به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 64
  1. #51
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 آبان 97 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1392-2-03
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    5,609
    سطح
    48
    Points: 5,609, Level: 48
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    291

    تشکرشده 315 در 142 پست

    Rep Power
    38
    Array
    دوستان میبخشید اگه خارج از موضوع میگم ، یه سوال برا من پیش اومده:

    اینروزا چرا هر کس که ازدواج عاقلانه میکنه و زندگیش خوب و عالی سپری میشه و هیچ دغدغه ای نداره ، خلا یه " حس خاص "مثل عشق رو احساس میکنه و دنبال پیدا کردن اون میفته و زندگیش بهم میخوره؟
    و چرا هر کس که با عشقش ازدواج میکنه تازه بعد از ازدواج نقاط منفی شوهرش رو میبینه و سعی میکنه کنار بیاد و عذاب میکشه و خودخوری میکنه و آخرش هم زندگیش بهم میخوره؟

    نمیشه این دو تا کنار هم باشه؟ واقا نمیشه؟ بالاخاره زندگی عاشقانه؟ یا ازدواج عاقلانه؟

  2. 5 کاربر از پست مفید Elena1994 تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 13 خرداد 92), golbarg40 (دوشنبه 20 خرداد 92), کامران (یکشنبه 29 اردیبهشت 92), نگاه (شنبه 11 خرداد 92), مارتا63 (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92)

  3. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 15 دی 93 [ 15:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-10
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    1,414
    سطح
    21
    Points: 1,414, Level: 21
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    1

    تشکرشده 35 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به این دلیله که روانشناسا میگن نه عشق نه منطق به تنهایی نباید باشه. هر دو باید در کنار هم هم کف یه ترازو باشن

  4. #53
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    آخه توی این موضوع چه کمکی از دست کسی بر می یاد. نکن! بهش فکر نکن!

  5. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 17 مرداد 05 [ 23:19]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,286
    امتیاز
    26,032
    سطح
    96
    Points: 26,032, Level: 96
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 318
    Overall activity: 65.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    226
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Elena1994 نمایش پست ها
    دوستان میبخشید اگه خارج از موضوع میگم ، یه سوال برا من پیش اومده:

    اینروزا چرا هر کس که ازدواج عاقلانه میکنه و زندگیش خوب و عالی سپری میشه و هیچ دغدغه ای نداره ، خلا یه " حس خاص "مثل عشق رو احساس میکنه و دنبال پیدا کردن اون میفته و زندگیش بهم میخوره؟
    و چرا هر کس که با عشقش ازدواج میکنه تازه بعد از ازدواج نقاط منفی شوهرش رو میبینه و سعی میکنه کنار بیاد و عذاب میکشه و خودخوری میکنه و آخرش هم زندگیش بهم میخوره؟

    نمیشه این دو تا کنار هم باشه؟ واقا نمیشه؟ بالاخاره زندگی عاشقانه؟ یا ازدواج عاقلانه؟
    سلام

    خواستم بگم اصولا جدا از نحوه شروع زندگی (عاشقانه یا عاقلانه یا توام هر دو) بعد مدتی که تا یه حدی تکرار وارد زندگی شد زوجین ممکنه به افراد دیگه احساس پیدا کنند اینجاست که پای مبارزه با این حس پیش میاد

    آدما مخصوصا بعد ازدواج باید برای نگاهشون محدودیت و برای فکرشون یه قفل بذارن. باید بدونن اگه در نگاه به کسی ازش خوششون اومد (چه چهره و چه رفتار و خلق و خو) یک زنگ خطر هست حالا نوبت فکر میشه که دائم در مورد اون شخص خیالپردازی کنه و خوبیهاش رو بزرگ کنه این ذهنو باید تو همون مراحل اولیه متوقف کرد متاسفانه این جور افکار لذت بخش هم هستند به خاطر همین خیلی از افراد حاضر نمیشن متوقفش کنن

    اگه این افکار ادامه پیدا کنن به مرور زمان احساس علاقه به اون شخص و حتی عشق نسبت به اون پیش میاد که مبارزه تو این مرحله خیلی سخت تر میشه در حالیکه تو مراحل اولیه خیلی راحت تره

    حالا اینو به صاحب تاپیک میگم شما علاوه بر محدود کردن رفت وآمد با شخص مورد نظر باید تو ذهنت هم فکر کردن به اونو متوقف کنی وگرنه به نتیجه نمیرسی



    -
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
    ویرایش توسط فکور : شنبه 28 اردیبهشت 92 در ساعت 08:27

