به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 53

Threaded View

  1. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    وای از همتون ممنونم:o ممنونم که به من سر زدین راهنمایی ام کردین و مث دوستای واقعی به فکرم بودین
    من بهترم. رفتم پیش یه مشاور که بهار شادی گفته بود. خوب بود. فقط راجع به خودم حرف زدم. گفت که غوغای درونی خودت این همه خسته ات کرده. این که فکرت همش درگیره. گفت برو یوگا. گفت سعی کن خودت رو بیشتر دوست داشته باشی... به خودت آرامش بدی و ... این حرفا.
    .
    خوبی رفتار شوهرم همچنان ادامه داره. تعطیلات قراره بریم پیش خانواده اش. خب من دلیل اصلی تغییر رفتار همسرم رو کشف کردم!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    در مقابل خانواده اش به من اعتماد کرده! در مقابل خانواده اش به من حق داده! همین!
    .
    .
    .
    .
    روز مادر رو ما در منزل خانواده همسرم گذروندیم. اون روز اتفاقاتی افتاد بدون اینکه من دخالت داشته باشم. پدرش دمار از روزگار دامادشون و خانواده دامادشون درآورد. سر قضایای مالی. به خاطر توقعات مالی بیجا. میگفت مهریه دخترم حقشه ! مهریه دخترم رو بده و این حرفا! خوب من هم شاهد ماجرا بودم.
    یعنی اون ظاهر آدم خوبه که جلوی من اداش رو درمی آوردن بهم ریخت. ولی من که اونا رو میشناختم می دونستم چطور ادم هایی هستن برای من چیزی عوض نشده بود. شوهرم هم خانواده ی پول پرست احمق و خسیسش رو میشناسه و معتقده حق با خانواده اش هست!
    .
    ولی با این حال بعد از اون رفتار شوهرم کم کم تغییر کرد به نفع من تا الان. تماسش با اون ها کمتر شد و یه مدت کوتاه بعد از سه سال "دونفر شدیم"
    بدون حضور محسوس و دائمی خانواده اش.

    - - - Updated - - -

    البته به حرفای شما هم فکر می کنم. شاید نتیجه گیری بهتری باید بکنم.
    خواهش می کنم برام دعا کنین. الان وقت زیادی ندارم. باید بریم.
    میریم پیش خانواده اش.
    برام دعا کنین که با دوباره پیش اونا بودن همه چی بهم نریزه. باز هم مسئله خواهر و دامادش مطرح میشه و باز هم سعی می کنم فضای زندگی ما رو هم به هم بریزن. برام دعا کنین لطفن.
    من هیچ حرفی نمی زنم. هیچ دخالتی نمی کنم.
    خدایا خودت کمکم کن.

  2. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    tati (سه شنبه 14 خرداد 92), کامران (دوشنبه 13 خرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چگونه شخص مورد علاقه خود را یافت؟
    توسط reza0263 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 13 اردیبهشت 93, 02:56
  2. مراجعه به روانکاو - دقیقا چه انتظاری باید داشت؟
    توسط Tina64_000 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 مهر 92, 14:16
  3. طلاق، تنها چاره‌ی خیانت؟
    توسط del در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 03 شهریور 92, 16:25
  4. چطور میشه با شوهر شوخ یه زندگی نرمال داشت؟
    توسط ساناز1160 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 بهمن 91, 00:47
  5. چه آسان، چه سخت؟!
    توسط مدیرهمدردی در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: شنبه 12 آذر 90, 23:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.