به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 تیر 00 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-1-18
    نوشته ها
    217
    امتیاز
    10,303
    سطح
    67
    Points: 10,303, Level: 67
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    388

    تشکرشده 576 در 165 پست

    Rep Power
    46
    Array
    سلام به همه ی دوستان
    من وقتی که 22 ساله بودم دلبسته ی آقایی شدم که به خاطر شرایط کاریش 6 ماه یه بارم نمیتونستم ببینمش.مسائلی که پیش اومد رابطه مونو کشدار کرد و مادر من در جریان بودو بهم گوشزد میکرد که زودتر رسمیش کنم.اما اصرار من مساوی بود با هزار و یک بهانه که هنوز شرایطش جور نشده.اون آقا طوری وانمود میکرد که انگار خونواده ی ایشون هم در جریانن و مخالفتی ندارن.بعد از تقریبا 2 سال و از دست دادن کلی موقعیت خوب برای من،بنا شد که مادرشونو بیارن که ببینه منو.منم بی خبر از همه جا بهش گفتم باشه.پدر و مادر من هر دو از سطوح بالای اجتماعی بودن.اما خانواده ی ایشون توی این زمینه با ما اختلاف فاحش داشتن و من ندیدم این تضادو تفاوت فرهنگ ها رو.خلاصه مادرش بهم زنگ زد،حتی حاضر نشده بود که منو ببینه ثانیه ای.پشت تلفن حرفایی بهم زد که الان،بعد این همه مدت که به یادش میفتم دردشو احساس میکنم.:(آقای عاشق بر خلاف گفته هاش به مادرش نگفته بود.این تفاوت فرهنگ منو پیشش خیلی کوچیک کرد.دیگه هیچ تماسیوجواب ندادم.هزار بار زنگ زد.اون موقع ها دوست داشتم که کاش حداقل برادری داشتم که میتونست بره و دعواش کنه؛بهش بگه که چرا 2سال زندگی خواهرمو نابود کردی.یه بار که زنگ زد گوشیو دادم به مادرم.اینکه چی بینشون گذشتو من نمیدونم.فقط مادرم اومدو گفت که گفته مادرم دوست داره خودش برام زن انتخاب کنه.و دیگه تموم.
    مدت زیادی گذشت تا بتونم کسی دیگه روبپذیرم.این آقا خونواده ش کاملا در جریان بودن.بنا شد که اگه به تفاهم رسیدیم بعد 2 ماه بیان خواستگاری رسمی.پدرم و همسر خواهرم میشناختنش.اونم که اواسط آشنایی فیلش یاد هندوستان کرد و رفت سراغ عشق قبلیش.باورتون میشه فقط با 1 اس ام اس گفت به درد هم نمی خوریم.حتی زنگ هم نزد!!!!اگه همون اول میومد خواستگاری رسمی و خودم باهاش صحبت نمی کردم,ابهت پدر و تعهد رابطه ی شکل گرفته بهش اجازه نمیداد که هرطوری که دلش میخواد باهام رفتار کنه.توی این 2مورد به من توهین شد,ندیده گرفته شدم,اذیت شدم.
    از اون به بعد تصمیم گرفتم که تا قبل از دیدار کسی با پدر و مادرم,حتی کلامی حرف نزنم.تصمیم گرفتم که مطمئن شم به متعهد بودنش بعد.کسایی که به ما معرفی میشن معمولا دورن از فرهنگ منو خونواده م.خانواده های تجملاتی که فقط یه سری چیزای خاص چشمشونو میگیره.خانومایی که چیدمان خونه مون از تحصیلات من براشون مهم تره.باورتون میشه یه بار که یه خانوم و دخترشون برا خواستگاری دست خالی اومدن خونه مون؟حتی یه جعبه ی کوچیک شیرینی هم نگرفته بودن.میخواستن که اگه نپسندیدن دیگه پول خرج نکنن.و به ادعای خودشون خیلی هم پولدار بودن.
    مشکل اصلی من دخیل نبودن آقایون توی این زمینه س.من خسته شدم از اینکه قلبو احساسم بازیچه بشه.خسته شدم که هرکی هر جور دلش میخواد رفتار کنه باهام.
    چشم سارا جون.سعی میکنم که حساس نشم و فقط توی گردونه ی امتیاز دهیم نمره شونو کم بدم
    آقای تهمتن اگه خواستگاری سنتی روی اصول خودش باشه خیلیم خوبه.رفتار مادر آقا داماد خیلی خیلی مهمه.اینکه نگاهش,حرف زدنش خریدارانه نباشه.من وقتی احساس راحتی می کنم که 1)مادر اون آقا برخوردش مناسب باشه 2)خود آقا داماد توی مراسم باشه به چشمای پدرم نگاه کنه که منو به یه اعتماد نسبی برسونه که نمیشکونه دلمو.شما میتونین به مادرتون تاکید کنید که اولا به سراغ کسی برن که اصول هم کفو بودن با شما رو داشته باشن و در ثانی رفتار دوستانه و مناسبی باهاشون داشته باشن.مطمئن باشین که ناراحت نمیشن اینجوری
    دعا کنین که بتونم خودمو از شر این ایده های متناقض راحت کنم

