: 28
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    19

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    فراموشی انتخابی

    یک چکاپ چند جهته نیاز دارید . ابتدا وضعیت آهن خونتان را چک

    کنید

    همچنین به پزشک
    مغز و اعصاب مراجعه کرده و یک چکآپ کارکرد مغز دهید تا خیالتان راحت باشد و استرس آلزایمر

    از شما دور شود .

    از نظر
    وضعیت روحی نیز به یک روانشناس بالینی مراجعه کرده و به کمک روانکاوی در یابید که دچار فراموشی انتخابی

    هستید یا خیر و اگر هستید به کمک رواندرمانی حل می شود .

    سعی کن مصرف عسل و کندر و مویز را بطور پیوسته مدتها در برنامه خوراکی خود داشته باشی و از خوردن

    خوراکیهای سرد بپرهیزی و برعکس خوراکیهای گرم مصرف کنی بخصوص گردو
    از راهنمایی جامعتون ممنونم بانو. حتمن پیگیری میکنم.

    راستش حدود یک سال پیش بخاطر فشارهای عصبی که روم بود مدتی حس میکردم گوشه لبم کج شده. به خانواده م که چیزی نگفتم اما دوستام همه میگفتند تلقینه. و چیزی نیست. اونها معتقد بودند که وقتی در موردش حرف میزنم گوشه لبم کج میشه. که یعنی فقط تلقینه. اما هنوزم گاهی وقتی از چیزی خیلی خیلی عصبی میشم حس میکنم سمت چپ صورتم داره لمس میشه (ضمن اینکه من چپ دست هم هستم). حتی گاهی از خواب که بیدار میشم میبینم آب دهانم بالشم را خیس کرده. قبل ازین اتفاقات هرگز همچین مسئله ای برام پیش نیومده بود.
    شاید این چکاپ مغزی واقعن لازم باشه. فقط کمی ترسناکه. میشه بپرسم چجوریه؟ یعنی دستگاه و این ها؟

    در مورد روانشناس بالینی..از کجا باید یه همچین مطبی پیدا کنم؟ آخه نمیشه که از کسی سوال کنم.اگه ممکنه بیشتر راهنمایی م کنید.

    - - - Updated - - -

    منظورم از "ش" در خط دوم (وقتی در موردش حرف میزنم) اینه که وقتی در مورد کج بودن لبم حرف میزنم..(گنگ نبودیم فقط:دی)

  5. #24
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    شما ترس از سلامتی هم دارید و به همین خاطر دچار وسواس فکری و تلقین پذیری هستی . بهتره اصلاً در خصوص مسائل

    مربوط به بیماریها هیچ مطالعه ای نکنی و مواجه با بیماران نشوی تا وقتی روی خودت و ذهنت تسلط پیدا نکرده و ترس و تلقین

    پذیریت حل نشده باشد .

    وضعیتی که گاهی برای صورتت پیش میاد ، بخاطر کم خونی و کموبدهای ویتامینی هست برای همین تأکید کردم که

    حتماً پی گیر شوی و درمان کنی .

    در خصوص چکآپ مغز ، گام اول نوار مغزی هست که سخت نیست . اگر در نوار مغز اختلالاتی باشه مرحله ام آر آی مطرح

    میشه ، با با مصاحبه بالینی که دکتر از شما به عمل میاره تشخیص میده که نیاز به ام آر آی هست یا خیر .





  6. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    Baran91 (دوشنبه 24 تیر 92), شیدا. (دوشنبه 24 تیر 92)

  7. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 مرداد 92 [ 14:41]
    تاریخ عضویت
    1392-4-03
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    153
    سطح
    3
    Points: 153, Level: 3
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    1

    تشکرشده 9 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من هم مثل شما به هیچ عنوان نمی تونم چهره ها رو درست به خاطر بسپرم. هیچ وقت نمی تونم نام خیابون ها رو به خاطر بسپارم و همیشه به خاطر این موضوع عذاب می کشم.یادمه وقتی که تو خوابگاه بودم بعضی از بچه ها که آشنایی نزدیکی باهاشون نداشتم ، ار من دلخور می شدن به دلیل اینکه چهره شونو فراموش می کردم در نتیجه تو دانشگاه یا خوابگاه مثل غریبه از کنارشون رد می شدم.الان هم وضعیتم بهتر از قبل نشده ، دوستام می اومدن و از بچه های دانشگاه صخبت می کردن اما من به جز بچه های کلاس و تک و توکی از بچه های دیگه که باهاشون صحبت کرده بودم ، بقیه رو نمی شناختم.البته من هم مثل شما تلاش کردم که دقتمو افزایش بدم.مثلا به چهره ی افراد بیشتر دقت کنم اما زل زدن به چهره ی بقیه برام مثل این میمونه که دارن شکنجم می کنن.


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.