نه خداروشکر،شوهرم آدم پاکیه اما همونطور که گفتم بخاطر کارش مدام با دیگران در ارتباطه و خانمهای زیادی هم باهاش در تماسند.
البته یه چیزی هست و اینکه ما وقتی با هم عقد کردیم اون جایی کار میکرد که فقط دو نفر بودن که اون یکی خانم بود.یعنی اون خانم کارمندشوهرم بود.مجرد بود و از همسرم بزرگتر.اونها حدود دو سال
از قبل عقد ما با هم اونجا کار میکردن و دفتر همسرم هم یه خونه بود که دربسته بود و محل رفت وآمد هم نبود.من اولا برام زیاد مهم نبود اما بعد مدت کوتاهی برام فاجعه شد.البته در
اینکه هیچ چی بینشون نبود صد در صد مطمئنم.شوهرم فقط به فکر کارش بود اما اونها خیلی با هم راحت شده بودن و درمورد همه مسائل با هم حرف میزدن.اونجا هر روز با هم
ناهار،میوه و ... میخوردن.اگه شوهرم لباس جدید میخرید اون تبریک میگفت.یا درمورد خریدای خودش توضیح میداد.تک تک اعضای خانواده همو با جزئیات میشناختن.درمورد همه کاراش با
شوهرم مشورت میکرد.حتی بهش میگفت معده درد دارم دکتر سراغ ندارین.تنهایی شوهرم اونو چند بار رسوند خونشون و خیلی چیزای دیگه.ما اون موقع بارها و بارها بخاطر این موضوع
با هه دعواهای شدیدی داشتیم.شوهرم کمی کوتاه اومد و دیگه اونجا ناهار نمیخورد اما نمیشد اون قضیه رو جمع کرد و چند ماه بعد عروسیمون اونو بیرون کرد و الان البته منتش رو سر
منه که درامدش کم شده با رفتن اون اما من گفتم برام مهم نیست.و اینکه هنوزم دخترای هم کلاسی چند سال پیشش باهاش درتماسند.البته شاید به نظر شما اینا اصلا
اشکالی نداشته باشه اما شوهر من آدمیه که به شدت رو من حساسه.اگه با پسرخالم که دو سال ازم کوچیکتره حرف اضافی بزنم حساسه.اگه یه کلمه با همکلاسی پسرم حرف بزنم
ناراحت میشه.البته من از حساس بودنش ناراحت نمیشم و خودم دوست دارم و رعایت میکنم اما دلم میخواد خودشم مراعات کنه.حرفام طولانی شد.میخواستم بگم حساست های من
از اونجا شروع شد.درمورد اون خانم هم باهام شوخی میکرد و اگه حوصله نداشتم کاریو براش انجام بدم زود میگفت میدم خانم فلانی انام بده ها...
و این حساسیتها واقعا برام مونده و همیشه تو ذهنم داستان میسازم و همیشه بهش شک دارم.دانشگاه که میرفتم شوهرم ازم میپرسید ساعت چند میرسی خونه جوابشو نمیدادم
و به ذهنم میومد برا چی میخواد دقیق بدونه.واقعا فکرام مسخره ست.گاهی حس میکنم مریضم








علاقه مندی ها (Bookmarks)