به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 88
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 تیر 05 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    215
    امتیاز
    15,085
    سطح
    79
    Points: 15,085, Level: 79
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 265
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,423

    تشکرشده 552 در 189 پست

    Rep Power
    57
    Array
    سلام
    ساختار پست اول شما به مانند بسیاری از تاپیکهای دیگر این فروم به چند مثال خلاصه شده است که برای اثبات تقصیر همسرتان بیان کرده اید صرفنظر از اینکه در اینکار موفق شوید یا نشوید, چنین پستهایی در چنین فرومهایی آنقدرها هم سازنده و حل کننده مناقشات نیستند. شاید بهتر بود کمی بیشتر از احساسات و درونیات خودتان میگفتید. مشاوران, البته مشاوران مجرب و کاربلد, هم که در دفاتر خود در سطح شهرها به خدمات مشاوره می پردازند, هیچگاه تنها به مثالهایی که مراجعان از زندگی خود میزنند, بسنده نمیکنند و سعی میکنند برای قضاوت, به روحیات و احساسات مراجع نیز در موضوع مورد مشاوره دست پیدا کنند. چون این احساسات خیلی بیشتر از آن مثالها قابلیت تخریب یا سازندگی دارند و برای حل مشکلات باید همین احساسات را پرورش داد, تغییر داد, تعدیل کرد و یا از بین برد. به همین علت شاید بهتر باشد شما هم در ادامه تاپیک خود برای بهتر مشاوره گرفتن از دوستان, به مانند تاپیکهای آقا پژمان کمی بیشتر خودتان را رو کنید. طوریکه ما میدیدیم که ایشان به موارد عصبانیتشان, به بعضی از اشتباهاتشان, به مواقعی که احساس درماندگی میکردند و دیگر کاری از دستشان بر نمی آمد و بدرستی مجبور شدند که از خواهر با درایتشان کمک بگیرند, اذعان کردند و از روی همین موارد برای خوانندگان این سایت خیلی ملموستر شدند.
    به شخصه همانطور که در پست اولم عرض کردم هیچکدام از مثالهایی را که شما آوردید برایم قانع کننده و توجیه کننده رفتار شما و مادرتان نبود. شما سعی در اثبات حقانیت خود و مادرتان داشتید و در حالیکه دوستان با استدلالهای مختلف به راحتی اشتباهات شما را در بعضی از همین مثالهای ذکر شده و بدون استفاده از مطالب تاپیکهای آقا پژمان اثبات کردند, شما به هیچ وجه اشتباهی را در آنها از جانب خود نپذیرفته اید. خوب وقتی مواردی را که شما آنها را دلیل اثبات حقانیت خود میدانید, دقیقا گوشه ای از اشتباهات شما میباشند, پس دیگر وای به حال مواردی که شما احیانا خود نیز خودتان را در آنها مقصر بدانید!!!
    در بعضی از سطور پست شما میتوان نمودهایی از حسادت را نسبت به همسرتان کشف کرد و این یعنی فاجعه!!! مثلا من چنین حسی را در جاییکه از خوشپوشی ایشان به رغم نداشتن کوچکترین مشکل مالی و ساپورت شدن از جانب پدرشان انتقاد کردید, مشاهده کردم و دلیل اصلی این انتقاد را نیز این میدانید که پولی را که پدرشان به ایشان میپردازند به هدر داده اند و دلیل فرعی را این میدانید که ایشان با ظاهر برازنده خود باعث دلبری از دختران میشوند. اما به نظر می آید که دلیل اصلی شما برای