آکوا جان
اگر واقعا دوست داری که مشکل تو و پژمان حل بشه، اولین گام اینه که در مقابل انتقادها و توصیه های دوستای تالار جبهه نگیری
عزیزم اینجا هیچ کس نه شما رو می شناسه و نه پژمان رو. هیچ کس هم با هیچ کدوم تان نسبتی نداره
پس مطمئن باش همه بدون موضع گیری و فقط از روی نوشته های شما دو نفر قضاوت می کنند
پس لطفا بدون موضع گیری به حرفای من گوش بده:
شما واقعا لحن صحبت کردنت تنده و به نظر من بسیاری از مشکلاتتون مربوط به همین قضیه میشه
من خودم به شخصه تو زندگی خودم دیدم که وقتی چیزی رو با لحن آروم و با خواهش از همسرم می خواهم خیلی بیشتر جواب میده تا وقتی که با لحن طلبکارانه و حق به جانب باشه( هر چند چیزی که از همسرم خواستم حقم بوده باشه و نه لطف اون در حق من)
دومین نکته اینه که باید به پژمان ثابت کنی که برای تو نسبت به خانواده ات (و به خصوص مادرت) در اولویت قرار داره. تا وقتی احساس کنه اهمیت حرف مادرت از خواسته اون بیشتره، نمی تونه به تو اعتماد کنه و به خواسته هایت فکر کنه
و نکته آخر : کاش یکم زندگی رو آسون تر بگیری. به خدا هیچ کس از فردای خودش خبر نداره
خدای نکرده، خدای نکرده ، اگه ثبات زندگی الانت ( از لحاظ سلامتی، در کنار پژمان و فرزندت بودن، داشتن خانواده ات و ...) به هم بخوره، اون وقته که می فهمی چه نعمت هایی داشتی و قدر زندگی تو نمی دونستی
دو تا توصیه هم برایت دارم:
1- یک هفته به طور آزمایشی با خودت قرار بگذار که زندگی رو سخت نگیری.اصلا به آینده فکر نکنی . سعی کن از زمان حال ، در کنار پژمان و پسرت لذت ببری. به هفته بی خیال فردا و آینده و ماشین و خونه و ... بشو
یه هفته با خودت قرار بگذار که بی چشمداشت و بی دلیل محبت کنی، بیشتر گذشت کنی...
بهت قول 100 درصد می دم که پشیمون نمیشی و بسیار احساس خوشبختی خواهی کرد.
2- یه سر به تاپیک مشکلات زن و شوهرها، صیغه و خیانت و متارکه و ... بزن
می دونم پیش خودت میگی به من چه ربطی داره. اما خیلی هم بی ربط نیست.مشکلات خیلی غیر منتظره اتفاق می افتند. مطمئنا صاحبان هیچکدوم از اون تاپیک ها فکر نمی کردند روزی چنین مشکلاتی برایشان پیش بیاید.
موفق باشی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)