سلام
من خیلی تصادفی این پستت رو دیدم و یه چند ماهی از مشکل شما میگذره . امیدوارم روابط شماو همسرتون با خانواده حسنه شده باشه.اما فقط می خوام چند تا نکته رو بگم که شاید کمتر کسی بهش توجه کرده:
دوست عزیزم به قول قدیمیا میگن هر کی یه طرفه بره به قاضی برمیگرده راضی
شما مساله رو فقط از جانب خودت بیان کردی . نمی خوام بگم حرفات اشتباهه و پدرت مقصر نیست
اما شما یه چیز رو هم در نظر بگیر شاید بهتر بود یه مقدار هم همسرت رو شماتت کنی . به هر حال اون قراره یار و یاور شما در زندگی باشه ، اینکه رفته و از پدر شما دلجویی کرده نشون دهنده شعور و گذشتشه اما دقت کنید این نباید چماقی بشه برای زدن بر سر شما در زندگی مشترکتون .. به نظر من خواسته حالا شما یا شوهرتون که خواستید پدرتون شخصا به شوهرتون زنگ بزنه و دعوتش کنه خیلی غیر متعارفه من خودم یه زنه ایرانیم و هزاران زن متاهل ایرانی دیگه رو می شناسم و تا حالا باهمچین خواسته خودخواهانه ای مواجه نشده بودم . حالا چون شوهر شما رفته و با بردن شیرینی به منزل پدری شما یه جورایی خواسته حسن نیتش رو ثابت کنه دلیل نمیشه که شما رو تحت فشار بذاره تا پدرتون رو به پاش بندازین. شما همون اول که این خواسته به صورت ضمنی توسط شوهرتون مطرح شد باید یه جوری که خیلی کم ارزشه با حرفش برخورد میکردید مثلا خیلی یواش و با خنده و شیطنت میگفتی "اینو دیگه از کجا آوردی تو کدوم خونه ای مردا زنگ میزنن مهمون دعوت میکنن که بابای من بکنه! ول کن بابا حوصله داریا" و سریع بدون اینکه تو فکر بری و قهر کنی یا بری تو خودت با سرزندگی به کاری که داشتی میکردی ادامه میدادی اینجوری شوهرت احساس میکرد که کارش بچه گانه بوده و یه جورایی این حس که شما رو میتونه توسط این عدا اصولا تحت فشار بذاره توش از بین میبردی این راه تست شده که به شما پیشنهاد میدم . بعد هم زیاد به این رفتارهای پدر ، همسر ، مادر و برادرتون اهمیت ندید میدونم اولش خیلی سخته اما کم کم میفهمی که چقدر راحت میشی
مثلا اگه مادرت گفت قیدت رو میزنم شما خیلی با آرامش بگو " یعنی چی مادر من . چه ربطی به من داره نمیتونم که به زور بیارمش .. توقع داری چی کار کنم .. می خوای دعوا کنم و زندگیمو به هم بریزم زیاد بخواین اذیتم کنید من قیدتون رو میزنم" نذارید با تحت فشار قرار دادن شما برای کنترل شوهرتون استفاده کنن.
خلاصه کلام اینکه سعی کنید جوری رفتار کنید که نه سیخ بسوزه نه کباب نه زیاد طرف شوهرتون رو بگیرید نه زیاد طرف باباتونو و یه چیز رو هیچ وقت از یاد نبرید احترام پدر و مادر واجبه هیچ چیز خانواده آدم نمیشه .. شوهر شما باید بدونه اگه امروز شما به خاطر ایشون حاظر بشی قید پدرو مادرت رو بزنی یه روز برای یه چیز خیلی کوچک تر ممکه شوهرتون رو کنار بذارید ...پس کسی که تا یه حدی حمایت خانوادش رو میکنه خیلی ارزشمنده چون نشون میده که آدم متعهد و پایبندیه ...هیچ وقت فکر نکنید اگه به خاطر شوهرتون رابطتون رو با خانوادتون قطع کنید شوهرتون میگه به به چه زنی دارم چقدر دوستم داره چون سریعا بعد از یکی دو ماه بی اهمیتی و بی احترامی رو تو رفتار هاش خواهید دید. توکلتون هم به خدا باشه کاری که فکر میکنی درسته انجام بده و روی تصمیمت وایسا اگه شوهرتون واقعا شما رو دوست داشته باشه در نهایت بر میگرده پیش شما یا حاضر میشه به خاطر شما از یه سری قواعد سختگیرانش کوتاه بیاد و در مورد خانوادتون هم همینطور اگه سرنوشت شما براشون ارزش داشته باشه به تصمیم و رفتار شما ارزش میدن
پس اول از همه مصلحت و آرامش خودت و فرزندت رو در نظر بگیرو وقتی خیلی تحت فشار بودی به این فکر کن که:
"من دارم در زمینی زندگی میکنم که کل زندگی من یه اپسیلون از اونه این زمین خودش دور یه ابرستاره به نام خورشید میگرده . این خورشید در کهکشانی قرار داره که میلیونها ابرستاره مثل اون توش هستن و این کهکشان یکی از میلیاردها کهکشانیه که در جهان هستی وجود داره در جهان هستی میلیارد ها کهکشان هست . در یکی از آن کهکشانها به نام راه شیری میلیونها ستاره وجود داره که یکی از اونها خورشیده و یکی از سیاراتی که دور اونه زمینه که ما داریم در یک اپسیلون اون زندگی میکنیم اونوقت یه آرامش میاد سراغت که ای خدای بزرگ من شاید این مشکل من خیلی هم چیز مهمی نباشه چون در نهایت همه ما مهلتمون در این دوره تموم میشه و باید به مرحله بعد بریم پس توکلت به خدا باشه و از این زمان ارزشمندی که خداوند بزرگ برای زندگی کردن در این دنیا در اختیارت گذاشته نهایت لذت و استفاده رو ببر که وقت داره میگذره" به امید اینکه مشکلاتت کلا حل بشه و این صحبتای من بتونه حداقل یه اپسیلون به شما دوست و خواهر عزیزم آرامش بده








علاقه مندی ها (Bookmarks)