این انتقاد دقیقا بخشی از همین دلیل فرعی است و آن برازندگی ظاهر ایشان نسبت به شماست و شما خود میدانید که ایشان حداقل تاکنون کوچکترین مشکل مالی برای این خریدها نداشته اند و شاید اگر وسایلی حتی گرانتر از آنها را برای شما خریداری میکردند نه تنها انتقادی نداشتید بلکه خوشحال هم میشدید. از طرفی این قضیه دلبری از دختران را مطرح میکنید که این نیز بهانه ای برای توجیه این انتقادها است و جوانی به قول شما زیبا و خوش اندام و پولدار با یک اتومبیل مدل بالا اگر اهل چنین کارهایی در خیابانها بود, فکر میکنید تا الان نباید با چندین و چند دختر رنگ و وارنگ رابطه حداقل دوستی و احساسی ایجاد کرده باشد؟ پس چرا باید ایشان اینقدر به این زندگی پرتنش علاقه داشته باشند که علیرغم تمام زجرهایی که تا امروز کشیده اند باز در فکر ترمیم رابطه و بخشودن گذشته ها هستند؟ خانم آکوا شما چنین احساس میکنید که چنین مخارجی را فقط شخص شما حق دارید که داشته باشید و نه همسرتان. در مورد اتومبیل خریداری شده توسط پدر همسرتان نیز که این قضیه حسادت اظهر من الشمس است.
    خیلی از خوانندگان این سایت سابقه کار در شرکتهای خصوصی را داشته اند. بنده نیز قبلا مدتی را در چنین محیطهایی بوده ام. روال کار در این شرکتها چنین است که ممکن است در یک زمان خاص چند نفر خانم و آقا همزمان مهلت وقت نهارشان فرا برسد و دور یک میز غذا صرف کنند و مانند شرکتهای دولتی سلف سرویس مجزا برای دو جنس وجود ندارد. حال آیا این خیلی عجیب است که یکی از خانمها نتواند غذای بیرون را میل کند و فقط به غذای خانگی علاقه داشته باشد و به بقیه همکاران گاهی غذای خود را تعارف کند؟ آنهم وقتی که همسرتان نیز گفته اند که ایشان نسبت به همه همکاران همین رفتار را دارند. از طرفی این خیلی بدیهی است که یک کارمند در یک شرکت خصوصی این احساس را دارد که احترام
    به پسر مدیرعامل شرکت برای ادامه کار کاملا ضروری است و ایشان نمیتوانند به همه همکاران غذا تعارف کنند به غیر از پسر مدیرعامل. از سوی دیگر همسرتان تحت نظر پدرشان هستند و امکان ندارد که ایشان حداقل در داخل شرکت مجالی برای دست از پا خطا کردن داشته باشند همچنین همان استدلالی که در مورد خوشپوشی ایشان مطرح کردم در اینجا نیز میتوان آورد. در کل میتوانم بگویم شما در این مورد علاوه بر همسرتان به آن خانم کارمند نیز یک عذرخواهی بدهکار هستید.
    پس آن حس حسادت و این حس بدبینی اولین مشکلات شماست که از همین پست کوتاه شما قابل اثبات است
    وجود حسادت در هر شخصی یک بیماری واجب العلاج میباشد و در بین همسران به طریق اولی. یعنی دو فردی که باید در طول زندگیشان تمام هم و غم خود را صرف بالا بردن و کمک به پیشرفت یکدیگر در همه زمینه ها نمایند بالعکس از وجود مزیتها و موقعیتهای مناسب برای طرف مقابلشان احساس ناراحتی کنند!!!
    البته در پستهای بعدی خود نیز همین حس حسادت را نسبت به جاریها و خواهرهای خود بروز داده اید.
