اینکه چه جاذبه ای داشت رو خوب باید بگم من تا اون سن با کسی نبودم و اون واقعا آدم خوبیه .یعنی شاید زیادی خوبه و شاید یکی از بدیهاش همینه که دوست داره همه بگن اون آدم خوبیه . وای خدای من نمیدونم چجوری درگیر همچین ماجرایی شدم که داغونم کرد .فقط میدونم انقدر خاطره داریم و انقدر محبت ازش دیدم که وقتی نیست آنچنان حالی پیدا میکنم که اصلا نمیتونم بعدا درک کنم که چرا انقدر حالم بد میشه تو نبودش .البته باید اضافه کنم که بدب هم زیاد ازش دیدم ولی همیشه بدیاشو یه جوری توجیه میکرد که من احساس کنم راست میگه بیچاره ، تقصیر اون نبوده خوب نشده یا نتونسته یا .....

- - - Updated - - -

چرا حرفی زده بشه از همسر سابقش ؟؟ ما همه ی رابطمون شده زندگی قبلیه اون ، یه روز میبینم ناراحته حالش بده ، میگم چی شده میگه همسر سابقش باز دیوونه بازی درآورده و نمیذاره دیگه بچرو ببینم .هی دلداری ش بدم و هی بگم این کارو کن اون کارو کن تا بالاخره مشکلش حل میشه . این که میگم مشکلش حل میشه نه که به خودیه خود حل بشه ها انقدر اعصاب و روان و روحم و میذارم و بهش راهکار مدم که چکار کن و چکار نکن تا در کما آرامش مشکل حل بشه که دیگه نا برام نمیمونه ، تا ماجرا تموم میشه یه کم خوشیم و نفس میکشیم باز یه ماجرای جدید شروع میشه مثلا خودکشی میکنه یا ...دیگه بریدم .احساس میکنم فقط یه مشاور دلسوز بودم براش.