سلام آقا محمد
متاسفم به خاطر احساسات بدی که الان تجربه می کنید. اما اتفاقا به نظرم این جدایی خیلی هم بی فایده نبوده. دست کم شما را متوجه اشتباهاتتان کرده.
اجازه بدید چنتا از حرفای شما رو نقل قول کنم:
"من هیچ وقت کار نمیکردم.خانمم میگفت من این جور زندگی رو نمیخوام و استقلال داشته باش ومنم نمیتونستم منم تک فرزند بودم.
منم با یک دعوا قهر کردم با خانوادم و اون
منم ندونسته و تو عصبانیت رفتم تو فکر طلاق
اصلا توجه نکردم اینقدر از همه طرف پر بودم.
و ..."
اینها مشکلاتی هست که خودتون نوشتید.
بذارید من واصح ترش کنم:
1) نداشتن استفلال مالی از خانواده که به تبعش عدم استقلال رای و وابستگی است ...
2) عدم تلاش برای تغییر
3) تصمیم گیری و واکنش های ناگهانی.
4) تاثیر پذیری بیش از حد و منفی از دیگران
5) حسرت خوردن برای گذشته
6) منفی بافی همه و هیچ ....
7) ...
به شما حق می دهم که نگران از دست دادن همسر سابقتان باشید. اما تجربه نشان می دهد اینکه در این شرایط برای بازگشت ایشان اقدام کنید هیچ نتیجه ای در بر ندارد و تنها تکرار این سیکل معیوب است. باید اول تلاش کنید همه موانعی که باعث دوری شما از هم شد را رفع کنید. مثلا موارد بالا را و یا چیز های دیگری که خودتان به این لیست اضافه می کنید.
پس اگر می خواهید شرایط را عوض کنید: بسم الله
هر چیز که در جُستن آنی، آنی
مولانا
علاقه مندی ها (Bookmarks)