مهر یزدان ره گشا...
دانه...
تاپیک قبلیت رو مشاهده کردم اما ظاهرا شما روی راه ی دیگری پافشاری داری
به نظر من هم شما برو و با او باش .ولی قبلش این پیشنهاد من رو با خودت مرور کن:
اگر همین فردا صبح که از خواب بلند شدی دیدی که قطر شکمت چهار برابر شده و پا و سر وصورتت چاق تر شده و وزنت 20 تا 30کیلو افزایش پیدا کرده چکار میکنی؟چه راهی رو پیش میگیری؟
اما حالا اگه این اتفاق به مرور بیفته ما کمتر پیگیره قضیه میشیم تا عاقبت جواب این سهل انگاری و بی توجهی رو با همون شدت بیتوجهی بگیریم که البته حقم داریم آخه ما حل در اون مسئله هستیم و نمیتونیم درست و از بالا به قضیه نگاه کنیم .
اگر زندگیه ما آدم ها مثل دستگاهها ی پخش فیل ویدیو دکمه ی دور تند داشت.آن وقت با تند نگاه کردن به فیلم زندگی خود میفهمیدیم چه قدر وحشتناک در طول زمان چاق شده ایم و زیبایی وتناسبمان را از دست داده ایم .در این صورت حتما به فکر چاره جویی و پیشگیری و واکنش مناسب میافتادیم.
به نظر من شما در ذهنت زندگی با این مرد بشدت احساسی(در خوشبینانه ترین حالت)رو تصور کن
اونم با دور تند
و ادامه زندگی با اون و واکنش اطرافیان نزدیک( که ناگذیر به زندگی در کنار اونها هستی رو پیگیر شو.
یا اصلا با دور تند زندگیه اون پسر 4 ساله رو دنبال کن و ببین.
اصلا شاید عدم توانایی زندگی با همسر و همراه قبلیش یه اتفاق کاملا تصادفی بوده و تو رو به این محل فعلی خودشو همسرش نرسونه.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)