● نوشتن به مثابه یک رؤیا
در بسیاری از بحث هایی که درباره امر نوشتن به نگارش در آمده همه از علاقه وافر خویش به نوشتن سخن می گویند. « وی. اس. نایپل» نویسنده هندی الاصلی که برنده جایزه نوبل نیز شده این فرایند را« رویای» خود می نامد. او در توضیح این نکته می افزاید:« نوشتن برای من تنها حرفه شریف است. از این نظر شریف است که با حقیقت سر و کار دارد. باید به دنبال راههایی باشید که بتوانید به تجربه تان بپردازید. باید آن را درک کنید. باید دنیا را درک کنید.» این در حالی است که «طاهر بن جلون» نویسنده مراکشی الاصل فرانسوی نوشتن را بدون زندگی کردن غیر ممکن می داند. چگونه می توان همه گفته ها را ر ها کرد و به درک درستی از مفهوم نوشتن و چرایی آن رسید اصلاً چه چیزی انسان را وادار به نوشتن کرد و او را در ادامه دادن به این امر یاری کرد پاسخ دادن به این پرسش نیازبه مراجعه به تاریخ و تفحص چندجانبه در این حوزه دارد. امری که در این نوشته از توان ما خارج است.
آیا باید این سخن «ژوزه ساراماگو» نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل را مد نظر قرار دهیم که ادبیات جمعیت جهان را چند برابر کرده است. چه نکته ظریفی در این جمله نهفته است امر مجازی در برابر امر واقعی قرار گرفته تا مفهومی دیگرگونه از هستی را به ما القا کند یکبار دیگر خود را از همه این پرسش ها ر ها می کنیم و نوشتن را به مثابه امری هنری یا امری غیر واقعی در برابر جهان بیرونی یا جهان واقعی در نظر می گیریم. از این زاویه می توان نوشتن را القای مفهومی هنری از جهان به مفهوم واقعی دانست. به معنایی دیگر نوشتن را به مثابه تحمیل یک امر هنری به امر واقعی در نظر می گیریم. به تعبیری می توان گفت که نوشتن به مثابه یک واقعیت هنری خود و چارچوب های خود را به جهان خارج تحمیل می کند. شاید از این روست که «ساراماگو» دوست دارد که بگوید ادبیات جمعیت جهان را افزایش می دهد. معنای نهفته در بطن این سخن همان القای حد و حدود هنر به چارچوب های جهان بیرونی است. نوشتن با در نظر آوردن این مفاهیم به امری متعالی و رو به جلو تبدیل می شود. مهم نیست که این نوشته ها در چارچوب کدام یک از علوم قرار می گیرد، مهم همان رمز نهفته در پس هر نوشتاری است که منازعه اصلی خود را جدال با جهان بیرونی جست وجو می کند. شاید از این روست که «ژاک دریدا» همه نوشته ها را در حوزه ادبیات خلاصه می کند.
● دشواری خواننده بودن
با این توضیحات و درک بهتر جایگاه نوشتن شاید بهتر می توان به جایگاه خواننده بودن پی برد. اگر نتیجه ادبیات به گفته ساراماگو خلق انسان های تازه و در نتیجه اضافه شدن جمعیت جهان بوده است، می توان درک کرد که مواجهه با همه این انسان ها که هر یک اندیشه ای متفاوت دارند تا چه اندازه هراسناک خواهد بود. هر قهرمانی دنیایی متفاوت در ذهن خود دارد که با حضور خود می تواند ساعاتی از زندگی ما را از ما بگیرد. اینگونه است که مواجهه با شخصیت های متعدد آنگونه که باید و شاید ساده نیست. به عرق ریزی و تحمل سختی نیاز دارد. شاید بتوان ادعا کرد که دشواری خواننده حرفه ای بودن از دشواری نویسنده بودن چندان کمتر نیست. خواننده حرفه ای شدن نیازمند اختصاص بخشی از زمانی دارد که در اختیار ماست. این واقعیت تلخی است که بسیاری از ما برای انجام هر کاری بجز خواندن وقت می گذاریم اما همین که بحث بر سر مطالعه پیش می آید به گفتن این نکته کلیشه ای بسنده می کنیم که وقتی برای مطالعه نداریم.
خواننده حرفه ای شدن نیازمند مرارت است. به تحمل و علاقه نیاز دارد. آن که خواننده حرفه ای است در مواجهه با اثری که تازه متولد شده زمان را با زمان مطالعه اش تنظیم می کند. چنین است که همیشه و در حال ساعاتی در اختیار دارد که فقط و فقط به مطالعه اختصاص بدهد.