مي گويند بايد از عشق او گذر كنم‌، اينكه‌ از من‌ برنمي‌آيد

به‌ گردون‌ مي‌رسد آهم‌ در اين‌ شب‌هاي‌ رنجاننده‌ چنان‌ دود از دلم‌ مي‌خيزد اين‌ شب‌ها كه‌ از مجمر نمي‌آيد

چو زخمي‌ گشته‌ عشق‌ توانسوز توام‌ ساقي‌، تو خود داني‌ ز هر خنجر دگر زخمي‌ چنين‌ كاري‌ و دردآور نمي‌آيد

مصيبت‌نامه‌ عشقم‌ نه‌ در خورد يكي‌ شعر و يكي‌ بحث‌است‌ كه‌ اين‌ درد توانسوزم‌ به‌ يك‌ دفتر به‌ صد دفتر نمي‌آيد