اره فکور جان حرفت رو قبول دارم ...
چیزی که هست مشکل اصلی سادگی مادرشوهرمه ، همیشه یک قدم جلوتر بودم ولی همیشه مادرشوهرم میگه به خاطر پسر بزرگم بگذر !
اما جمعه یک اتفاق خیلی جالبی افتاد :
داماد به پسر کوچک خانواده توهین کرد در حالی که مسبب اتفاقات دختر خودش بود و پسر کوچک ناراحت شد و مادرشوهرمم به خاطر دخترش در قبال توهین دامادش سکوت کرد ..
دیشب که پیش مادرشوهرم بودم بهم گفت که چقدر ناراحت شدند و حتی برادرشوهرم که در سن نوجوانی است به خاطر این قضیه کلی گریه کرده و گفته که من مستحق توهین نبودم و مادرم باید ازم حمایت می کرد ...به مادرشوهرم گفتم که چرا از پسرش حمایت نکرده گفت به خاطر اینکه اگه حرفی به دامادم می زدم دخترم ناراحت می شد بهش گفتم به خاطر دخترت از پسرت حمایت نکردی اما توهینی که به پسرت شده در واقع ظلم بوده و شما هم خیانت کردی چون به خاطر دخترت اشک پسرت را درآوردی در صورتی که با زبان خوش می توانستی به او بفهمانی که اشتباه می کند ...
به او گفتم که مادرشوهر عزیزم من از شما توقع توجه دارم و شما هم توقع احترام پس به فرزندانت توجه کن و نگذار کسی در حق کسی ظلم کند چرا که باعث درگیری فرزندانت می شود و احترامات از بین می رود ...به اوگفتم باید این قضیه را مدیریت کند چون هیچکدام از ما نمی توانیم وارد قضیه بشیم وگرنه درگیری لفظی پیش می آید ...
باهاش کلی صحبت کردم و بهش گفتم انقدر به خاطر این فرزند، اون یکی فرزند رو تحقیر نکن و هر جا دیدی در حق کسی ظلم میشه اون رو مدیریت کن ...
البته همه حرفهام رو پذیرفت و از اینکه نتونسته مدیریت کنه ناراحت شد و گفت راست می گی چشمک من همیشه کسی که ظلم کرده رو حمایت کردم حتی در مورد من هم گفت که همیشه به خاطر پسر بزرگم از تو حمایت نکردم اما از این به بعد اجازه نمیدهم هیچکدامتان به هم توهین و بی احترامی کنید ..
بهم گفت این قضیه باعث شد که چشمام رو به حقیقت باز کنم ..
خیلی خوشحالم به خاطر این صحبت موفقیت آمیز بچه ها دعا کنید مادرشوهرم توی این هدفش موفق بشه چون اگه مدیریتش رو تقویت کنه تمام مشکلات منم حل میشه ...
هیچگاه دلت را به روزگـــــــار مسپار که دریایی از ناامیدی هست ...
دلت را به خــــــدا بسپار که دریایی از امید است...
علاقه مندی ها (Bookmarks)