به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 خرداد 92 [ 08:08]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    152
    سطح
    3
    Points: 152, Level: 3
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 26 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام.
    به نظر منم دخالت بیخوده. هیچکس مثل همسر نمیتونه شوهرشو بشناسه و از حرکاتش آگاه نیست پس مطمئن باشین اگه هم چیزی باشه یا خواهرتون میدونه یا بعدا میفهمه پس شما با گفتن این موضوع به خواهرتون یا هر کس دیگه فقط خودتونو خراب میکنید و ذهنیت شوهرخواهر و خواهرتونو نسبت به خودتون خراب میکنید. زندگی خصوصی شخص دیگه به شما مربوط نیست حتی اگه اون شخص خواهرتون باشه. اینا همه نتیجه صمیمیت بیش از حده که به نظ من اصلا درست نیست زندگی زن و شوهر یک حریم شخصی داره و هیچکس نباید پاشو وارد این حریم کنه

  2. کاربر روبرو از پست مفید اشک یخی تشکرکرده است .

    کامران (سه شنبه 07 خرداد 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مهر 97 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1390-10-23
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    5,193
    سطح
    46
    Points: 5,193, Level: 46
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 23 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باشه دوستان ولش میکنم این قضیه رو ... ولی خودمو تو شرایط خواهرم که میذارم اگه موقعیتی حادتر ازین باشه توقع دارم اگه خواهرم خبرداره به من حتما بگه ... بهتر ازینه که تو بی خبری باشم و وقتی بفهمم که همه دنیا فهمیدن ... نمیدونم ... ایشالاه که هیچ چیزی نباشه ... دیروز خیلی روز بدی برام بود ... دوست دارم این تاپیک و پاک کنم تا برام یادآوری نشه خاطراتش

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    790
    سطح
    14
    Points: 790, Level: 14
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 82 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان عزیز درست هر کسی حریم شخصی داره برای خودش ولی این زندگی خواهرشه همسایه که نیست خیلی هم ربط داره به نظر من اون طور که از حرفات مشخصه هر وقت به شوخی چیزی می گفتید داماتتون می گفت مریم پس این خانم خیلی وقته حضور دارن تو زندگی خواهرتون از دامادتون بخواید بهتون بگه یعنی چی جواب اسمس رو نمی ده پس حتما همچین جیزی وجود داره بنده خدا خواهرت حتما فکر می کنه شوهرش فرشتس البته اکثر خانم ها این طوری فکر می کنن فکر می کنن شوهرشون از اسمون اومده ولی خبر ندارن تو دل شوهراشون چه خبره به هر حال تا یه حدی کنجکاوی کن که دامادتتون راستشو بگه دیگه باهاش صمیمی نباش برادر ادم کجا وداماد کجا...... باهاش سر سنگین باش ولی نمی دونم چطور به خواهرت بگی ببین خواهرت ادم منطقی هست یا نه اینو این همه مدت که باهات بوده بهتر می دونی مثال بزن بگو داماد دوستم همچین کاری کرده ببین چی می گه مزه دهنشو بدون

  5. کاربر روبرو از پست مفید سان آی تشکرکرده است .

    asemani (سه شنبه 07 خرداد 92)

  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 خرداد 92 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1392-3-07
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    17
    سطح
    1
    Points: 17, Level: 1
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    به نظر من هر گونه کنجکاوی بیشتر از طرف شما کار را خراب تر میکنه. مشکل اصلا به شما مربوط نیست. انشالا که اشتباه متوجه شدید و چیز خاصی نیست. اگر واقعیت داشته باشه هم حتما مشکلی تو زندگیشون هست که شما نمی دونید.

  7. کاربر روبرو از پست مفید samar* تشکرکرده است .

    کامران (سه شنبه 07 خرداد 92)

  8. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 تیر 93 [ 21:39]
    تاریخ عضویت
    1392-3-02
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    872
    سطح
    15
    Points: 872, Level: 15
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 75 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببینین ماجرا یه جوریه که نه میشه اون آقا رو متهم کرد و نه تبرئه..به نظر من این ماجرا باید به پدر یا مارتون گفته بشه..البته هرکدوم مدبر تر و رازدار ترن...اون دیگه تشخیص شماست..هم اینکه بار مسئولیت رو دوشتون نمیمونه..هم اینه یه بزرگتر بهتر میدونه چطوری برخورد کنه با این ماجرا که مشکلیم پیش نیاد

  9. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 خرداد 97 [ 07:57]
    تاریخ عضویت
    1391-2-16
    نوشته ها
    863
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,836