    در بخشهایی از صحبتهایتان اشاره کردید که علاقمندید در خانه ای که با پول خودتان تهیه میکنید زندگی کنید یا در ساختمانی مشترک با اعضای خانواده تان زندگی کنید, خلاصه مطلب اینکه میخواهید در مورد خانه دست بالاتر را داشته باشید, صرفنظر از اینکه چرا چنین نیتی دارید, آیا تاکنون از مشاورانی که به آنها مراجعه میکنید نشنیده اید که آقایان در صورتی که همسرانشان در قضیه مسکن تفوق داشته باشند چقدر احساس ضعف و خورد شدگی میکنند؟ من به عنوان یک مرد به راحتی توانستم با آقا پژمان در این قضیه همذات پنداری کنم و به ایشان حق دادم که تا این حد در این مورد مقاومت به خرج دهند. در جای دیگر در مورد شغل ایشان سعی در اعمال نظر دارید و ... . شاید یکی از بهترین تعبیرها را خانم ریحان در
    این تاپیک داشتند که شما سعی دارید نقش زن و شوهر را در زندگی دقیقا معکوس کنید.
    یعنی درست همان حسی را که باید شما در همسرتان تقویت کنید و به آن پر و بال دهید, تاکنون به انحا مختلف سعی در سرکوب آن داشته اید, و آن حس ستون و تکیه گاه بودن و در یک کلام مرد یک زندگی بودن است.
    پس این شد سومین مشکل واجب العلاج شما که نقش خودتان و نیز همسرتان را در زندگی نپذیرفته اید و حق و تکلیف هر یک از طرفین را به درستی نشناخته اید که ما این مشکل را در آقا پژمان ندیدیم ولی در خیلیییییی از آقایان نیز وجود دارد.
    در بخش دیگری از صحبتتان شما اشاره داشتید که همسرتان قدر خانواده شما را نمیداند, بنده نه در تاپیک شما و نه در تاپیکهای آقا پژمان تاکنون برای چنین قدردانی دلیلی نیافته ام, لطفا کمی بیشتر توضیح دهید اما آیا خود شما نیز نباید بیشتر قدر خانواده همسرتان را بدانید؟ وقتی که پدر همسرتان در تمام مجادلات طرف شما را میگیرند و بدون هیچ بدهکاری به شما یک اتومبیل خوب هدیه میدهند, باز شما نیمه خالی لیوان را میبینید و از اسب پیشکشی دندانهایش را میشمارید و از دایی خود انتقاد میکنید!
    همچنین از شیوه برخورد خواهر آقا پژمان انتقاد کرده اید, اما بنده از شما خواهش میکنم خودتان کلاهتان را قاضی کنید, در آن شرایطی که با همراهی مادرتان در آن مقطع برای همسرتان ایجاد کردید, در مورد بچه و مهریه و دادگاه و از همه طرف حتی از سمت پدرشان به شدت تحت فشارشان قرار داده بودید, آیا اگر خواهر همسرتان به آن شکل به دادشان نمیرسیدند, شما و مادرتان ماجرا را به ناکجا آباد نمیکشاندید؟ و آیا بعد از اقدام ایشان نبود که شما به فکر ترمیم رابطه تان افتادید؟!!
    در مورد بقیه مثالهایی که ذکر کردید از قبیل حمام کردن بچه و ... نیز بقیه دوستان بسیار زیبا پاسخ دادند و نیازی به تکرار نیست و از طرفی چنین مثالهای جزیی چندان در خور توجه نیستند و آنقدرها روا نیست که در مراجعه به مشاوران چنین مسائلی مطرح شود و وقت مشاور و مراجع به هدر رود.
    نتیجه کلام اینکه برای درمان این رابطه چه از طریق این سایت و چه از طریق مشاوران حضوری سعی کنید آن سه مشکلی را که عرض کردم نیز مورد بررسی قرار دهید
    1.حسادت نسبت به خانواده خودتان و همسرتان و نیز نسبت به شخص همسرتان
    2.بدبینی بی دلیل نسبت به همسرتان
    3.تبیین دوباره نقش و جایگاه زن و شوهر و شناخت حق و تکلیف آنها در یک خانواده سالم. البته در جامعه و فرهنگ ایرانی.
    والسلام

