پدرم
مي دونم اين روزا ارامش نداري...مي دونم ذهنت اين قدر شلوغه كه خوب نمي توني بخوابي
بابا جونم دلم براي بغل كردنت تنگ شده...تقريبا ٣ماه ميشه كه نديدمت...
وقتي با من خداحافظي كردي بهم گفتي از اين به بعد ديگه پدر شوهرت مثل پدرت مي مونه هر چقدر عصبي شد و حتى بي احترامي بهت كرد تو احترامشو نگه دار...
بابا جون بغض رو تو چشمات مي ديدم.وقتي من گريه مي كردم و تو چشمامو بوس مي كردي...
مامان مي گفت روز بعدش قلبت درد مي كرد و نمي تونستي بخوابي...
بابا كجايي ببيني دل دخترت گرفته...كسي نيست اونو ببره پيش خواهرش كه تازه زاييده به خاطر پول بنزين....
بابايي دلم برات تنگ شده...هميشه مراقب خودت باش...اگه تو نباشي من دق مي كنم...
بابا جون دوستت دارم...روزت مبارك...
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)