سلام
خیلی خوبه که دیگه بهش زنگ نمی زنید.خب این هم طبیعی که دلتون تنگ شه.حتی اینکه تو یه ساعات خاصی گریتون بگیره.ولی مطمین باشید به مرور کمتر میشه.
درکتون می کنم، سخت ترین بخش این ماجرا، بلا تکلیفی که شما داری.منم یه جورایی همین حس رو دارم.نه میتونم فراموش کنم نه به موقعیتهای دیگه فکر کنم.
اما یه واقعیتی که هست اینه که از " دل برود هر انکه از دیده برفت " شما که از توقف فکر استفاده می کنید قبلش نیاز به بستر زدایی دارید.درسته که گفتید منتظر جوابید.ولی همه حالات رو در نظر بگیرید.
در ضمن منم فکر می کردم تو این چند ماهه بواسطه اون اتفاقات به اندازه چند سال پیر شدم.بخدا سفید شدن موهام بطور چشمگیری افزایش پیدا کرد.ولی واقعیت اینه که من تو این چند ماه پیر تر نشدم.بزرگتر شدم.کاملتر و بالغ تر شدم.
ان شاالله هر چی خیرتونه پیش بیاد.شما هیچ کار اشتباهی نکردید که بخواید پشیمون بشید در اینده.پس با خودتون مهربونتر باشید.
فقط خدا








علاقه مندی ها (Bookmarks)