  2. 2 کاربر از پست مفید hanie_66 تشکرکرده اند .

    reihane_b (شنبه 28 اردیبهشت 92), فرانک بانو (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط hanie_66 نمایش پست ها
    سلام به همه ی دوستان
    من وقتی که 22 ساله بودم دلبسته ی آقایی شدم که به خاطر شرایط کاریش 6 ماه یه بارم نمیتونستم ببینمش.مسائلی که پیش اومد رابطه مونو کشدار کرد و مادر من در جریان بودو بهم گوشزد میکرد که زودتر رسمیش کنم.اما اصرار من مساوی بود با هزار و یک بهانه که هنوز شرایطش جور نشده.اون آقا طوری وانمود میکرد که انگار خونواده ی ایشون هم در جریانن و مخالفتی ندارن.بعد از تقریبا 2 سال و از دست دادن کلی موقعیت خوب برای من،بنا شد که مادرشونو بیارن که ببینه منو.منم بی خبر از همه جا بهش گفتم باشه.پدر و مادر من هر دو از سطوح بالای اجتماعی بودن.اما خانواده ی ایشون توی این زمینه با ما اختلاف فاحش داشتن و من ندیدم این تضادو تفاوت فرهنگ ها رو.خلاصه مادرش بهم زنگ زد،حتی حاضر نشده بود که منو ببینه ثانیه ای.پشت تلفن حرفایی بهم زد که الان،بعد این همه مدت که به یادش میفتم دردشو احساس میکنم.:(آقای عاشق بر خلاف گفته هاش به مادرش نگفته بود.این تفاوت فرهنگ منو پیشش خیلی کوچیک کرد.دیگه هیچ تماسیوجواب ندادم.هزار بار زنگ زد.اون موقع ها دوست داشتم که کاش حداقل برادری داشتم که میتونست بره و دعواش کنه؛بهش بگه که چرا 2سال زندگی خواهرمو نابود کردی.یه بار که زنگ زد گوشیو دادم به مادرم.اینکه چی بینشون گذشتو من نمیدونم.فقط مادرم اومدو گفت که گفته مادرم دوست داره خودش برام زن انتخاب کنه.و دیگه تموم.
    مدت زیادی گذشت تا بتونم کسی دیگه روبپذیرم.این آقا خونواده ش کاملا در جریان بودن.بنا شد که اگه به تفاهم رسیدیم بعد 2 ماه بیان خواستگاری رسمی.پدرم و همسر خواهرم میشناختنش.اونم که اواسط آشنایی فیلش یاد هندوستان کرد و رفت سراغ عشق قبلیش.باورتون میشه فقط با 1 اس ام اس گفت به درد هم نمی خوریم.حتی زنگ هم نزد!!!!اگه همون اول میومد خواستگاری رسمی و خودم باهاش صحبت نمی کردم,ابهت پدر و تعهد رابطه ی شکل گرفته بهش اجازه نمیداد که هرطوری که دلش میخواد باهام رفتار کنه.توی این 2مورد به من توهین شد,ندیده گرفته شدم,اذیت شدم.
    از اون به بعد تصمیم گرفتم که تا قبل از دیدار کسی با پدر و مادرم,حتی کلامی حرف نزنم.تصمیم گرفتم که مطمئن شم به متعهد بودنش بعد.کسایی که به ما معرفی میشن معمولا دورن از فرهنگ منو خونواده م.خانواده های تجملاتی که فقط یه سری چیزای خاص چشمشونو میگیره.خانومایی که چیدمان خونه مون از تحصیلات من براشون مهم تره.باورتون میشه یه بار که یه خانوم و دخترشون برا خواستگاری دست خالی اومدن خونه مون؟حتی یه جعبه ی کوچیک شیرینی هم نگرفته بودن.میخواستن که اگه نپسندیدن دیگه پول خرج نکنن.و به ادعای خودشون خیلی هم پولدار بودن.
