به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 53
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    ببخشیدا ولی خیلی بی دست و پایی !!!! :mad:
    یعنی چی که همه بودن یا همه تصمیم گرفتن که با هم تا ته خیابون بریم ؟؟؟ شما مگه نمی دونستی که کار داری؟ به دوستات می گفتی منتظر کسی هستی ، یا منتظر استادی یا جای دیگه ای داری میری یا ....
    بعدشم من گفتم هم قبلش هم بعدش صحبت کن. آخه یه صحبت ساده چه مشکلی داشت ؟؟؟؟ حالا همه بودن یا نبودن !!!!
    نمی دونم که دیگه راهی هست یا نه . اگه نظر من باشه نه نیست. شمارش رو از یکی بگیری بگی چی ؟ من عاشقت شدم ؟ اونم با این کمرویی که تو داری :D
    از همون اول مشخص میشه که چی میخوای بگی و این اصلا برای یه دختر خوبیت نداره . ضمن اینکه پسرا هم به این مسائل روی خوشی نشون نمیدن.
    ما قصدمون این بود که یه نشونی ازش داشته باشی که یا ایمیل بزنی یا اس ام اس در مورد درس که ببینی چطور برخورد می کنه .

  2. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 15 اسفند 93 [ 13:27]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    2,979
    سطح
    33
    Points: 2,979, Level: 33
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    747

    تشکرشده 434 در 128 پست

    Rep Power
    31
    Array
    دوست خوبم بیشتر از این خودتو اذیت نکن .. هیچ کاری هم نکن .. فراموش کن .. حرفم شاید از نظرت ظالمانه ، بی رحمی یا هرچی بیاد
    فراموش کن همین ..

  3. کاربر روبرو از پست مفید سنجاب بازیگوش تشکرکرده است .

    sanjab (دوشنبه 06 خرداد 92)

  4. #33
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemani نمایش پست ها
    ببخشیدا ولی خیلی بی دست و پایی !!!! :mad:
    یعنی چی که همه بودن یا همه تصمیم گرفتن که با هم تا ته خیابون بریم ؟؟؟ شما مگه نمی دونستی که کار داری؟ به دوستات می گفتی منتظر کسی هستی ، یا منتظر استادی یا جای دیگه ای داری میری یا ....
    بعدشم من گفتم هم قبلش هم بعدش صحبت کن. آخه یه صحبت ساده چه مشکلی داشت ؟؟؟؟ حالا همه بودن یا نبودن !!!!
    نمی دونم که دیگه راهی هست یا نه . اگه نظر من باشه نه نیست. شمارش رو از یکی بگیری بگی چی ؟ من عاشقت شدم ؟ اونم با این کمرویی که تو داری :D
    از همون اول مشخص میشه که چی میخوای بگی و این اصلا برای یه دختر خوبیت نداره . ضمن اینکه پسرا هم به این مسائل روی خوشی نشون نمیدن.
    ما قصدمون این بود که یه نشونی ازش داشته باشی که یا ایمیل بزنی یا اس ام اس در مورد درس که ببینی چطور برخورد می کنه .
    خیلی خیلی خیلی از لطفت ممنونم. شاید تو نوشته قبلیم ایهام وجود داشته.
    1) ایشون خودشون جز دوستانی بودند که پیشنهاد دادند تا سر خیابون پیاده بریم
    2)ساعت امتحانی ما دیر وقت بود یعنی ساعت 7 شب بود و اصولا تو اون ساعت اون طرفها ادم پیدا نمیشه مخصوصا که ما اخرین گروه دانشجوها بودیم پس اگه جا میموندم بقیه شو خدا میدونه.
    3)قبل از امتحان هم با بچه ها داشتیم درس کار میکردیم و ایشون یکم دیر رسیدند
    4)تیکه ی اخر کلامتون درسته من ادم کم رو یی هستم.
    گفتم اگه بشه شمارش رو از کسی بگیرم به همون بهانه ی درس ؟؟؟؟؟
    تو زندگیم بهم یاد دادن که همه ی پسرهارو به چشم برادرم نگاه کنم و اینکه با جنس مخالف صحبت نکنم این روش تربیت چه غلط چه درست من باهاش بزرگ شدم.اگه کم رو نبودم یا خودم میدونستم چه جوری میتونم باهاش صحبت کنم الان وضعیتم اینجوری نبود.به هر حال از مشورتهاتون ممنونم. همیشه میدونستم تو این دوره و زمونه کسی ادمهایی مثل من رو درک نمیکنه ولی باز ناامید نشدم.
    "کنار حوصله ام بمان (تو ) که نباشی دل من که هیچ (دل دنیا ) هم برایت تنگ میشود.....