  2. 9 کاربر از پست مفید اثر راشومون تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 24 تیر 92), sanjab (پنجشنبه 20 تیر 92), saraamini (جمعه 21 تیر 92), پژمان (پنجشنبه 20 تیر 92), مدیرهمدردی (جمعه 21 تیر 92), الهه آذر (جمعه 21 تیر 92), دختری تنها (پنجشنبه 20 تیر 92), رها92 (پنجشنبه 20 تیر 92), شیدا. (پنجشنبه 20 تیر 92)

  3. #22
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    آقای اثر راشومون من همممممممشو خوندم

    چقدر زیاد نوشتید؟
    چرا فاصله ای، ایستگاه نفس گیری، چیزی وسط راه نبود؟

  4. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    الهه آذر (جمعه 21 تیر 92), رها92 (پنجشنبه 20 تیر 92)

  5. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام
    به همدردی خوش آمدی

    میشه به این سوالات جواب بدی

    1) چرا با پژمان ازدواج کردی؟
    2) اگر به پژمان علاقه داری علت این علاقه چی هست؟ چه خصوصیات مثبتی داره؟
    3) فکر میکنی چرا پژمان باهات ازدواج کرد؟
    4) چرا بعد از این دعاوی شدید پژمان دوباره برگشت به شما؟
    5) هدف خاصی تو زندگیت داری؟ مثلا ثروتمند شدن، مشهور شدن ، تحصیلات فوق عالی داشتن و....
    6) به نظر شما چرا الان زندگیتون شیرین نیست؟
    7) اونایی که تو زندگیشون احساس خوشبختی آرامش میکنند، چی دارند که شما اونا رو نداری؟
    8) 10 تا از خصوصیات مثبت و 10 تا منفی خودت رو بنویس.
    9) اگر ماشین بنز 700 میلیونی باشه و یه خونه چند میلیاردی داشته باشی دیوار به دیوار مادرت ولی پژمان دیگه شوهرت نباشه، طمع شیرینی رو حس می کنی؟
    10) اگر یه روز پژمان هیچ پولی نداشته باشه و( فقط خودش باشه خودش بدون هیچ ماشین و خونه ای که مال پدر همسرت هست ) فقط بتونه کار کنه که از پس هزینه ماهیانه زندگی بربیاد، بازم حاضری باهاش زندگی کنی؟
    11) نظر پژمان رو به عنوان همسرت تو امور مختلف چقدر قبول داری؟
    12) نظر مادرت و پدرت اگر مخالف با نظر پژمان باشه واست اولیت داره؟ چرا؟
    13) اگر یکبار دیگه برگردی به 18 سالگیت پژمان رو انتخاب میکنی؟ اگه آره چرا؟ اگه نه چرا؟
    14)تعریفت از دوست داشتن و عشق چیه؟
    15)به نظر خودت تو رسیدن زندگیت به اینجا شما هم نقشی داشتی یا نه؟


    می دونم این سوال ها خیلی زیاده ولی ما با دیدگاه شما آشنا میشیم و بهتر میتونیم کمکتون کنیم که اگر واقعا قصد ادامه زندگی دارین زندگی تون شیرین بشه، اگر هم که فقط هدف بهانه جویی و ایرادهای کودکانه هست وقت شما و همسرتون و خانواده ها بیشتر از این گرفته نشه.


    پ.ن: دوستانی که شارژ دارن لطفا این تاپیک رو بگذارن تو لیست تاپیک های نیازمند حضور کارشناس. یا از فرشته مهربان و مدیر همدردی یا بالهای صداقت بخوان که به این تاپیک سربزنند.

  6. 12 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 24 تیر 92), del (شنبه 22 تیر 92), malakeh (سه شنبه 25 تیر 92), saraamini (جمعه 21 تیر 92), sookoot (جمعه 21 تیر 92), tamanaye man (جمعه 21 تیر 92), taraneh89 (پنجشنبه 20 تیر 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 20 تیر 92), گل آرا (جمعه 21 تیر 92), مدیرهمدردی (جمعه 21 تیر 92), رها92 (پنجشنبه 20 تیر 92), شیدا. (پنجشنبه 20 تیر 92)

