
نوشته اصلی توسط
Elena1994
دوستان میبخشید اگه خارج از موضوع میگم ، یه سوال برا من پیش اومده:
اینروزا چرا هر کس که ازدواج عاقلانه میکنه و زندگیش خوب و عالی سپری میشه و هیچ دغدغه ای نداره ، خلا یه " حس خاص "مثل عشق رو احساس میکنه و دنبال پیدا کردن اون میفته و زندگیش بهم میخوره؟
و چرا هر کس که با عشقش ازدواج میکنه تازه بعد از ازدواج نقاط منفی شوهرش رو میبینه و سعی میکنه کنار بیاد و عذاب میکشه و خودخوری میکنه و آخرش هم زندگیش بهم میخوره؟
نمیشه این دو تا کنار هم باشه؟ واقا نمیشه؟ بالاخاره زندگی عاشقانه؟ یا ازدواج عاقلانه؟
سلام
خواستم بگم اصولا جدا از نحوه شروع زندگی (عاشقانه یا عاقلانه یا توام هر دو) بعد مدتی که تا یه حدی تکرار وارد زندگی شد زوجین ممکنه به افراد دیگه احساس پیدا کنند اینجاست که پای مبارزه با این حس پیش میاد
آدما مخصوصا بعد ازدواج باید برای نگاهشون محدودیت و برای فکرشون یه قفل بذارن. باید بدونن اگه در نگاه به کسی ازش خوششون اومد (چه چهره و چه رفتار و خلق و خو) یک زنگ خطر هست حالا نوبت فکر میشه که دائم در مورد اون شخص خیالپردازی کنه و خوبیهاش رو بزرگ کنه این ذهنو باید تو همون مراحل اولیه متوقف کرد متاسفانه این جور افکار لذت بخش هم هستند به خاطر همین خیلی از افراد حاضر نمیشن متوقفش کنن
اگه این افکار ادامه پیدا کنن به مرور زمان احساس علاقه به اون شخص و حتی عشق نسبت به اون پیش میاد که مبارزه تو این مرحله خیلی سخت تر میشه در حالیکه تو مراحل اولیه خیلی راحت تره
حالا اینو به صاحب تاپیک میگم شما علاوه بر محدود کردن رفت وآمد با شخص مورد نظر باید تو ذهنت هم فکر کردن به اونو متوقف کنی وگرنه به نتیجه نمیرسی
-
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
ویرایش توسط فکور : شنبه 28 اردیبهشت 92 در ساعت 08:27
علاقه مندی ها (Bookmarks)