  5. کاربر روبرو از پست مفید setareh 1390 تشکرکرده است .

    asemani (چهارشنبه 08 خرداد 92)

  6. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام عزیزم. خب شرایط رو خوب توضیح ندادی. من هم اگه بد برداشت کردم معذرت می خوام.
    نمی دونم چی بگم.
    اما چیزی که مسلمه اینه که اون اگه احساس خاص یا حرف خاصی داشت خودش می تونست پیشقدم بشه و حرفش رو بزنه . حتی اگر تو کمرو باشی اون یه پسره . شاید هم دوستت داشت. اما به خاطر اینکه شرایط ازدواج رو نداشت و اهل دوستی نبود نتونست پیشقدم بشه . در هر حال اگه دفعه بعدی دیدیش می تونی همین کار رو بکنی. اگه ندیدیش هم به نظر من درست نیست شمارش رو از کسی بگیری. باز هم خودت بهتر می دونی .
    راستی فیس بوک نداره ؟
    حالا شایدم باز دوباره ببینیش .
    یه چیزی رو بدون. همه اینا کار خداست. پس ناراحت نباش

  7. 2 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    khak (چهارشنبه 13 شهریور 92), reihane_b (جمعه 10 خرداد 92)

  8. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 15 اسفند 93 [ 13:27]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    2,979
    سطح
    33
    Points: 2,979, Level: 33
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    747

    تشکرشده 434 در 128 پست

    Rep Power
    31
    Array
    اتفاقا من کسیم که شما رو خیلی خوب میفهمم .. میخوای چکار کنی .. نا اشنا که نبودین با هم فرصت برای صحبتم که بوده


    منم شاید تجربه ای مشابه داشتم با این تفاوت که طرف مقابل صحبت رو با من شروع کرد برای کارای درسی .. توجه وکمک زیاد از حدش
    این تفکرو برای من ایجاد کرد که به من علاقه داره .. منم خب حس خوبی بهش پیدا کردم یه روز به خودم اومدم دیدم یک ساله این ارتباط وجود داره

    اما معلوم بود برای اون من فقط همکلاسیم همین .. اشتباه از من بود

    حالا تو میخوای خودتو وارد بازی کنی که بفهمی طرف بهت علاقه داره یا نه ؟؟ میدونی اگه به نتیجه من برسی چقدر لطمه میخوری ؟!!
    میدونی من بعد یک ماه کامل هنوزم نتونستم فراموش کنم .. نکن دختر خوب .. همون جوری که شما اونو میبینید ایشون هم شما رو
    اگه چیزی باشه بزار اون اقدام کنه نه شما

  9. 4 کاربر از پست مفید سنجاب بازیگوش تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 08 خرداد 92), reihane_b (جمعه 10 خرداد 92), sanjab (چهارشنبه 08 خرداد 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 08 خرداد 92)

  10. #36
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    شاید بهم بخندی شاید بگی دیوونه است اما ایکاش میشکستم ایکاش از این احساس لطمه میخوردم ولی فقط تجربه ی تو رو داشتم.کاش فقط میفهمیدم نظرش در موردم چیه کاش اون قدمی برمیداشت و سمتم میومد تا من هزارتا قدم بر میداشتم.من 2 سال از عشقش میسوزم ولی به روی خودم هم نیاوردم.ایکاش هیچوقت اون رو سرکلاس موتور نمیدیدم. من دوسش دارم در حد وجودم.من عاشق پسری شدم که شاید به اندازه ی ستاره ها ازم دوره.کاش توی جامعه ای زندگی میکردم که ابراز علاقه ی دختر اشکالی نداشت. نمیدونم ته این عشق چی میشه.میدونی دلم از چی میسوزه از اینکه اون میره و نمیفهمه که من عاشقش بودم.
    "عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد زیبا بود اما شوخی بود.در این میان نه تو مقصری نه خدایت تقصیر کار منم که شوخیها را جدی میگیرم"