  6. 4 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    golbarg40 (دوشنبه 20 خرداد 92), saraamini (شنبه 28 اردیبهشت 92), shabe niloofari (شنبه 28 اردیبهشت 92), کامران (یکشنبه 29 اردیبهشت 92)

  7. #55
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 آبان 97 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1392-2-03
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    5,609
    سطح
    48
    Points: 5,609, Level: 48
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    291

    تشکرشده 315 در 142 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    سلام

    خواستم بگم اصولا جدا از نحوه شروع زندگی (عاشقانه یا عاقلانه یا توام هر دو) بعد مدتی که تا یه حدی تکرار وارد زندگی شد زوجین ممکنه به افراد دیگه احساس پیدا کنند اینجاست که پای مبارزه با این حس پیش میاد

    آدما مخصوصا بعد ازدواج باید برای نگاهشون محدودیت و برای فکرشون یه قفل بذارن. باید بدونن اگه در نگاه به کسی ازش خوششون اومد (چه چهره و چه رفتار و خلق و خو) یک زنگ خطر هست حالا نوبت فکر میشه که دائم در مورد اون شخص خیالپردازی کنه و خوبیهاش رو بزرگ کنه این ذهنو باید تو همون مراحل اولیه متوقف کرد متاسفانه این جور افکار لذت بخش هم هستند به خاطر همین خیلی از افراد حاضر نمیشن متوقفش کنن

    اگه این افکار ادامه پیدا کنن به مرور زمان احساس علاقه به اون شخص و حتی عشق نسبت به اون پیش میاد که مبارزه تو این مرحله خیلی سخت تر میشه در حالیکه تو مراحل اولیه خیلی راحت تره

    حالا اینو به صاحب تاپیک میگم شما علاوه بر محدود کردن رفت وآمد با شخص مورد نظر باید تو ذهنت هم فکر کردن به اونو متوقف کنی وگرنه به نتیجه نمیرسی



    -
    میدونم اما منظور من اینه که واقا هر کس قدر اون چیزی که داره رو نمیدونه

    یکی با عشقش زندگی میکنه میگه چرا پول ندارم فلان ماشینو ندارم سر هیچی بهم میزنه
    یکی همه چی داره دنیا براش بهشته اما میبینه همسرش دلشو زده و دلش میخواد با کس دیگه ای باشه

    امیدواریم این مشکلات برای هیچ پیش نیاد

  8. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    حرف من باهمه فرق داره دوست گلم حتما جوابشوبزاربرام
    سوگندجون وقتی مجردبودی عاشق شدی وآیاهنوزهم بهش فکرمیکنی؟
    ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 08 خرداد 92 در ساعت 17:43 دلیل: حذف آدرس وبلاگ

  9. #57
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array


    سوگند عزیز

    خوب به نکاتی که میگم دقت کن و روی اونها عمیق شو و خود را با توجه به آنها دقیق واکاوی کن



    اولاً وضعیت شما نمونه مصداقی مضرات قالب سازی هست که در یکی از تاپیکها به یکی از مراجعین گفتم . اینکه کاراکتر خاصی را در ذهن بسازیم ، به

    آن عشق بورزیم و ( به هرشکلی یا وصال یا عدم وصال ) در رابطه با آن لذت ذهنی و خیالی را تجربه کنیم .


    این قالب سازیها معمولاً از سن نوجوانی آغاز میشه یعنی از زمان بلوغ و میل به همسریابی و بروز احساسات رمانتیک ....

    هرچه فرد موقعیت خیال پروری را بیشتر داشته باشد همچنین خلاء هایی بخصوص از نظر عاطفی ، بخاطر نداشتن رابطه عاطفی مناسب با والدین یا فقدان

    یکی یا هردوی والدین را داشته باشد بیشتر به خیالات و فانتزیهای عاطفی وعشقی و حتی جنسی آن پناه می برد و و به لذت آن وابسته می شود ، گاه

    حتی خطر قطع ارتباط فرد با عالم واقع و بعضی بیماریهای روحی را به دنبال دارد یا زمینه آنرا بطور نهفته در او ایجاد می کند که سالها بعد ممکنه در شرایطی

    خاص ابتلا پیدا کند .برای شما هم این اتفاق افتاده یعنی با ساختن یک کاراکتر ذهنی و تخیلات رمانتیک در رابطه با آن که اتفاقاً در این فانتزیهای

    ذهنی وقتی چند بار وصال را ترسیم کرده ای احساس پایان لذت عشق را پیدا کردی و لذا عشق بدون وصال به این کاراکتر ذهنی را لذت

    بخش تر دیده و بیشتر در تخیلات خود پرورش داده ای .


