به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 39
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 دی 93 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    3,418
    سطح
    36
    Points: 3,418, Level: 36
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 82
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    573

    تشکرشده 935 در 360 پست

    Rep Power
    67
    Array
    سلام
    خواهرم نمیشه به طورقطع گفت که زنگ بزن یازنگ نزن
    همین مشکل شمارویکی ازدخترهاداشت وازمن کمک میخواست که میخوام بهش زنگ بزنم به اینخاطرمن ازدوتاپسرپرسیدم که اگه دختری بهتون زنگ بزنه ابرازعلاقه کنه چیکارمیکنید؟جالبه جواب هیچ کدوم شبیه هم نبوداولی گفت که بهم زنگ بزنه جوابش رونمیدم چه معنی داره دخترابرازعلاقه کنه نمیخوام همچین پیشنهادی داشته باشم چون نمیخوام باجواب ردم دخترخوردبشه ولی دومی گفتش خیلی خوشحال میشم به پیشنهادش فکرمیکنم سعی میکنم باهاش همراهی کنم میبینی پسرهاهم مثل مادخترهامتفاوتندومثل هم نیستندخودماهاهم اینطوری هستیم بعضی ازماباپسری که شمارمون روداره حرف میزنیم درحالیکه بعضی دیگه ردمیکنیم وازاون اقامیخوایم که دیگه زنگ نزنه
    خواهرم دختراهل نازاست وپسرنیاز.جواب ردی که دخترهابه پسرهامیدندمشکلی روایجادنمیکنه چون براحتی اونامیتونندقبول کنندولی اگه دختری جواب ردبشنوه براش سخته نمیتونه تحمل کنه حس بدی پیدامیکنه بااینکه امرعادیه وقرارنیست هرکس ازماخوشش اومدماهم ازاون خوشمون بیاد
    همه جوانب رودرنظربگیرخودتی که میتونی به بهترین نتیجه برسی خودت بیشترازماایشون رومیشناسی
    وامادرباره ازدواجتون کی گفته وقتی به کسی علاقه نداری باهاش ازدواج کن میتونی ازخانواده خواهش کنی اجازه بدندمدتی باخواستگارت حرف بزنی بشناسیش بعدببینیدایامعیارهاوملاکه ای موردنظرشماروداره میتونی بهش علاقمندبشی بعدازدواج کنی
    موفق باشی

  2. کاربر روبرو از پست مفید roseflower تشکرکرده است .

    setareh 1390 (سه شنبه 28 خرداد 92)