  11. 3 کاربر از پست مفید setareh 1390 تشکرکرده اند .

    khak (چهارشنبه 13 شهریور 92), rainbow69 (دوشنبه 18 شهریور 92), reihane_b (جمعه 10 خرداد 92)

  12. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    می دونی چرا این همه اصرار داشتم که یه جوری شماره یا ایمیلی ازش داشته باشی ؟
    چون خودم هشت سال پیش شرایط تو رو داشتم.
    دو سال کسی رو دوس داشتم و هرگز بهش نگفتم. گفتم اگر بره فراموشش می کنم. الان شش سال گذشته . نمیگم حال و هوای اون روزا رو دارم هنوز. نه . اما هنوز که هنوزه روزی نیست که یادش نکنم. خوشبختانه یا متاسفانه ایشون اون قدر آدم بزرگی شد که نخوام هم پیشرفت هاش رو می بینم. چه برسه به اینکه خودم هم پیگیری می کنم. الان شش ساله که از نزدیک ندیدمش.
    شاید اگه باهاش حرف می زدم ، شاید اگه ازش جواب نه می شنیدم تو اون برهه از زمان خیلی اذیت می شدم. اما بهتر از این بود که این قضیه کش بیاد تا هشت ســــــــــــــــال
    گفتم شمارش رو بگیری یا ایمیلی داشته باشی که اگر شد حرفت رو بزنی.
    اما انگار قسمت نبود.
    ببین اگه این آقا احساسی بهت داشت ، به احتمال زیاد پیشقدم می شد. اما نشد. می دونم شاید این حرف اشتباه باشه . اما الان تنها راه آروم کردن ذهنت همینه . کم کم بهتر میشی. مطمئن باش.

    - - - Updated - - -

    دنیا پره از این ماجراها . تو اولین نفر نبودی و آخرین هم نخواهی بود. پس سعی کن زندگی جدیدی رو شروع کنی. قضیه رو همین جا تموم کنی راحت تری. با خودت سالها جا بجاش نکن. اشتباه منو نکن.

    - - - Updated - - -

    شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :
    تو به من خنديدي و نمي دانستي

    من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

    باغبان از پي من تند دويد

    سيب را دست تو ديد

    غضب آلود به من كرد نگاه

    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

    و تو رفتي و هنوز،

    سالهاست كه در گوش من آرام آرام

    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


    بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:


    من به تو خنديدم

    چون كه مي دانستم

    تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي

    پدرم از پي تو تند دويد

    و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

    پدر پير من است

    من به تو خنديدم

    تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

    بغض چشمان تو ليك

    لرزه انداخت به دستان من و

    سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

    دل من گفت: برو

    چون نمي خواست به خاطر بسپارد

    گريه تلخ تو را

    و من رفتم و هنوز

    سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

    حيرت و بغض تو تكرار كنان

    مي دهد آزارم

    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

    كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


    و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده

    که خیلی جالبه بخونید :



    دخترک خندید و

    پسرک ماتش برد !

    که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

    باغبان از پی او تند دوید

    به خیالش می خواست،

    حرمت باغچه و دختر کم سالش را

    از پسر پس گیرد !

    غضب آلود به او غیظی کرد !

    این وسط من بودم،

    سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

    من که پیغمبر عشقی معصوم،

    بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

    و لب و دندان ِ

    تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

    و به خاک افتادم

    چون رسولی ناکام !

    هر دو را بغض ربود...

    دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

    " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

    پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

    " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

    سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

    جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

    همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

    این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت


    - - - Updated - - -

    راستی نظریاتم اصلا کارشناسی نبود. بیشتر جنبه درد و دل داشت

  13. 4 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    khak (چهارشنبه 13 شهریور 92), rainbow69 (دوشنبه 18 شهریور 92), reihane_b (جمعه 10 خرداد 92), sanjab (جمعه 10 خرداد 92)

  14. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 تیر 92 [ 23:22]
    تاریخ عضویت
    1391-10-17
    نوشته ها
    96
    امتیاز
    637
    سطح
    12
    Points: 637, Level: 12
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 181 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظر من که هیچکاری نکن...اون پسر اگه بفهمه ذرره ای بهش علاقه داری دیگه واویلاست ...صبر کن اگه اونم به اندازه تو و حتی بیشتر از تو عاشقت باشه یه اقدامی میکنه...
    به نظرم اگه از درد عاشقی رنج بکشی خیلی بهتر از اینه که پس فردا به بهانه اینکه عاشقشی هزارو یک سو استفاده ازت بکنه و روح یا حتی جسمتو داغون کنه(البته من بدترین حالشو در نظر گرفتم)

  15. کاربر روبرو از پست مفید sahars تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (جمعه 10 خرداد 92)

  16. #39
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 02 خرداد 96 [ 08:11]
    تاریخ عضویت
    1392-1-27
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    4,855
    سطح
    44
    Points: 4,855, Level: 44
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    129

    تشکرشده 303 در 118 پست

    Rep Power
    36
    Array
    asemani جان وقتی شعرهات رو میخوندم فقط گریه کردم.
    راستش باید یه چیزی رو اعتراف کنم من یه مدت توی بخشی از دانشگاه کار میکردم که پرونده ی اون زیر دست من بود.من شمارشو از اونجا برداشتم اما هیچوقت جرات نکردم که بهش زنگ بزنم به دلایل مختلفی یکی اینکه ممکنه اون در موردم فکرای بد کنه.بعضی وقتها با خودم میگم شاید روزی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم و وقتی مطمین شدم که نمیتونه هیچوقت پیدام کنه بهش زنگ بزنم و احساسم رو بهش بگم.دلم نمیخواد دل من قربونی غرورم بشه........
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام

    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم


    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت



    سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

    حيرت و بغض تو تكرار كنان


    مي دهد آزارم

    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

    كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


    سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
    عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !



    جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

    همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

    این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت





    - - -

  17. کاربر روبرو از پست مفید setareh 1390 تشکرکرده است .

    rainbow69 (دوشنبه 18 شهریور 92)

  18. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 15 اسفند 93 [ 13:27]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    2,979
    سطح
    33
    Points: 2,979, Level: 33
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    747

    تشکرشده 434 در 128 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط setareh 1390 نمایش پست ها
    شاید بهم بخندی شاید بگی دیوونه است اما ایکاش میشکستم ایکاش از این احساس لطمه میخوردم ولی فقط تجربه ی تو رو داشتم.کاش فقط میفهمیدم نظرش در موردم چیه کاش اون قدمی برمیداشت و سمتم میومد تا من هزارتا قدم بر میداشتم.من 2 سال از عشقش میسوزم ولی به روی خودم هم نیاوردم.ایکاش هیچوقت اون رو سرکلاس موتور نمیدیدم. من دوسش دارم در حد وجودم.من عاشق پسری شدم که شاید به اندازه ی ستاره ها ازم دوره.کاش توی جامعه ای زندگی میکردم که ابراز علاقه ی دختر اشکالی نداشت. نمیدونم ته این عشق چی میشه.میدونی دلم از چی میسوزه از اینکه اون میره و نمیفهمه که من عاشقش بودم.
    "عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد زیبا بود اما شوخی بود.در این میان نه تو مقصری نه خدایت تقصیر کار منم که شوخیها را جدی میگیرم"

