ممنون بچه ازراهنمایهاتون همسرمن دوست نداره خونه هیچ کدوم ازاقوام من بیاد.وقتی سفرقشم میریم ترجیح میده تنهاتوی بازارها قشم بچرخه،خونه پدرشوهرم که هستم مدام بیرون ازخونه است ومن بامادرشوهرم تنهاتوی خونه تاروزی که بیایم فقط میادناهارمیخوره ومیره وبعدهم برای شام میادومیخوابه.همیشه روزی یه پاکت هم سیگارمیکشه اونجاکه باشیم دوپاکت هم میشه که بکشه.دخترم شده همه دنیای من چون تنهام همسرم وقتی که هست انگارکه من نیستم ومنونمی بینه به نظرشماتوقع خیلی زیادی دارم که دوست همسرم نوازشم کنه منوببوسه بامن حرف بزنه کنارم بنشینه و.....................








علاقه مندی ها (Bookmarks)