به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18

موضوع: شک به همسرم

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    "از وقتی حس میکنم تو احساسم بهش رو راستم و همینجوری که هست دوستش دارم و در هر شرایطی اول به آرامش خاطر و رضایت اون فکر میکنم نه اطرافیانم. اونم این حس رو درک کرده و آروم گرفته."

    آفرین! به همین دید در زندگیت ادامه بده؛ مطمئنم که موفق میشی!
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  2. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام بچه ها لطفا بیاین کمکم کنین. من دوباره دچار اون استرس شوم شدم ولی خودمو زدم به اون راه که شوهرم نفهمه.
    الان شوهرم از بیرون اومد رفته بود تعمیرگاه. از در که اومد تو طبق معمول دم دربودم و بوسیدمش. حس کردم دهانش بوی سیگارمیده...نمیدونم حس کردم یا واقعا بوی سیگاربود...
    دیروزم قرار بود ساعت 4 عصر بیاد اما 7 اومد گفت پیش دوستش بوده ازش طلب داشته دوستش هم با خانومش مشکل داره و از این درددل ها...
    من نمیدونم چی شد که گیر دادم. که چرا پیش دوستت رفتی؟ بعد شوهرم شاکی شد که چرا بی اعتمادی؟ منم گفتم اگه اون روز میگفتی علی اومده اینجوری نمیشد...خلاصه...ولی خیلی ناراحت شد. خیلی. وقتی خیلی ناراحت میشه بی حال میشه...معده اش به هم میریزه...
    چای گذاشتم و با هم دوست شدیم. نه حرف بدی زده شد نه عکس العمل بدی نشون داد فقط بحث بود و بلند حرف میزد...
    من میدونم که خودم درگیرم. همش یاد کارای وحشتناکش تو گذشته میفتم و میگم نکنه مواد مصرف میکرده و الانم داره مصرف میکنه؟
    ...
    کمکم کنید. به من بگید نشونه های مصرف مواد چیه؟ شوهرم سرحاله امروز رفتیم کوه. 4 ساعت یک نفس رفتیم تا اووون بالای دربند. من کم آوردم برگشتیم.
    مواد مخدر همه یه اثر دارن؟ نکنه بعضی ها اصلا انرژی رو زیاد میکنن؟
    کمکم کنین. این استرس داره نابودم میکنه

  3. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام از این فکرها بیا بیرون این فکرها باعث می شه نتونی از با هم بودنتون لذت ببری اون بالا به جای لذت بردن از هوای کوه و با همسرت همگام بودن به چی فکر کردی ؟؟
    اگه بهش از ته دل اعتماد کنی جواب بهتری می گیری
    مطمئن باش شوهرت می فهمه بهش شک داری
    بهش اعتماد کن

  4. 4 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    del (شنبه 14 اردیبهشت 92), malakeh (سه شنبه 17 اردیبهشت 92), tamanaye man (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), گل آرا (شنبه 14 اردیبهشت 92)

  5. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    مرسی از اینکه وقت گذاشتی زندگی موفق عزیز. امیدوارم هرچه زودتر مشکلت حل بشه.
    من گذشته بدی داشتم. اینقدر بد که حتی میترسیدم برگردم و نمیتونستم به شوهرم اعتماد کنم که باهاش زیر یک سقف باشم. اما وقتی بعد از 4 ماه برگشتم خونه الان حدودا یه ماه و اندی میشه که هرگز اون اتفاق ها نیفتاده... بحث هم که میشه فقط بحثه....بلافاصله یکیمون پیش قدم میشه واسه آشتی... اینا همه خوبه اما من از همین هم میترسم. درسته که تو مدتی که من نبودم همسرم رفته پیش مشاور من هم خیلی از رفتارهای غلطم رو کنارگذاشتم اما اینکه همسرم میتونه به اعصابش مسلط باشه برام ترس میاره... میگم نکنه یه جوری با یه موادی چیزی خودشو آروم میکنه؟
    آخه وقتی به گذشته فکر میکنم نمیتونم جلوی ترس هام رو بگیرم

  6. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام گل آرای عزیز.
    تک تک جملاتتو با تمام وجود میفهمم... دقیقا من این روزها رو پشت سر گذاشتم... روزهایی که با بو کردن لباس همسرم و شدت زیاد فشار روحی همراه بود...و الحمدلله گذشت.
    خیلی قاطع و محکم این افکار اثبات نشده رو دور بریز.مگر قرار نیست که اشتباهاتتونو تکرار نکنین؟مگر قرار نیست که سعی به ساختن زندگی زیباتون کنین؟
    پس زیر قول و قرار با همسرت نزن.این افکر مصموم که فقط میخواد تورو از همسرت دور کنه برای همیشه از ذهنت پاک کن که هیچ حاصلی جز افسردگی و خستگی روحی برات نداره.
    بذار همسرت در سایه اعتماد تو باشه.اگر هم بر فرض محال سیگاری چند بار کشیده ،از خجالت اعتماد تو و عشق تو دیگه نکشه،هرگز نذار این چیزها بینتون طبیعی بشه و قبح سیگار و... بریزه، بذار باور کنه قبولش داری تا توان انجام ندادن هم داشته باشه.
    زندگی طبیعی خودتو داشته باش و تا چیزی اثبات نشده روح لطیفتو گرفتار وهم و خیال نکن
    موفق باشی

  7. 2 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    tamanaye man (چهارشنبه 18 اردیبهشت 92), گل آرا (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92)

  8. #16
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گل آرا جان دوست خوب ، خوشحالم که دوباره به زندگی برگشتی .عزیزم قدر این لحظات خوب رو بدون و با استرس به خودت خرابشون نکن .

