عزیزم ممنونم از راهنماییت اما توقعات و حساسیتهای شوهر من یکی دوتا نیست کاری هم که شما گفتی انجام دادم اما باید همیشه حواسم به همه باشه تا مبادا شوهرم ناراحت بشه و همیشه کنارش حضور داشته باشم تا رفتاردیگران رو توجیه کنم . در واقع خونه اقوام نزدیک مثل خواهرها و مادرم بیشتر این اتفاقات می افته و من همیشه ای جور مواقع باید با دلشوره تا پایان مهمونی سر کنم.. می دونید در کل شوهر من از اعتماد به نفس کاذبی برخورداره و این ادعا رو داره که هرگز اشتباه نمی کنه و می خواد عقاید خودش رو هم به من تحمیل کنه . هیچ وقت نخواسته قبول کنه که من توی خیلی مسائل بیشتر تز اون می فهمم. حتی وقتی داریم با هم کار خونه ک کاملا مربوط به زن میشه دخالت می کنه و میگه مثلا باید این طور جارو کنی . تا کی من باید به تو کار یاد بدم.تا حالا نشده حتی در مورد کارهای زنونه از من سوال کنه . یا در مورد کاری با من مشورت کنه.قدرت نه گفتن در مقابلشو از دست دادم.اگر عقایدم باهاش یکی نباشه از ته دل ناراحت میشه و خیلی چیزای دیگه که واقعا روانی کننده است.








علاقه مندی ها (Bookmarks)