  3. #22
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    دوست عزیز من فشاری را که به شما وارد می شود درک می کنم. شما در حال حاضر دو مشکل دارید. یکی اینکه می خواهند شما را به ازدواج ناخواسته وادار کنند. دوم اینکه به پسری علاقه مند هستید و می خواهید با او ازدواج کنید. شما اول باید مشکل اول را حل کنید و بعد سر فرصت به مشکل دوم بپردازید. با توجه به اینکه ترم بعد آن آقا به دانشگاه خواهد آمد. من حس می کنم مشکل ازدواج اجباری باعث شده شما بخواهید هر چه سریع تر با آن آقا که کشش اولیه به او دارید ازدواج کنید. اما این کار را نکنید که کارها گره کور می خورد.
    اما مشکل اول شما دو حالت دارد: واقعا شرایط خانوادگی و مالی آن آقا را می دانید و شناخت کافی از رفتار و عقاید و شرایط کلی او پیدا کرده اید و بعد خوشتان نیامده و جواب رد داده اید با این حال خانواده بدون توجه به خواست شما اصرار می کنند و می خواهند قرار ازدواج و عقد را بگذارند.
    وجه دوم : شما خواستگاری را قبول ندارید. دوست دارید اول با کسی مدتی رابطه عاطفی برقرار کنید و به اصطلاح عاشق شوید و بعد ازدواج کنید چون از بچگی احساس تنهایی شدید داشته اید و فکر می کنید از این راه هم تسکین دردهای گذشته را می یابید و هم در آینده تنها نخواهید بود. به همین دلیل حاضر نیستید به خواستگار خود فکر کنید و خانواده شما اصرار دارند که بیشتر خواستگار خود را بررسی کنید و سعی می کنند ارتباط با خانواده خواستگار را ادامه دهند شاید شما نظرتان عوض شود.
    منتظر جواب شما هستم.
    یک نکته ی خیلی مهم این است که شما الان تحت فشار شدید روحی هستید. بنابراین تصمیم گیری برایتان مشکل است. پس در حال حاضر هیچ تصمیم قطعی نگیرید. تصمیم گیری را به وقت آرامش موکول کنید. هنگامی که نه نفرتی نه علاقه شدیدی در وجودتان حس کنید. کاملا ریلکس و آرام.
    اول از همه ازت ممنونم نوپوی عزیز.جوابم گزینه ی اول:اون اقا از دوستان نزدیک برادرمه میشناسمش حالا نه خیلی نزدیک ولی از دور ازش شناخت دارم.دلایلم برای ردش:1)من یکی از معیارهام برابری تحصیلیه(دریک صورت از این معیار میگذرم که طرفم ادم خوب و فوق العاده ای باشه)من دارم کارشناسی میگیرم و اگه خدا بخواد برا ارشد میخونم ولی این اقا دیپلم داره.
    2)تمایل دارم طرفم غریبه باشه(مثلا فردا نگه برادرت فلان کار رو کرد یا مادرت قبلا به مادرم اینجوری گفته و مشکلاتی از این قبیل.
    3)از نظر رفتاری نمیگم مثل من ولی حداقل شبیه من باشه و کمی من رو درک کنه.
    وچندتا معیار دیگه.معیار اول که رده ایشون دیپلم دارند.و میدونم فردا روز ایشون به احتمال 80% از ادامه تحصیل من جلوگیری میکنه.طرف دوست برادرمه و من اصلا حوصله ندارم فردا روز کارهای نکرده ی برادرم پتک بشه رو سر من(این مشکل رو عینا دیدم).ذهنیت و رفتار ایشون اصلا با من سازگاری نداره یه عقایدی دارند که من اصلا نمیتونم درک کنم.و ضمنا یه معلم داشتم که همیشه میگفت کسی رو برای ازذواج انتخاب کنید که فردا روز با افتخار به دیگران معرفیش کنید.
    اصرار مادرم برای این ازدواج اینه که ایشون میگن چون پدر بنده فوت کرده اگر خدای ناکرده زبونم لال ایشون هم فوت کنند بنده دربه در و اواره میشم و اینکه مادرم میگه تنها معیار برای ازدواج فقط شغل خوبه.ولی من دوست دارم ادامه تحصیل بدم و کار کنم ومیدونم این اقا از این کار جلوگیری میکنه. و مهمترین نکته اینه که من دوست دارم خودم همسر اینده ام رو انتخاب کنم و اون موقع خانواده ام تایید یا رد کنند.نه اینکه خانواده ام انتخاب کنند و من فقط حق تایید داشته باشم.این عمل نه از نظر عرفی درسته نه شرعی(قانون اسلام میگه تا وقتی که دختری رضایت قلبی به ازدواج نداده ان عقد باطل است)مگه غیر از اینه؟؟من حق انتخاب خانواده ام رو نداشته ام.ولی میخوام از حق انتخاب همسرم کمال استفاده رو بکنم تا فردا نگم این زندگی اجباریه؟؟(من اگه کسی رو دوست داشته باشم تا پای جونم بهش وفادار میمونم و هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم.و اگه از کسی بدم بیاد هم زندگی خودم رو مختل میکنم هم زندگی اون رو)ومن اصلا دوست ندارم زندگی اون اقا به خاطر اشتباه بزرگترها خراب بشه.
    مشکل دوم هم بزرگترین مشکلمه.عشقی که نمیدونم یکطرفه است یا دو طرفه؟؟ایکاش راهی داشتم یا راهی پیدا میکردم.
    خب من جواب سوالتون رو دادم حالا چیکار کنم؟؟

    roseflowerعزیزم همینجور که گفتم این اقارو میشناسم و فکر نمیکنم نیازی به شناخت بیشترش باشه.قسمت اول حرفات کاملا محترم و درسته.اصولا مشورت میکنم جمع بندی میکنم و یک نتیجه ی کلی میگیرم.
    ویرایش توسط setareh 1390 : سه شنبه 28 خرداد 92 در ساعت 23:35