    نصیحت من به شما دوست خوبم اینه که تا جایی که میتونی به همسرت نشون بده که بهش اعتماد داری و به هیچ عنوان فکر نمیکنی که بره سراغ دود و ...

    اگر هم دیدی بوی سیگار میده به روی خودت نیار ، نزار روی شوهرت تو روی تو باز بشه .

    تا میتونی به همسرت محبت کن ، و همه جوره رعایت وضعیت مالی همسرت رو کن تا اون هم تحت فشار نباشه ، یعنی اینکه انقدر خوب باش که اون شرم داشته باشه که بخواد به سراغ دود و یا سیگار بره .

    در مورد کار هم خیلی کار خوبی کردی که بحث رو بیخودی ادامه ندادی ، به خصوص توی این وضعیتی که همسرت داره صحبت کردن در مورد این مسائل شاید به غرورش بربخوره ، یا اینکه فکر کنه که عرضه نداشته تمام نیازهای تو رو برطرف کنه که شما به فکر کار میفتی .الان وقتش نیست ، ان شاا.. به وقتش همه چیز جور میشه .حتی اگر موقعیت شغلی الان داشتی و همسرت مخالفت کرد به خاطر این روزهای خوبی که داری با نظر همسرت همراه شو ، آرامش این روزها از هر چیز دیگری فعلا مهمتره .

    این فکرایی که به سراغت میاد (ترس از برگشتن به گذشته ) به نیت خوب بگیر ، شاید همش برات تلنگر هست که خیلی خیلی حواست رو جمع کنی که بتونی شرایط رو همه جوره کنترل کنی .
    اصلا نترس و نمیخواد استرس داشته باشی ، فقط به خودت قول بده که وقتی نظراتمون مخالف هم بود من وظیفه خودم میدونم که شرایط رو به خوبی مدیریت کنم تا خودم آرامش داشته باشم .
    خدا رو شکر تا الان هم خیلی خوب پیش میره .

    تا میتونی همسرت رو سرگرم کن تا نخواد به سمت دوست و رفیق بره ، اما مجبورش نکن ، با محبت و سیاست .

    دوست خوبم بین نوشته هات فاصله بزار که خوندنش راحت تر بشه ، اینجوری خیلی سخته .مرسی .

    ویرایش توسط tamanaye man : چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 در ساعت 17:19

  9. 2 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), گل آرا (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92)

  10. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام عزیزم
    همیشه سعی کن امیدوارانه و مثبت به زندگیت نگاه کنی و واقعا ترس رو بذاری کنار
    افکار انسان تاثیر مستقیم روی اتفاقات زندگی داره
    شوهرایی که خانومشون بهشون اعتماد دارن کمتر به سمت خلاف می رن هر خلافی
    اگر هم رفتن سریع بر می گردن... سعی کن واقعا اعتماد کنی و اصلا منتظر اتفاق بد نباشی و برعکش همش به یه زندگی خوب با همسرت فکر کن و به اعصابت مسلط باش
    جو خونه رو شاد کن تا جایی که می تونی

  11. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    گل آرا (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92)

  12. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    مرسی از دوستان خوبم. سعی میکنم حتما به تک تک نظرات شما عمل کنم. من مدتی نبودم. چون

    همسرم به یه سفر کاری رفته بود من هم یه هفته ای رفتم شهرستان پیش مامانم. برخوردها زیاد جالب

    نبود. داداشم یه خورده ناامید بود انگار باور نداشت تو این مدت یهو شوهرم عوض شده باشه و انگار من

    داشتم نقش بازی میکردم و باز هم قهر کردم و اومدم اما به رو خودم نمیارم. خانم داداشم خیلی سرد بود

    و هیچکس حال شوهرم رو نپرسید. خواهرهام هم حتی به من زنگ هم نمیزنن . در مجموع جو بدی بود

    :confused:. ولی یه اتفاق خوب افتاد! دلم خیلی برای همسرم تنگ شد برای خونه ام. این روزهای آخر دیگه

    سخت میگذشت. از این بابت خوشحالم. از این که میتونم دوستش داشته باشم. و اینکه میتونم به مرور

    زمان ببخشمش. باز هم ممنون از همه تون. فعلا که چیزی ازش ندیدم اما اگه دیدم هم چشم. سعی

    میکنم به توصیه هاتون عمل کنم.
    ویرایش توسط گل آرا : پنجشنبه 26 اردیبهشت 92 در ساعت 11:23

  13. 3 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    reyhan (شنبه 28 اردیبهشت 92), tamanaye man (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92), شمیم الزهرا (پنجشنبه 26 اردیبهشت 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.