  7. #24
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من که فقط به مادیات فکر نمیکنم به شووهر وبچمو زندگیمم فکر میکنم میخوام با شووهرمو زندگیمون پیشرفت کنیم
    خیلی ببخشیدا وقتی مرد نتونه واسه خونوادش خونه تهیه کنه زن تا چوقت منتظر باشه ببینه مرد چوقت میخواد این کارو انجام بده؟؟؟؟؟
    به کسی حسادت نمیکنم دوس دارم زندگیم بهترشه دوس ندارم بچمون بزرگ شد از بچه های عمو عمه دایی خاله چیزی کم داشته باشه
    اگه بفکر خونه مستقله چرا نمیگیره؟؟؟
    گفت اگه بخوام ماشینشو میفروشه خونه میگیره.
    میدونه من روی ماشینمون حساسم عمدا میخواد اعصابمو خورد کنه دستشو روی نقطه ضعفم میذاره
    همینم مونده شووهرم پیش بقیه ماشین نداشته باشه نمیخوام پیش خونوادم سرافکنده باشم
    از خواهرشووهرم طرفداری نکنید شوهرمو شیر کرد از وقتی اون اومد شوهرم یکی دیگه شد خدا رو شکر اینجا زندگی نمیکنه چنروز دیگه میره
    همه آتیشا رو اون بلند کرد اگه نبود داییم شوورهرمو راضی میکرد الان اینقد مشکل نداشتیم
    چرا به شووهرم حسادت کنم خودم انتخاب کردم از بچگیها دوستش داشتم چونکه بین بچه های فامیلمون با همه فرق داشت.بچگیامون پسرای فامیلمون بقیه بچه هارو میزدند اون نمیزد .نمیذاشتند ما دخترا باهاشون بازی کنیم ولی پژمان همیشه وقتی بود ما دخترا تو بازی راه داشتیم بازی میکردیم.منم همه پسرای فامیلو میزدم چنگ میزدم دستاشون خون میومد اونو چنگ نمیزدم.
    اصن مسئله 206 نیس شما همش مینویسید 206 .مسئلم اینه من نمیخوام توی این خونه باشم. چطوریاس خونه بابای من واسه شووهر من بده خونه بابای اون واسه من خوبه ؟
    هی نگید مشاور برو مشاور برو مشاور برو میدونم باید مشاور برم .مشاور میتونه واسم خونه ی مستقل بگیره؟
    یجور میگید مگه مادرم لولوئه میخواد شووهرمو بخوره مگه دشمنشه مامانم به فکرمونه
    شووهرم عارش میاد با پدرمو داداشامو شوهرخواهرام کار کنه .مگه چی میشد باهاشون ساختمون میساخت ما هم یه جا اونجا داشتیم
    با ابنکه اومد شیشه خونمونو شیکست خواهرشووهرم جهیزیمو پس فرستاد نصفی مهریمو بخشیدم مامانم گفت به شووهرم بگم اگه میخواد با بابامو شووهرخواهرم یه ساختمونه جدید میسازند اونم باشه .شووهرم قبول نکرد گفت دوس ندارم کاریکه هر کس میتونه انجام بده من انجام بدم .میگه از این کارها بیسوادا هم میتونند انجام بدند میخوام یه کار متفاوت انجام بدم.
    آقای متفاوت



    - - - Updated - - -

    این سوالائو باید ج بدم؟ الان کار دارم اگه شد شب میام ج میدم

    - - - Updated - - -

    نمیخوام همه خصوصیاتشو بنویسم پررو میشه

  8. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    عجب! به نظر من زندگیتون فقط شده لج و لجبازی بلایی که میخواد سراغ ما هم بیاد اما من خیلی دارم باهاش مقابله میکنم

    عزیزم هیچ مردی حاضر نمیشه با خونواده زنش زندگی کنه . اینکه شوهر خواهرای شما بیان با پدرشما کار کنن دلیل بر خوب بودنشون نمیشه! شما که از جزئیات زندگی بقیه با خبر نیستی . شاید اوناهم با جنگ و دعوا و دلخوری حاضر به انجامش شدن .

    کاش پدرشوهر منم انقدری پول داشت که برای منم ماشین مورد علاقمو بخره!