  4. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط setareh 1390 نمایش پست ها
    مشکل دوم هم بزرگترین مشکلمه.عشقی که نمیدونم یکطرفه است یا دو طرفه؟؟ایکاش راهی داشتم یا راهی پیدا میکردم.
    خب من جواب سوالتون رو دادم حالا چیکار کنم؟؟
    ستاره جان مگه نمیگی میخوای ببینی عشقت یه طرفه ست یا دو طرفه ؟ مگه به این همکلاسیت شک نداری که شاید دوستت داره ولی تا به حال موقعیتش جور نشده که بهت بگه ؟
    پس بهش زنگ بزن . نه به این عنوان که ابراز عشق کنی که این سودی نداره برات
    بلکه بهش زنگ بزن و یه سوال درسی بپرس یا ازش خواهش کن کاری برات انجام بده یا ....
    مطمئن باش اگر احساسی داشته باشه بهت یه جوری متوجه میشی . حتی شاید با داشتن شماره ت اگر میگی تا به حال نتونسته ابراز کنه ، بتونه ابراز کنه .

  5. کاربر روبرو از پست مفید asemani تشکرکرده است .

    setareh 1390 (سه شنبه 28 خرداد 92)

  6. #24
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    asemaniعزیز به جرات میتونم بگم که تو در خیلی از موارد راهنماییهای خوبی میدی.اتفاقا چند روزه دارم دنبال بهونه میگردم یه بهونه ی خوب.به خاطر کارهای دانشگاه(نماینده ی بچه ها هستم) شماره ی دوست ا یشون رو دارم.دقیقا دنبال بهونه ای بودم که از دوستش بخوام شمارشو بهم بده تا زنگ بزنم(میترسم اگه همین طوری بهش زنگ بزنم شک کنه که شمارشو از کجا اوردم؟)به نظرتون کار خوبیه؟؟

  7. کاربر روبرو از پست مفید setareh 1390 تشکرکرده است .

    asemani (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  8. #25
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط setareh 1390 نمایش پست ها
    asemaniعزیز به جرات میتونم بگم که تو در خیلی از موارد راهنماییهای خوبی میدی.اتفاقا چند روزه دارم دنبال بهونه میگردم یه بهونه ی خوب.به خاطر کارهای دانشگاه(نماینده ی بچه ها هستم) شماره ی دوست ا یشون رو دارم.دقیقا دنبال بهونه ای بودم که از دوستش بخوام شمارشو بهم بده تا زنگ بزنم(میترسم اگه همین طوری بهش زنگ بزنم شک کنه که شمارشو از کجا اوردم؟)به نظرتون کار خوبیه؟؟
    آره خانمی . به نظر من که بهترین راهه . اما مبادا ابراز علاقه کنی . این راه ما فقط به این دلیله که ببینیم این آقا بهت احساسی داره یا نه .

