عزیزم به نظر من هم برو و بشین با شوهرت صحبت کن اونم جدی بدون اینکه واسطه ای چیزی باشه نمیشه که هروقت دعواتون بشه واسطه بیاد و مشکلتون رو حل کنه همیشه که این واسطه ها نیستنفپس خودتون باید روو پای خودتون وایستید و سعی کنید که حرفاتون روو هم تاثیر بزاره و از همدیگه حرف شنوی داشته باشید،بهش زنگ بزن و ازش بخواه که یه وقتی رو تعیین کنه تا برید و با هم حرف بزنید،و بعد بهش بگو این بار خیلی جدی میخوام باهات حرف بزنم ،ولی با مهربونی و احترام اهش حرف بزن و اصلا تهدیدش نکن،و بهش بگو
اگه مثلا به جای داداش من هر کس دیگه ای شوهرخواهرت بود بازم سر اینکه اونو بحثشون بشه با من بحث میکردی یا زندگی اونارو به خودمون ربط میدادی،مسلما نه ربط نمیدادی، باید سعی کنی که دیگه زندگی اونا رو به زندگی خودمون ربط ندی،گو مثلا همین خواهر تو و داداش خودم اگه یه روز خوشحال و شاد باشن خبر مارو میگیرن نه مسلما ،یا اگه خدا نکرده واسه زندگی ما اتفاقی بیافته اونا زندگیشونو واسه ما خراب میکنن؟مسلما نه ،بگو باید از این به بعد تو درباره شوهرخواهرت فکرکنی که اون یه غریبه است نه داداش من و من هم درباره زنداداشم فکرمیکنم که غریبه است نه خواهرشوهرم ،بگو من دیگه واقعا خسته شدم از این همه دعوا و ناراحتی اونم بنه به خاطر خودمون فقط به خاطر اونا،و هر دوتاتون باید به برادر و خواهرتون بگید دیگه مشکلات خودشونو به شما به هیچ وجه نگن ،واگه خدا نکرده دوباره قهرشون شد و از شما خواستن که آشتیشون بدید به هیچ وجه شما پادرمیونی نکنید چون باز این چیزا پیش میاد و به یه بزرگتر و به خونواده هاتون بگید تا پادرمیونی کنن.و درباره زنگ نزدن به خونواده شوهرت هم زنگ زن نزار همین موضوع زنگ نزدن تو اعث شه که خدانکرده اونا سوء اسفاده کنن و و زمینه دعواهای بدتر شه.منتظر نتیجه کارت هستیم عزیزم،اگه خواستی باهاش صحبت کنی فقط از قبل بهش بگو که بزاره تو حرفاتو بگی و آخر هر نظری داشت بگه و تو هم دقت کن خیلی که با مربونی و آرامش و احترام باهش حرف بزنی.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)