    شما از زندگی برادرشوهرات و خواهرات چی میدونی؟ از کجا میدونی همسراشون اول زندگی براشون گذشت و فداکاری نکردن که حالا زندگیشون به اینجا رسیده؟

    قرار نیست شما همه جزئیات زندگی بقیه رو بدونی که.

    شماحاضری به تمام چیزایی که میخوای برسی اما به قیمت از دست دادن محبت و عشق و خود همسرت؟

    حق داری دوس نداشته باشی خونه پدرشوهرت زندگی کنی . منم دوس ندارم و بدم میاد زیر منت کسی باشم حالا این حس عذاب و ناراحتیت رو در نظر بگیر و فکر کن همسرت دو برابر همین حس روپیدا کنه . حس قشنگیه؟

    مادرت و شما باید قبول کنین که شما مستقل شدید و خودتون باید برای زندگیتون تصمیم بگیرید . و هر تصمیمی گرفتید برای همه باید با ارزش باشه .

    شما حتی اگه کنار خونه مادرتون نباشید بازم میتونید هروقت خواستید بچتون رو ببرید اونجا که برای چند ساعت ازش نگهداری کنن . ماشین هم که داری

    همسرت الان به هر نظری که خونوادت توی زندگی بدن حساسه . مث شوهر من تا هرکسی حرف میزد دعوا راه میفتاد که چرا نظر میدن! اما درست شد چون بهش ارزش دادم بهش گفتم حق با توئه نه دیگران . شما هم اگه دوس داری زندگیتون خوب و شیرین بشه همسرت رو جلوی همه ارزشمند کن و بهش نشون بده که اون و نظراتش مهمه نه چیز دیگه

    میدونم خیلی خیلی این فداکاری سخته اما نتیجه ی شیرینی داره که حتما به این سختی ها می ارزه

  9. 2 کاربر از پست مفید ساحل75 تشکرکرده اند .

    del (شنبه 22 تیر 92), شیدا. (پنجشنبه 20 تیر 92)

  10. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 18 اردیبهشت 95 [ 21:42]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    3,890
    سطح
    39
    Points: 3,890, Level: 39
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,697

    تشکرشده 825 در 209 پست

    Rep Power
    32
    Array
    سلام

    اسمتون چیه آکوا یا آقوا؟
    بهرحال عزیزم احساساتت قابل درکه شما اعتمادبه نفست پایینه چون زندگی و رفتار اطرافیانتون شما رو ناراحت میکنه..اگ به خودت و همسرت اعتماد داشتی از چیزای ظاهری ک اطرافیان پزشو میدن دلت نمیگرفت..
    گاهی از هم نشینی با بعضی افراد احساس خوشایندی نداریم و یجور حس راحتی نداریم عزیزم این آدما همسفر زندگیمون نیستن ک بخایم دلخور شیم و زندگیمونو تلخ کنیم اگ اعتماد به نفس داشته باشیم به داشته های مادی و معنویمون قناعت میکنیم و ازش دفاع میکنیم نه ناراحت میشیم چرا فلانی انقد ازم بیشتر داره آخه هدفش راهش باهامون فرق داره ما ک هم هدفش نیستیم..

    و اما جناب پژمان از رفتارو حرفای خانومتون این درک میشه ک شما هنوز اعتمادشو جلب نکردین یعنی دوس داشتنتون بهش اثبات نشده و نگران از دست دادن شماست.. این اعتماد خیلی مهمه پس چه زبونی چه عملی بهش اثبات کن ک دوسش داری و به نظراتش اهمیت میدی..

    هر چند میدونم محبت دوطرفه دارین اما اونقد مهارتتون زیاد نشده ک محبت مرد و زن فرق داره..


    خانومی عزیزم خودت میدونی همسایه بودن با خانواده ها چقد مضرات داره هرچند فواید داره اما ضررهاش غالبه..
    حالا چندسال تو این خونه زندگی کردین یکم دیگه صبر کن تا همسرت جایی رو جور کنه هرچند کوچیک باشه..