  9. کاربر روبرو از پست مفید asemani تشکرکرده است .

    setareh 1390 (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  10. #26
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب حالا همه چیز را فهمیدم. شما با دلیل و منطق می خواهید خواستگار خود را رد کنید. اما باید با سیاست این کار را انجام دهید. برای مرگ پدرتان متاسفم. با مرگ پدرتان مادر شما ضربه خورده. خانم ها سه نیاز اساسی روحی دارند. یکی شان امنیت است. مادر شما به شدت احساس ناامنی می کند و می خواهد از شما محافظت کند. اگر رفتار تندی با او داشته باشید فقط اضطرابش بیشتر می شود و بیشتر در گارد دفاعی می رود. شما باید با رفتارتان احساس امنیت را به او برگردانید و خیالش را راحت کنید که بالغ هستید و توانایی اداره زندگی را دارید. پس خیلی قاطعانه اما با آرامش روی حرف خود بایستید. لازم نیست فعلا حرف عشق و علاقه را پیش بکشید که آنها حساس شوند. بلکه هر وقت حرفش پیش آمد همین معیارهایی که اینجا گفتی به خانواده ات بگو و تاکید کن که فکرهایت را کرده ای و این آقا را نمی پذیری. اصلا وارد بحث نشو چون به اندازه کافی این کار را کرده ای. فقط خیلی مختصر اما قاطعانه حرفت را بزن و حرف دیگری پیش نکش. اگر خانواده آن آقا یا خودش را دیدی و حرف ازدواج زدند مودبانه بگو آنها پسر خوبی دارند اما با شناختی که شما از ایشان دارید مناسب هم نیستید و عقاید شما با هم جور نیست. با این حال برای ایشان احترام قائل هستی و آرزوی خوشبختی داری. از طرف دیگر تا می توانی باید مهارت های خود را به مادرت نشان دهی تا احساس امنیت او برگردد و فکر نکند شما آواره می شوی. از برنامه های آینده ات با او حرف بزن و هر پیشرفتی کردی با آب و تاب برایش توضیح بده. حتی می توانی حساب بانکی برای خودت باز کنی و شروع به پس انداز کنی تا در آینده از امتیازات آن بهره مند باشی و خیال مادرت راحت باشد. حالا من چون شناخت زیادی از شما و مادرتان ندارم نمی توانم بیشتر از این وارد جزئیات شوم اما شما می توانید خودتان خلاقیت به خرج دهید. فعلا همه تلاشت را بکن تا مشکل اولت رفع شود.
    اما در مورد عشق شما. شما اگر می خواهید با آن آقا رابطه برقرار کنید به هیچ وجه از آن شماره تلفن استفاده نکنید. چرا؟ چون آن شماره برای امور اداری به دانشگاه داده شده است و جزو اطلاعات و اسرار محرمانه به شمار می آید. یعنی برای استفاده اداری به دانشگاه داده شده است به شرطی که از آن به خوبی مراقبت شود. بنابراین شما نمی توانید از آن استفاده شخصی بکنید و اصلا نباید آن را برمی داشتید. اگر شما این کار را بکنید هم امانت داری و اخلاق مداری شما نزد آن آقا زیر سوال می رود و هم باید به دانشگاه جوابگو باشید که چرا در حین کار از اطلاعات شخصی افراد استفاده غیر مجاز کرده اید. یک راه غیر مستقیم این است که نزد مشاور دانشگاه بروید. جریان را برای او تعریف کنید و از او بخواهید با آن آقا صحبت کند و نظرش را جویا شود. این کار دو مزیت دارد. یکی اینکه اسرار شما در دانشگاه پخش نمی شود و این موضوع محرمانه می ماند. دوم اینکه مشاور بنا به شغلش خیلی بهتر از افراد عادی می تواند با او صحبت کند و ته و توی ماجرا را درآورد. در دانشگاه هم این موضوع را به کسی نگویید تا احتمال موفقیت بیشتر شود.
    یا آن آقا می پذیرد یا نمی پذیرد. اگر پذیرفت باید از او بخواهید نحوه آشنایی برای همیشه بین خودتان بماند. اما بدانید ریسک این کار زیاد است و باید آن قدر مهارت داشته باشید که رابطه به سمت دوستی دختر و پسری حالا از هر نوع آن نرود. بلکه از همان ابتدا به سمت ازدواج برود. اما تاکید می کنم اول مساله اول را به طور کامل حل کنید تا بتوانید فرد مورد نظر را به خانواده معرفی کنید. وگرنه کارها گره می خورد . آنها فرد جدید را نمی پذیرند و روی شما حساس تر می شوند.

