ایشون هرمشکلی داشته باشه ، شما نمی تونی ناجی باشی .
با احساس دلسوزی و ترحم برای ایشان تصمیم نگیر .
نزد مشاور برو و وضعیت را بگو و بخواه که کمکت کنه و برایت روشن کنه با توجه به ویژگیهای همسرت چه آینده ای درانتظارتان هست و چه
مسائلی خواهید داشت . بعدش با این آگاهی تصمیم بگیر .
مثل قبل می گویم که همسر شما به بلوغ کافی نرسیده و در واقع در دوران کودکی خود مانده . و تا مسائلتان کامل حل نشده و به یک تصمیم
درست و قطعی با کمک روانشناس بالینی نرسیدید عروسی نکنید .
در ضمن مرتب تکرار اینکه او کسی را ندارد و تنهاست او را در حفظ اشتباهاتش تقویت می کند . شما اصلاً نباید ساپورتهای نابجا و غلط داشته
باشید که با صحبتهایی که در این پست داشتید و حال و احوال و احساس دلسوزی نابجا و ترحمتان انتظار اینکه ساپورتهای غلط داشته باشید
می رود .
کار اشتباهی که خانواده وی انجام داده اند و مثل یک بچه او را تحت حمایت خود داشته اند و بعد از آن شما این کار را خواهید کرد و در واقع اینگونه
هم شما و هم خانواده به او ظلم می کنید .لطف بزرگ و خدمت و کمک تخصصی و درست شما به ایشان این است که قاطعیت داشته باشید و
این روند و وضعیت را از ایشان نپذیرید و بعدش ببینید چکار می کند آیا تلاشی برای تغییر وضعیت می کند یا خیر ؟ مبادا شما بهزور برای مشاوره
هم هندلش کنید . بلکه شما فقط ضرب العجل تعیین کنید و بخواهید خودش اقدام کند و فقط بخواهید که تغییر ببینید و تاکید کنید که به هیچ وجه
حاضر به عروسی نخواهید شد تا وضعیت معلوم نشود .
بیان اینکه دوستت ندارم و .. چاره کار نیست . اتفاقا ًباید بگویی چون دوستت دارم یه مهلت بهت میدم اونم زیر نظر روانشناس . والا اگر دوستت
نداشتم یک روز هم فرصت نمی دادم .









علاقه مندی ها (Bookmarks)