    بله دقیقا میگم فکر اشتباهی داری میکنی یعنی چی میشکستم !! غرور به جا برای ادامه زندگی هر انسانی لازمه .. تجربه ی من چیزه خوبی نیست که ارزوشو داشته باشی
    خدارو شکر منم تجربه سنگینی ندارم .. من دچار سوء تفاهم شدم که همشم تقصیر من نبود رفتارش این ذهنیتو برام ایجاد کرد .. در هر صورت من اشتباه کردم
    علاقه یک طرفه اصلا چیز خوبی نیست ، انرژیت یه جایی یه وقتی تمام میشه ..
    مطئن باش اینو میگی که ای کاش نظرشو میدونستم .. من هم جنس خودتم منم همین فکرو میکردم ولی حتی اگه به روتم اورده نشه پس زده شدن هیچ
    حس خوشایندی به انسان نمیده .. دیدم تاپیک هایی که دختر خانم ها با ذهنیتی که میگفتن مهم نیست نظرش چیه فقط بدونم چیه ؟ ولی بعد فهمیدن چقدر غرورشونو شکسته شده دیدن .. تازه چیزی نشده حس علاقه برات ایجاد شده فقط میتونی رفتارهای سنگینی که نشان دهنده حست باشه رو داشته باشی
    ولی تماس گرفتن شما از نظر من جالب نیست اصلااااااا
    میدونم گفتی ترم اخرت هست .. منم مثل شما درکت میکنم .. ولی بهش فکر نکن زمان همه چیزو درست میکنه ..
    بزار منم برات یه متن موسیقی بزارم وقتی دلم میگیره این موسیقی رو گوش میدم ( این ترجمه متن موسیقی هست )

    کی می تونه بگه که انتهای جاده ها به کجا ختم میشه؟
    و یا بگه که گردش روزها به کجا میرسه؟
    فقط زمان می تونه بگه...
    و همینطور کی می تونه بگه که عشق شما رشد می کنه یا نه؟
    همچنین قلب شما بعدها چی رو انتخاب می کنه؟
    فقط زمان می تونه بگه...
    ما فقط همین امروز و داریم...
    کی می تونه بگه که چرا از ته قلب حسرت می خورید؟
    چون عشق شما، شمارو ترک می کنه؟
    فقط زمان می تونه بگه...
    و همچنین کی می تونه بگه چرا شما از ته قلب گریه می کنید؟
    وقتی که عشق شما دروغه؟
    فقط زمان می تونه بگه...
    ما فقط همین امروز و داریم...
    کی می تونه بگه آیا وقتی که جاده ها به هم می رسند عشق شما هنوز درقلبتون می تپه؟
    و کی می تونه بگه که وقتی روزها به خواب برند شب ممکنه قلب شمارو حفظ کنه؟
    شب قلب شما رو حفظ می کنه
    ما همین امروز و داریم
    کی می دونه که آیا عشق شما رشد می کنه
    همچنین قلب شماچه چیز را انتخاب می کنه؟
    فقط زمان می تونه بگه...
    و چه کسی می تونه بگه که جاده ها به کجا می رسند؟
    فقط زمان می تونه بگه...
    کی می دونه؟ فقط زمان ...



    از همه معذرت میخوام خیلی حرف زدم ..

  19. 2 کاربر از پست مفید سنجاب بازیگوش تشکرکرده اند .

    asemani (جمعه 10 خرداد 92), reihane_b (جمعه 10 خرداد 92)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تو سایت همسر یابی اشنا شدیم به دوستم گفته خیلی دوستم داره نمی دونم دوستم داره یا نه
    توسط arshida در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: شنبه 16 دی 96, 21:27
  2. چی کار کنم که شوهرم دوستم داشته باشه
    توسط نازنین 2 در انجمن نامزدی و عقد
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: دوشنبه 25 خرداد 94, 10:22
  3. شوهر دوستم فوت کرده...خودکشی...چه کمکی میتونم به دوستم بکنم؟
    توسط یک زن در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 خرداد 94, 16:40
  4. پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: سه شنبه 31 اردیبهشت 92, 09:09
  5. چطور از عشقم دل بکنم ؟ (به خاطر دوستم)
    توسط Hamdardi2 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: شنبه 04 آذر 91, 13:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.