  11. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 29 خرداد 92), setareh 1390 (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  12. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 خرداد 92 [ 01:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-28
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    6
    سطح
    1
    Points: 6, Level: 1
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیز دل من دختر خوشگل این چه نظریه در مورد خودت داری اینکه یه خورده چاقی که چیز بدی نیست .. میدونستی در گذشته زنهای چاق بورس بودن چون نشونه متمول بودن و تغذیه خوبشون بوده و اکثر مرفهین و اشراف تپل مپل و لپ گلی بودن.. الان هم چاقی و لاغری سلیقه ایه هنوزم خیلی از پسرا از دخترای لاغر خوششون نمیاد پس این قضیه رو اصلا برای خودت بزرگ نکنو اونو بهونه برای انجام کارای بچگانه نکن
    اینکه به صورت ناشناس بهش زنگ بزنی خیلی کار بیهوده ایه .. که چی ؟ چی به تو میرسه؟
    دوما حتی اگه خودت بخوای مستقیم بهش بگی جواب نمیده این کار . چون من یکی رو میشناختم که دقیقا شرایط شما رو تو دانشگاه ما داشت خلاصه یه واسطه فرستاد به پسره گفت که دلش پیششه پسره هم خیلی خوب استقبال کرد اما دوستیشون هیچ وقت مثل آدمیزاد نبود همیشه دختره داشت دنبالش می دوید ..تهش هم پسره ولش کرد رفت خارج الانم که الانه دختره با اینکه ازدواج کرده و یه دختر کوچولوی ناز داره هنوز تحت تاثیر رفتارای اون پسره ..اعتماد به نفسش داغونه ..میره تو فیس بوک عکسشو نگاه میکنه خلاصه پسره یه جوری گذاشتش سر کار که بیا و ببین دختر رو اوسکل خودش کرده مطمئنم داره به ریشش میخنده.
    من که میگم خیلی جدیش نگیر اما اگه واقعا نمیتونی و احساسات بر عقلت برتری پیدا کرده من بانظر یکی از دوستان که گفته بود به بهونه درس بهش نزدیک شو موافق ترم اگه دیدی اونم کشش به سمتت داره که چه بهتر وگرنه اصلا خودت رو الافش نکن چون یه روز چشم باز میکنی میبینی که سن ارزشمند 22و23 سالگیت رو حروم فکر کردن به یه کپسول کردی به جای اینکه به پیشرفت و ارتقای خودت و زندگیت برسی . واقعا قدر این سنتو بدون که حیفه دوران طلایی زندگیت رو حروم این حرفا نکن ..جوونی به عشق و کیفت برس همه چیز که تو این چیزا خلاصه نمیشه .الان بهترین سن برای پیشرفت و حرکته ..سعی کن سریع درستو تموم کنی بری دنبال کسب درامد و پول ول کن این افکار بازدارنده رو. عزیز دلم قدر خودت رو بدون بدن سالم و مغز پویا داری برو حالشو ببر .. الان هزاران نفر دارن حسرت موقیت تو رو می خورن بعد تو خودتو درگیر یه پسر کردی...اگه اونم بهت علاقه داشت که خوبه کارت راحته اما اگر احساس کردی که حسی بهت نداره سریعا ولش کن و سعی کن مثل یه دختر موفق و امروزی خودت رو از گردابش بکشی بیرون نه اینکه دور از جونت مثل این دختر داغونای غربتی هیچی ندار که نه درسی برای خوندن دارن نه هدفی برای دنبال کردن بشینی در حسرت یه رابطه عاشقانه باهاش سالهای سالت رو حرومش کنی...امیدوارم قدر خودت و سنت رو بدونی