    مامان مهربون آرمان، برای بهتر شدن زندگیتون تو سایت بیشتر بیا و مقالات و کارگاهها و مسائل بچه های دیگه رو بیشتر مطالعه کن خیلی موثرن..همونطور ک من حس میکنم جناب پژمان رشد خوبی نسبت به چندماه قبل داشتند و به هردوتون تبریک میگم..

    امیدوارم با کمی دید باز تر به زندگیتون نگاه کنید و با نشستن کنار هم و سنجیدن فواید و مضرات راههای پیشنهادیتون ، راهی رو با هم دیگه انتخاب و پای به پای هم به مقصدش برسونین..


    با جواب به سوالایی ک صباجون مطرح کرده مطمئنا ی جور دیگه هم به زندگیتون نگاه میکنید و تصمیم قشنگتری میگیری..


    ی چیزی ک خیلی مهمه اصلا پیش آرمان کوچولو دعوا حتی بحث کوچیک نکنید اصلا..بچه ها با ی بحث و صحبت ساده پدرمادرا دنیای ناراحتی و عواقب درپیش دارن..

    شادوموفق باشین
    ویرایش توسط باران بهاری11 : پنجشنبه 20 تیر 92 در ساعت 17:49

  11. 5 کاربر از پست مفید باران بهاری11 تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 24 تیر 92), tamanaye man (جمعه 21 تیر 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 20 تیر 92), مدیرهمدردی (جمعه 21 تیر 92), شیدا. (پنجشنبه 20 تیر 92)

  12. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 04 تیر 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1392-2-30
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    828
    سطح
    15
    Points: 828, Level: 15
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    49

    تشکرشده 43 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آکوا عزیز

    امروز تاپیک شما و همسرتان را خواندم و در ابتدا، می خواهم تبریک بگم هم به شما (شما و همسرتان) به خاطر گذشت از مرحله سخت یه ماه گذشته و شروع زندگی و گفتمان با دیدی متفاوت و آینده ساز

    خیلی سخته سایتی که همسرت می بینه، بخواهی خوبیهاشو بنویسی .... اما با اینکار، درهای دیگری از یه دنیای عاشقانه واسه عشقتان باز میشه پس بنویس همانطور که ایشان از خوبیهات و زیباییهای شما نوشته ... حتی دلش نیامد بدیهاتو لیست کنه . دوستش داری اینکه معلومه اما بنویس، باور کن اثر فوق العاده اش، چنان زندگیتو بهشت میکنه که فقط خدا می دونه

    سخت نگیر، سعی کن با آرامش، نظراتتان را بیان کنید که مهمتر از همه، تامین یه خانه و استقلال در این زمینه است. از واجبات شروع دوباره زندگی شما، داشتن یه خانه واسه خودتان هست.

    مراقب پسر عزیزت هم باش، تمام لحظه های کودکی را داره ضبط میکنه، پس در این روزها هم به فکر خودتان باشید هم ایشان

    پدر و مادر و خواهر و حتی شوهرخواهر هر آدمی عزیز هستند اما همسرت که نباید مثل اونها باشه، شاید خیلی هم بهتر از اونهاست که در این سن و سال ، با تحصیلات و کار و زن و بچه، فقط به ساختن زندگیش فکر میکنه و مشکل دیگه ای نداره (و انشاله هیچ وقت مشکلی نداشته باشه) ...اجازه بده مستقل باشه، اجازه بده مثل شوهر خواهرهای شما نباشه، فقط و فقط مثل خودش، پاک و کامل و مستقل و مرد زندگی شما باشه.