    همچنین وضعیت زندگی شما به گونه ای بوده که احتمالاً پدر شما فردی آرام و در موقعیتهایی منفعل بوده و خلاء قاطعیت مورد نیاز را در رابطه با او تجربه کرده

    ای ، چون شما او را دوست داشته و به او وابسته بوده ای در تخیل خود در وجود آن معشوق رویایی ویژگیهایی که دوست داشتی پدرت داشته باشد از جمله

    قاطعیت را برای او ترسیم کرده ای و بعد از ازدواج آنچه از کاراکتر خیالی در همسرت نمی بینی ترا رنج می دهد با آنکه همسرت را دوست داری و حتی گاه

    بخاطر خیالاتت احساس گناه هم در رابطه با او می کنی و ترس از مجازات شدن با از دست دادنش ممکن است پیدا کنی . چه بخواهی و چه نخواهی قالب های

    ذهنی اغلب دست نیافتنی هستند یعنی با واقع گرایی نمی خواند و ....

    با این وضعیت که پیداست از نوجوانی آغاز شده ، شما ازدواج با غیر کاراکتر قالبی ذهنت را بنا به سنت و با توجه به شخصیت سازگاری که داشته ای و کمی

    هم واقع بینی و امتیازات خواستگار دیروز و همسر کنونی ، پذیرفتی اما کاراکتر ذهنی خود را رها نکرده ای و به عبارتی دنیای رمانتیک خیالی خود راحفظ کرده

    ای که هروقت خلاء و احساس نیاز عاطفی در تو شدت می گیرد دنیای خیالی رو می آید و قوت می گیرد و شما را در خود فرو می برد ( چنانکه از سه سال

    پیش و در پی واقعه ای ناگوار و هم حسی های برادر همسرت به این دنیای خیالی پناه برده و برادر همسر را در قالب دوست داشتنی ات جا داده ای و با لذت

    رنج علاقه به او ، آرامش و تسکین درد اصلی و واقعی که سوگواری بوده را بدست اورده ای غافل از عوارض خود این دنیای رمانتیک تخیلی )

    اگر تشخیصم درست هست راه درمان نیز از همین مسیر است ، که نیاز هست در پست بعدی بعد از تأیید درستی تشخیص به آن پرداخته

    شود .


    نکته دیگر اینکه
    شما نشاط و آرامش و لذتهای صحیح را از عوامل بیرونی می طلبی و همینها ، هم مایه رنج و خلاء می شود ، هم مایه

    اضطراب و نگرانی
    . بر فرض وقتی بچه های شما برای شما آنچنان عزیز می شوند که لذت وجودشون بهت آرامش می دهد ، تصور روزی از دست دادن آنها

    شما را داغان می کند و اتفاقاً همیشه یک ترس دائمی از این بابت همراه شما می شود و ....

    لذا از این نظر نیز باید در پی تغییر در خود باشید که سرآمد این تغییر قطع وابستگی هاست که بعداً بیشتر راجع به آن صحبت خواهیم کرد





    ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 08 خرداد 92 در ساعت 17:41 دلیل: تکمیل

  10. 16 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 13 خرداد 92), baranbanoo (جمعه 04 مرداد 92), barani (چهارشنبه 08 خرداد 92), del (سه شنبه 07 خرداد 92), faghat-KHODA (دوشنبه 13 خرداد 92), mohammad6599 (دوشنبه 17 تیر 92), taraneh89 (پنجشنبه 23 خرداد 92), فکور (سه شنبه 07 خرداد 92), کامران (سه شنبه 07 خرداد 92), هم صحبت (سه شنبه 21 خرداد 92), مسافر تنها (چهارشنبه 27 شهریور 92), داود.ت (سه شنبه 07 خرداد 92), دریا72 (سه شنبه 21 خرداد 92), سوگند32 (دوشنبه 20 خرداد 92), شیدا. (سه شنبه 07 خرداد 92), شمیم الزهرا (دوشنبه 20 خرداد 92)