  13. 4 کاربر از پست مفید هم دلی تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 29 خرداد 92), nikafarid (چهارشنبه 29 خرداد 92), sanjab (چهارشنبه 29 خرداد 92), setareh 1390 (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  14. #28
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نوپوی عزیز مرسی که مشکل من رو خیلی خوب و نکته به نکته بررسی کردی.درمورد مشکل اول حتما از راهنماییت استفاده میکنم.
    هم دلی عزیزم مرسی از راهنماییهات و میخواستم بگم شاید تاپیکهام انقدر افسرده است ولی من هیچوقت به خاطر یک چیز خاص(حتی عشق)زندگیم رو متوقف نمیکنم.اگه خدا بخواد میخوام برای ارشد بخونم و اتفاقا امروز هم رفتم کلاسهای فنی رشته ام رو ثبت نام کردم(البته با کلی چونه چون اون اقا همش تاکید میکرد که این رشته پسرونست و شما نمیتونید بیاید و براتون سخته واز این جور حرفا ولی من بالاخره اسمم رو نوشته ام(البته اسم خودم با چند تا از دوستام)کلا میخوام بگم زندگیم رو متوقف نکردم ادامه میدم اما با تمام قلب و روح و جونم میخوام که بهش برسم و حتما سعی میکنم از پیشنهاد asemaniخوبم استفاده کنم.بازم منتظر راهنماییهاتون هستم

  15. کاربر روبرو از پست مفید setareh 1390 تشکرکرده است .

    asemani (چهارشنبه 29 خرداد 92)