    مطمئن باش این مرد زندگی شما، آن وقت می تونه پدری فوق العاده، بهترین داماد و بهترین پسر پدرش باشه تا همیشه بهش افتخار کنی

    اعتماد کن، همراهی کن، صبر داشته باش و عشق را بدون بهانه تقدیمش کن، شما تازه اول راه هستین عزیزم

    امیدوارم همسرت هم همراه خوبی برات باشه و دیگه دلخوری باقی نمونه

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط رها92 : پنجشنبه 20 تیر 92 در ساعت 18:03

  13. 4 کاربر از پست مفید رها92 تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 24 تیر 92), tamanaye man (جمعه 21 تیر 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 20 تیر 92), شیدا. (پنجشنبه 20 تیر 92)

  14. #28
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    سلام aqua_68


    به همدردی خوش آمدی





    عزیز جان لطفاً ابتدا با دقت لینکهای زیر را مطالعه کرده و نظرت را راجع به محتوای آن بیان کن :


    http://www.hamdardi.net/thread-22541.html#post208270 >>> 1


    http://www.hamdardi.net/thread-22541.html#post208272 >>> 2


    http://www.hamdardi.net/thread-22541.html#post208277 >>> 3


    http://www.hamdardi.net/thread-22541.html#post208280 >>> 4



    در لینکهای شماره 1 و 2 سئوالاتی هست که مایلم اینجا عین سئوال را بیاوری و پاسخی که برای آن داری

    را بیان کنی






    ویرایش توسط فرشته مهربان : جمعه 21 تیر 92 در ساعت 00:20

  15. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 24 تیر 92), del (شنبه 22 تیر 92), sookoot (جمعه 21 تیر 92), taraneh89 (جمعه 21 تیر 92), مدیرهمدردی (جمعه 21 تیر 92), شیدا. (شنبه 22 تیر 92)

  16. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    من هربار با خوندن پست های شما انقدر جا می خوردم که حتی نمیتونم حرفی بزنم و راهنمایی کنم...

    فقط کاشکی ... کاشکی درک میکردی چیا شیرینی زندگی رو میگیره

    اونوقت میدیدی تو زندگیت هیییچ کدوم از اون تلخی ها رو نداری که بخوای منتظر باشی شیرین بشه !!!

    سلامتی داری هم خودت هم اطرافیانت

    شوهر خوب که داره واسه حفظ زندگیش تلاش میکنه

    فرزند سالم و زیبا

    خونواده دلسوز

    وضعیت مالی خوب !

    بگذریم ... میترسم از دردهایی که تو بعضی زندگی ها هست حرف بزنم ، حرفهام شعار بشه...

    فقط دعا میکنم.

    دعا میکنم حالا که خدا لیاقت این همه موهبت رو در شما دیده که بهتون داده، براتون تا آخر عمر حفظش کنه.

    اگه یه بار فکرکنی به اینکه اون پدر مادری که بچه معلول دارن، خودشون انتخابش نکردن ولی دارن شیرین زندگی میکنن، شاید خودت از خیلی چیزا شرمنده بشی.

    این فقط یه مثال بود از یکی از موهبت های زندگی قشنگ شما ...

    عذر میخوام اگه حرفهام تلخ بود.هم از خودت هم از همسرت. ولی خیلی برام سخت بود که بی تفاوت بگذرم.

    انشالله که زودتر زندگیتون شیرین بشه.
    ویرایش توسط گل آرا : جمعه 21 تیر 92 در ساعت 02:36

  17. 4 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    del (شنبه 22 تیر 92), tamanaye man (جمعه 21 تیر 92), الهه آذر (جمعه 21 تیر 92), ساحل75 (جمعه 21 تیر 92)

  18. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    همینم مونده شووهرم پیش بقیه ماشین نداشته باشه نمیخوام پیش خونوادم سرافکنده باشم
    متاسفانه دیدگاه شما خیلی معطوف به مسائل مالی شده و این تو دیدگاه خانواده شما فکر کنم باشه ، به خصوص صحبت های مادرتون که فلان داماد دست به سینه زن و ... !
    موفق باشید ، ولی فقط بدونید دارید زندگیتون رو خراب می کنید

  19. 2 کاربر از پست مفید داود.ت تشکرکرده اند .

    tamanaye man (جمعه 21 تیر 92), گل آرا (جمعه 21 تیر 92)


 
صفحه 3 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.