    تشکرشده 2,441 در 754 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اصلا عجله نکن. یه وقت واقعا هیچی نیست و شما خیلی این وسط ضایع میشی و از چشم همه میافتی! حداقلشم اینه که خواهرتون باید با دلچرکینی به زندگیش ادامه بده! اینقدر گنش نکن! شما بیشتر میخوای حس کنجکاویت ارضا بشه!!!
    *به جادوی چشم تو شیدا شدم*
    *ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
    *من آن قطره بودم که با موج عشق*
    *در آغوش مهر تو دریا شدم
    *

  10. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مهر 97 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1390-10-23
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    5,193
    سطح
    46
    Points: 5,193, Level: 46
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 23 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون دوستان از جواباتون ... باور کنین از صبح تا حالا سعی کردم فراموشش کنم این قضیه رو ... حرفتونون و قبول دارم کامروا ... هم احساس میکنم اگه به یه نفر دیگه بگم اوضاع خونوادمون بهم میریزه هم دل خواهرم میشکنه ... گرچه میدونم نمیتونم فراموش کنم ولی سعی میکنم زیاد با شوهرخواهرم رودررو نشم که مجبور شم حرفی بزنم ... من تصمیمو گرفتم و به کسی چیزی نمیگم ... پدرو مادرم که به هیچ وجه نمیتونن تو این قضیه رازنگهدار باشن ... خواهر دیگم هم خیلی جوشی و استرسیه ... از مدیر تالار خواهش میکنم این تاپیکو پاک کنن ... اصلا حس خوبی نسبت بهش ندارم ...برام دعا کنین

    - - - Updated - - -

    حداقل تا نشونه ی محکم دیگه ای ندیدم هیچی نمیگم ... و البته خودم هم به هیچ وجه کنجکاوی نخواهم کرد ... حتی با احتمال 1 درصد هم موضوع مهمی نباشه ارزش نداره خواهرمو به زندگی دلچرکین کنم

  11. کاربر روبرو از پست مفید yalda89 تشکرکرده است .

    کامران (چهارشنبه 08 خرداد 92)

  12. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مهر 97 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1390-10-23
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    5,193
    سطح
    46
    Points: 5,193, Level: 46
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 23 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    مشکلمو که قبلا بیان کردم و همونجور که توو پست آخرم نوشتم رفتار کردم ولی وقتی توو جمع های خانوادگیمون هستم حس خیییییلی بدی دارم .... من آدمی هستم که تحمل یک روز قهر بودن از ادم های دوروبرم رو ندارم چه برسه الان که بیشتر از یک ماه ازین ماجرا گذشته و نمیتونم این ماجرا رو فراموش کنم
    رابطه من و شوهرخواهرم که قبلا خیلی صمیمی بود الان شده در حد سلام و خداحافظ اونم برای خالی نبودن عریضه ... گاهی وقتا همینم نیست ( قبل از این ماجرا به هیچ وجه این شکلی نبود) .... با خودم فک میکنم اگه هیچ مسئله ای نیست پس چرا اونم با من این شکلی شده و هیچ تلاشی نمیکنه که ارتباط داشته باشه ... نمیدونم شایدم ناراحت شده که من راجبش این شکلی فک کردم و دیگه نمیخواد باهم صحبت کنیم ؟؟ شاید با خودتون بگین حالا چه اهمیتی داره که شوهرخواهرت باهات حرف بزنه یا نه ؟ نمیدونم حسمو درک میکنین یا نه ... ما یک خانواده 8 نفری هستیم که روابطمون خیییلی خیییلی صمیمیه شاید اگه دوروز همو نبینیم به هر بهانه ای شده یه جا قرار میذاریم تا دیداری داشته باشیم ... از این حس کینه ای که تو وجودمه متنفرم ... چیکار کنم ؟؟؟

    - - - Updated - - -

    الان دیگه مسئلم این نیست که با چیزی که دیدم و شنیدم چیکار کنم فقط میخوام رابطمون مثل قبل بشه ولی نمیتونم ... توانایی اینو ندارم که من پا پیش بذارم ... اصلا نمیدونم اینکار درسته یا نه ؟

  13. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مهر 97 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1390-10-23
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    5,193
    سطح
    46
    Points: 5,193, Level: 46
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 23 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هیچ کس کمکم نمیتونه بکنه ؟؟

  14. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مهر 97 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1390-10-23
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    5,193
    سطح
    46
    Points: 5,193, Level: 46
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 23 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بسیار بسیار ممنون از لطفتون ... مخصوصا از 100 نفری که اومدن پست جدیدمو خوندن و رفتن

    شاید یک نفر از بین این همه کاربر همدردی چندان مهم نباشه ولی یک نفر از اعضای این گروه کم شد ... امیدوارم توو زندگیتون برای حل مشکلاتتون به همدرد خوبی پناه ببرین ...


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.