  16. #29
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ستاره خانم چند روز است که از شما بی خبریم و پست جدید نگذاشتی. بنابراین نمی دانم الان اوضاعت خوبه یا نه. اما تاپیک های قبلی شما را دیدم و همچنین در تاپیک آبی بیکران نظر شما را خواندم. نکته ای به نظرم رسید که فکر می کنم در موفقیت شما تاثیر به سزا داشته باشد.
    رمز موفقیت شما فعال عمل کردن شما و منفعل عمل کردن یا حتی منفعل فکر کردن شما را از هدفت دور خواهد کرد. شما با ورود به دانشگاه مثل خیلی از دخترهای همسن و سال خودتان با یک پدیده ی اجتماعی روبه رو شده اید. تا قبل از آن دوست پسر نداشتید. در دانشگاه با دوستانی آشنا شدید که فکر می کردید مثل شما فکر می کنند اما متوجه شدید که پس از چندی راهشان را کاملا از شما جدا کرده اند. در دانشگاه متوجه شده اید که دخترانی که مثل شما نیستند و روابط آزاد دارند و به تعبیر من بی قید و بند توجه پسرها را جلب کرده اند. من تاثیر اینها را به وضوح در گفته های شما دیدم. حتی این فکر به ذهن تان خطور کرد که گذشته ی شما اشتباه بوده و مقید بودن شما باعث تنها ماندن شما شده است. و احیانا این صفت شما مانع ازدواج شما می شود. حتی یکی از استادانتان گفته بود برای ازدواج به دنبال دختری بی قید می گردد.
    و من می دانم که حرف یک استاد دانشگاه به خاطر موقعیت اجتماعی و تحصیلی اش چه قدر روی دانشجو تاثیر دارد.
    من واقعا دلم می خواهد شما یک ازدواج موفق داشته باشید. برای همین این پست را می نویسم و قصدم موعظه نیست. بلکه فقط می خواهم به شما در این مسیر کمک کنم.
    شما برای موفقیت باید فعال فکر کنید و فعال عمل کنید. برای این کار لازم است که منطقی فکر کنید و وقتی پدیده ای و اتفاقی یا مسئله ی رایجی را می بینید که زیاد اتفاق می افتد باید قبل از اینکه تحت تاثیر آن قرار بگیرید کاملا روی آن فکر کنید ، تجزیه و تحلیلش کنید و بعد تصمیم بگیرید که فکر شما را تحت تاثیر قرار دهد یا نه. نمی گویم عمل را تحت تاثیر قرار دهد. تاکیدم روی تفکر و تصور است. این قدر باید دقت کنید.
    من همین چیزی را که شما می گویی تجربه کردم. اما قبل از اینکه تصمیمی بگیرم یا حتی در ذهن خود فکر کنم که درست است یا نه مدت ها بررسی کردم و فکر کردم. من به زودی به نتیجه رسیدم اما چند سال دیگر هم آن چیزی را که فهمیده بودم بررسی کردم و نتیجه تغییری نکرد. حالا تجربه چند ساله خودم را به شما می گویم .
    اول از همه فهمیدم که علت اینکه افراد زیادی متفاوت از من زندگی می کنند و روابط متفاوت از من دارند این است که هدف شان در زندگی با من فرق دارد. دیدگاهشان از زندگی با من متفاوت است و مشکلات زندگی شان هم با من یکی نیست. در واقع آن چیزی که من می دیدم یک جزء کوچک از یک مجموعه بود. منظورم از مجموعه روش زندگی است. واقعیت این بود که من نمی توانستم یک جزء از زندگی آنها را انتخاب کنم و باید می پذیرفتم که تمام زندگی ام تغییر خواهد کرد. در نظریه های مربوط به سیستم ها هم آمده که تغییر یک جزء از سیستم اجزاء دیگر را تغییر خواهد داد. من با خودم فکر کردم. درباره ی دستاوردهایم ، درباره وضعیت زندگی ام و درباره ی هدف هایم. آخر سر به این نتیجه رسیدم که من کمبودهایی دارم اما نقاط قوتی در زندگی ام دارم که نمی خواهم به خاطر دیگران و تاثیر گرفتن از آنها نابود شود. چند تا از آنها را می گویم تا متوجه منظورم بشوی. خانواده ی من بسیار به من اعتماد و اطمینان داشتند و برای همین پشتیبان من بودند اما خیلی از جوان های همسن من این از این سرمایه بی بهره بودند و پشتوانه ای برای تصمیم های خود نداشتند و تنها بودند. من با خیال راحت و بدون استرس به پیشرفتم فکر می کردم و برای همین در کلاس نزد بیشتر استادها اعتبار داشتم و ممتاز شناخته می شدم. در حالی که دیگرانی که بی قید بودند استرس زیادی تحمل می کردند و افکار وسواس گونه ای گریبان آنها را گرفته بود که نمی گذاشت از استعدادهای خود بهره مند شوند. فکرم کاملا آزاد بود و برای همین خیلی از مشکلاتی که دیگران در زندگی داشتند و دارند من نداشتم. بعدهای فهمیدم که نکاتی که با تجربه به آنها رسیده ام تحقیقات علمی ثابت کرده اند.

    - - - Updated - - -

    نکته ی دیگری که در طی بررسی هایم فهمیدم این بود که آدم ها به طور فطری و غریزی می خواهد که دیگران را مثل خودشان بکنند. حتی اگر زندگی خودشان پر از مشکلات و حتی فلاکت بار باشد. نمونه ی واضحش را می توانی در مسئله ی اعتیاد به مواد مخدر و روان گردان ببینی. کسانی که رنج اعتیاد را تحمل می کنند و زندگی شان در سراشیبی است نه تنها خودشان ترک نمی کنند بلکه دوستانشان را هم به این ورطه می کشانند. دلیلش مفصل است. اما در زمینه های دیگر هم همین را دیدم . مثلا کسانی که رفتار خاصی با همسرشان داشتند و به خاطر همان رفتار زندگی شان در آستانه ی فروپاشی بود دیگران را به همان رفتار تشویق می کردند اما از تبعات آن کلامی به زبان نمی آوردند. بعضی ها قضیه را برعکس جلوه می دادند. بعضی ها پا را فراتر می گذارند و علاوه بر دعوت دیگران به کارهای مشکل زا و پنهان کردن واقعیت و علاوه بر برعکس جلوه دادن قضیه دیگرانی که راه درست را می روند تحت فشار می گذارند ، اذیت و تحقیر می کنند و حتی در جمع مسخره می کنند. تعداد این آدم ها متاسفانه کم نیست. متاسفانه خیلی ها تسلیم شدند و با یک جریان غلط حالا هر چه که بود همراه شدند و زندگی شان را باختند. وقتی ای واقعیت را با چشم خودم دیدم فهمیدم که زندگی اجتماعی آن قدر که من فکر می کردم ساده نیست و بسیار پیچیده است. مثل راه رفتن روی یک طناب باریک بر فراز دره ای عمیق. این را جدا لمس کردم.
    امیدوارم حرف هایم مفید بوده باشد. من در این دو پست نخواستم به تو راهکار بدهم فقط با تو همدردی کردم و تجربه مشابهم را بازگو کردم تا از فشار روانی تو کم شود و با اعتماد به نفس و فکر فعال پیش بروی و بیشتر از گذشته به آینده ات امیدوار باشی.

