از دست یکی از اعضای خانوادم خیلی ناراحتم نمی تونم ناراحتی هایی که برام به وجود اورده رو فراموش کنم بهم خیلی بی احترامی کرده ...
دلم می خواد منم بهش همون بی احترامی ها رو بکنم تا متوجه اشتباهش بشه چون هر جور که باهاش صحبت کردم و رفتار کردم بدتر شد ....
اما یه مشکلی هست اونم اینه که عقلم نمی زاره و بهم می گه تو بی احترامی نکن اما دلم می گه احترامات متقابله و ادم برای دو سه باری می تونه رفتار نادرستشون رو تحمل کنه اما اگه زیاد از حد بگذره از سنگ که باشی می ترکی اما وجدانم نمی زاره ...
یه جورایی شدم مثل این ادمهای کودن که از هیچی سر در نمیاره از اینکه اینهمه منطقم مثبت رفتار می کنه خسته شدم و می خوام بعضی رفتارهام رو عوض کنم ...
مثلا اگه یکی باهام بدرفتاری می کنه منم بدرفتاری کنم ، اگه بهم بی حرمتی شد ناراحتیم رو ابراز کنم ، در واقع هر طور که دلم می گه و راحته رفتار کنم اما وجدانم نمی زاره ....
یه جورایی چوب رفتارهای دلسوزانم رو می خورم ...
از طرفی هم وقتی مثل خود آدمها بی احترامی می کنم همه ازم دلگیر می شن و با همه به مشکل می خورم و ذهنم میشه پر از تنش و همش پیش خودم می گم کاش اینجوری نمی شدو این رفتار و نمی کردم در واقع یه جورایی بگم قاطعیتم رو از دست دادم ...
نمی دونم عقلم درست می گه یا دلم ؟
هیچگاه دلت را به روزگـــــــار مسپار که دریایی از ناامیدی هست ...
دلت را به خــــــدا بسپار که دریایی از امید است...
ویرایش توسط چشمک : شنبه 21 اردیبهشت 92 در ساعت 14:16
علاقه مندی ها (Bookmarks)