سلام زندگی عزیز
[quote=خزان زندگي;272033]
از نظر من اين نوع دوست داشتن مثل دوستي خاله خرسه ميمونه. آدم عشقشو ميذاره تو قفس؟
عزیز دلم همسرت از دیدگاه خودش ابراز عشق میکنه. و چیزی که مهمه اینه که اون عاشقت باشه که هست.وقتی تو شروع کنی عشق رو از نگاه اون براش معنا کنی، میبینی که کم کم اونم سعی میکنه از دیدگاه تو بهت عشق بورزه.الان هردوتون دوستی خاله خرسه دارین نه فقط اون!
چطور كار سختي نيست؟ اونم براي يك انسان كه اجتماعي آفريده شده و به صورت فطري نيازمنده با ديگران ارتباط داشته باشه؟
شما دو راه پیش رو داری
یا به همین منوال منم منم هاتون ادامه بدید و روز به روز زندگی رو به خودتون سخت تر کنید
یا شما شروع کننده باشی.
اگر بحث یکی دو سال زندگی بود میشد گزینه اول رو انتخاب کرد.اما شما انشاالله سالیان سال میخواین کنار هم باشین پس این حرفارو بریز دور و چشمتو از کارهای همسرت بردارو به خودت نگاه کن.
واقعا بايد بگم نميتونم.
خيلي تلاش كردم كه ديگه حوصلشو ندارم.
معلومه عزیزم که خسته میشی ، برای همین میگم باید به خودت فرصت بدی تا انرژیت جمع بشه.برای شروع کلا قضیه همسرتو بذار کنار.
به خودت فکر کن. چرا کلاس ورزشی رو رها کردی؟ دوباره شروع کن.ورزش خیلی نشاط آوره. کلاس های مفرح دیگه بر حسب علاقت انتخاب کن مثل نقاشی خطاطی ... برای اینکه انگیزه بگیری چند تا سخنرانی هدف دانلود کن و گوش کن.مثلا از دکتر فرهنگ ،آقای معماریانی... اساتید زیادی هستند که حرفهای انژی بخششون میتونه برای شروع بهت انرژی بده(البته موقتیه و خودتی که باید این باطریتو همیشه شارژ نگه داری)
مابازيچه دست هم نيستيم. وقتي ميگه برو من براي خودم برنامه ريزي ميكنم. شايد با كسيقرار بذارم اما وقتي بگه نرو بايد برنامه ريزي يه نفر ديگه رو هم خراب كنم واينطوري به خاطر دمدمي مزاجي اون سرخورده ميشم (كه شدم).
ببین همسر تو اول که ازش میخوای جایی بری قبول میکنه چون دوست داره و دلش نمیاد که بهت بگه نه. بعد که میری و فاصله میگیره از احساسش فیلش یاد هندوستان میکنه و گیر میده که چرا رفتی!
دقیقا همسر منم همین طوره. هیچوقت نه نمیگه ولی بعدش بیچارم میکنه!
خوب این خیلی خوبه که ما هردو فهمیدیم که حرف همسرمون ممکنه تغییر کنه پس نباید از یک سوراخ دوبار گزیده بشیم.
کلا در شرایطی که حس میکنی حرفشو عوض میکنه نباید ازش بخوای جایی بری همین.
سختیش فقط یه مدته تا خودتو براش اثبات کنی.
این ها فقط نظرات منه و ممکنه اشتباه باشه.من نمیخوام روند زندگیت همیشه اینطور باشه .من میگم باید مدتی این رفتارهارو قلبا داشته باشی تا براش اهمیت اینکه به حرفش گوش کنی کمرنگ بشه.
الان همسرت تشنه اینن که بهت امر کننو تورو فقط واسه خودشون نگه دارن و من فکر میکنم بعد از اینکه جلب اطمینان براشون بشه روندشونو عوض میکنن چون دیگه انگیزه ای برای گیر دادن ندارن.
البته با تمام این حرفها هیچ چی مشاور حضوری نمیشه(البته نه هر مشاوری.منظورم مشاوری عاقله)
اگه شرایطشو داری برو مشاوره و بعد یکی دو جلسه که تنها رفتی و حرفاتو زدی همسرتو ببر.
انشاالله که موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)