  17. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 03 تیر 92), sanjab (شنبه 01 تیر 92)

  18. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام نوپوی عزیز ازت ممنونم.چند روز در گیر کارهام هستم.طبق معمول هنوز یه مشکل رو حل نکرده یکی بهش اضافه شد.حالا شده اند 3 تا مشکل یکی از یکی بدتر!!!!!
    در مورد خواستگارم با مادرم دیگه صحبت نکردم تنها کاری که کردم این بود که روز مولودی یه انگشتر انداختم دستم که شبیه حلقه ی نشون بود فعلا نمیدونم کار ساز بوده یا نه؟البته فقط یه روز گذشته شاید بگید کارم بچه گانه بوده ولی واقعا کشش یه دعوای دیگه رو ندارم کارهایی که دوستان گفتند رو کردم در مورد ارزوهام به مادرم گفتم.حتی بهش گفتم اگه مدرک فنیم رو بگیرم میتونم با کمکش یه کار کوچیک راه بندازم اما طوری برخورد کرد که انگار اصلا چیزی نشنیده!!!به خاطر همون این کار رو کردم.متاسفانه گاهی فکر میکنم مادرم علاوه بر ادعاش در مورد یک اندازه دوست داشتن بچه هاش ولی هنوز هم مثل قدیمیها فقط پسرهاش رو دوست داره.
    داشتم تازه خودم رو یکم جمع و جور میکردم که چند روز پیش چیزی رو شنیدم که به قول معروف باز پنچر شدم.دیگه طاقت مبارزه کردن یا حتی حرف زدن رو ندارم بعضی اوقات میگم ایکاش کر بودم و انقدر حرفهای مزخرف نمیشنیدم.صبحها از ترس شنیدن دعوا تو گوشم هندزفری میذارم و بعد از ظهرها هم خدارو شکر میرم کلاس و از اون جو راحت میشم.
    تا 12 سال پیش زندگیمون خوب بود یه خانواده ی اروم و خوشبخت طوری که شاید خیلیها به اوضاعمون حسودی میکردند ولی الان شدیم یه خانواده ی داغون مخصوصا بعد از مرگ پدرم این اوضاع بدتر هم شده گاهی از خودم میپرسم به جرم کدوم گناه ناکرده خانواده ام اینجوری شد.کاش میشد چشم هام رو میبستم و برمیگشتم به همون موقع... .


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با شکست عشقی چه جور کنار بیاییم؟
    توسط بالهای صداقت در انجمن ارتباط دختر و پسر(عشق)
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 11 فروردین 97, 10:01
  2. با شکست عشقی و تلخی برهم خوردن آن چگونه کنار بیاییم؟
    توسط صبا_2009 در انجمن ارتباط دختر و پسر(عشق)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 فروردین 94, 12:38
  3. عوارض شکست عاطفی (راهنماییم کنید)
    توسط hooty در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 23:36
  4. چطور با عشق های شکست خورده کنار بیاییم ؟
    توسط rozaneh در انجمن راههای شکست در زندگی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 17 فروردین 92, 09:34

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.