  11. #58
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-08
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    228
    سطح
    4
    Points: 228, Level: 4
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 33 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سوگند عزیز اول از هر چیزی بهت بگم اصلا قصد توهین ندارم نظرم هم کارشناسانه نیست
    من فکر می کنم این یه گره ای از دوران کودکی و یا نوجوانی تو باشه شاید پدرت با مادرت این برخورد را داشته یه شخصیت مغرور که به زن ها بی اعتنا بوده به همین دلیل وقتی برادر شوهرت رو دیدی ناخوداگاه علاقه قلبی که به پدرت داشتی واست تداعی شده و یا اینکه اینگونه بزرگ شدی چیزی رو دوست داشته باشی ولی هیچ وقت نتونی اون رو بخری و داشته باشی شاید توی خانواده زیاد به احتیاجاتت اهمیت داده نمی شده و تو اینجور بزرگ شدی که فقط یک چیز را دوست داشته باشی چون مطمئنی هیچ وقت نمی تونی اون رو به دست بیاری رنج نداشتن لذت بخش نیست مگه اینکه توی ناخواگاهت تو رو به جایی وصل کنی که از بودن درش لذت می بری

    عزیزم مجددا می گم اصلا قصد جسارت ندارم

  12. #59
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 07 تیر 92 [ 19:48]
    تاریخ عضویت
    1392-2-18
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    258
    سطح
    5
    Points: 258, Level: 5
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 27 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همه دوستان بالاخص فرشته عزیز.
    ممنون که وقت گذاشتین.
    فرشته جان دقیقا همه چیزایی که گفتی در موردم صدق می کنه من از نوجوونی چنین شخصیتی رو در ذهن داشتم و باهاش رویا پردازی می کردم و کیف می کردم و الان تمم اون خصوصیات در بردر شوهرم هست. چیزایی که باعث عذاب زنای دیگس برای من لذت بخشه مثل بی اعتنایی سنگین بودن مغرور بودن اما در پس همه اینا مهربون. این جور ادما وقتی فحش میدن از 100 تا ابراز علاقه قشنگ تره. شاید خنده دار باشه یا مسخره کنین ولی واقعا از دید من این طوره.
    من تو نوجوونی هیچ وقت با کسی دوست نبودم ولی یک کسی و دوست داشتم با همین مشخصات و هیچ وقت نفهمید که دوستش داشتم. مثل الان که برادر همسرم نمی دونه و همین بیشتر علاقه من و به خودش جذب می کنه.

    از اون طرف همیشه ترس از دست دادن همسرم و بچه هام و دارم مدام به شوهرم می گم نکنه یه روزی تو نباشی اون روز من چیکار کنم من ادم وابسته ای نیستم مستقلم بالاخص که از بچگی مادرم فوت شد و با وجود اذیت و ازار نامادری من خیلی محکم بار اومدم بعدشم پدرم رفت و من خواهر و برادری ندارم. همین باعث می شه همیشه ترس از دست دادن همسر و بچه هام با من باشه همیشه دلهره همیشه نگرانی هیچ وقت از زندگیم لذت نمی برم شوهر مامریت می ره دیوونه می شم بچه هام بیرون دارن بازی می کنن من دلهره دارم مدام دارم با خودم کلنجار می رم و گاهی برای فرار از این موضوع به برادر همسرم فکر می کنم و می گم چقدر خوب که دوستم داره و ..........................
    فرشته به دادم برس حس می کنم مشکلم خیلی بغرنج شده
    ویرایش توسط فرشته مهربان : دوشنبه 20 خرداد 92 در ساعت 17:49 دلیل: رفع اشکالات تایپی

  13. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 تیر 92 [ 14:31]
    تاریخ عضویت
    1392-3-20
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    37
    سطح
    1
    Points: 37, Level: 1
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    24
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    سوگند عزیزم سلام....سوگند جان نه قصدم نصیحت هست نه محکوم کردن تو چون واقعاً عشقو علاقه و دوست داشتن دست خود آدم نیست اما سوگند عزیزم فقط این عشق خودتو نابود میکنه چون وقتی‌ میدونی‌ نه بهش میرسی‌ و در ضمن آبروی هردوی شما در خطره پس هیچ فایدهی نداره در ثانی‌ میگی‌ شوهرت رو دوست داری سوگند جان چرا با همسرت حرف نمیزنی و ازش اون چیزهای رو که دوست داری یه مرد داشته باشه درخواست نمیکنی‌ شاید به نتیجه برسی‌ البته شاید هم بی‌ فایده باشه اما انجامش ضرری نداره عزیزم نمیدونم اما به اینم فکر کن شاید عادت باشه و شاید اینجور بتونی‌ با خودت و دلت کنار بیأیی امیدوارم از حرفای من نرنجیده باشی‌ چون هرچی‌ باشه من هم زنم و همجنس خودت عزیزم

  14. 2 کاربر از پست مفید golbarg40 تشکرکرده اند .

    دریا72 (سه شنبه 21 خرداد 92), سوگند32 (سه شنبه 21 خرداد 92)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.