
نوشته اصلی توسط
نازنین آریایی
سلام آقای کامروا خوبین؟ من این تاپیک شما رو دیده بودم فکر می کردم ماله قبل هست نمی دونستم جدیدا این تاپیک رو زدید....
من به نظرم شما خیال پردازی تون قویه برای همین انقدر دنبال عشق آتشین می گردید تو زندگی...البته من درک میکنم حستون رو یکم.ولی اجازه ندید به خودتون خیال پردازی کنید.
به خودتون تلنگر بزنید مثلا وقتی تو فکر و خیال اون خانم میرید به خودتون بگید مرد گنده به کارت برس به زندگیت برس مثل جوونای 18 ساله نشستی رویا پردازی میکنی....
خیلی تاثیر می زاره این تلنگر زدن ها.
بعد در مورد رابطتون با خانمتون من پیشنهادم اینکه اصلا الان فکر بچه رو نکنید که چه بسا اوضاع بدتر شه...
سعی کنید تو زندگی تون ی تحول ایجاد کنید ی مسافرت دو نفره خیلی خوب.
یا اگر این خیلی بهتون کمک نمی کنه
سعی کنید به دلیل کاری یا.........از هم دور شید حتی شده ی روز.بزارید دلتون براش تنگ شه
ی جوری که منتظر اس ام اس و زنگش بمونید....
ممنون از پاسختون. در مورد بچه خانومم الان اصرار داره و خودمم بدم نمیاد فقط میخواستمزمانی بچه بیاد که من فکرم کاملا رها و آزاد شده باشه، ازطرفی سنم همداره زیاد میشه و نمیخوام اختلاف سنی با بچم زیاد بشه! واسه همین گیج شدم که اول به رهایی کامل برسم بعد بچه یا با کمک بچه و درگیرشدن مسایل خاص خودش یک تیر و دو نشون کنم؟
*به جادوی چشم تو شیدا شدم*
*ز خود گم شدم در تو پیدا شدم*
*من آن قطره بودم که با موج عشق*
*در آغوش مهر تو دریا شدم*
علاقه مندی ها (Bookmarks)