    مشکل اصلی من دخیل نبودن آقایون توی این زمینه س.من خسته شدم از اینکه قلبو احساسم بازیچه بشه.خسته شدم که هرکی هر جور دلش میخواد رفتار کنه باهام.
    چشم سارا جون.سعی میکنم که حساس نشم و فقط توی گردونه ی امتیاز دهیم نمره شونو کم بدم
    آقای تهمتن اگه خواستگاری سنتی روی اصول خودش باشه خیلیم خوبه.رفتار مادر آقا داماد خیلی خیلی مهمه.اینکه نگاهش,حرف زدنش خریدارانه نباشه.من وقتی احساس راحتی می کنم که 1)مادر اون آقا برخوردش مناسب باشه 2)خود آقا داماد توی مراسم باشه به چشمای پدرم نگاه کنه که منو به یه اعتماد نسبی برسونه که نمیشکونه دلمو.شما میتونین به مادرتون تاکید کنید که اولا به سراغ کسی برن که اصول هم کفو بودن با شما رو داشته باشن و در ثانی رفتار دوستانه و مناسبی باهاشون داشته باشن.مطمئن باشین که ناراحت نمیشن اینجوری
    دعا کنین که بتونم خودمو از شر این ایده های متناقض راحت کنم
    هانیه خانوم اینکه با برخورد نامناسب و برخورد بنگاهی متاسفانه دیدن ، علتش قشری که برا شما میان خاستگاری (قشر پولدار یا نسبتا پولدار و کاسب و... ) به دید و لحن بیزینس و بنگاهی کل زندگیرو نگاه میکنن و برخورد میکنن اینو خیلی دیدم و تجربه کردم همه چیرو رو میخان برا خودشون بخرن با پول
    باید رنج خاستگاراتون رو با شناخت نسبی فیلتر کنید

    منظورتون رو از اینکه
    به چشمای پدرم نگاه کنه که منو به یه اعتماد نسبی برسونه
    چیه؟ ممنون میشم اینو باز کنی برام

    ممنونم موفق باشید

  4. کاربر روبرو از پست مفید mercedes62 تشکرکرده است .

    hanie_66 (جمعه 27 اردیبهشت 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نداشتن حتی یک خواستگار
    توسط veis در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 04 مهر 94, 18:28
  2. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10
  3. لطفا راهنمایی کنید ، کم رو و خجالتی هستم ،نگران آینده ام هستم
    توسط saratanha در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 15 آبان 92, 15:48
  4. مشکل با خواستگاری سنتی!!
    توسط rooyan در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 17:23

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.