به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 35
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    دوستان عزیز همینکه یه نفر خصوصاً عضو شناخته شده تالار انقد شهامت میکنه که بیاد از مشکلش بگه کافیه.فکر نکنید خیلی راحته آدم بیاد اینجا از درد و رنجش بنویسه پس لطفاً سرزنش و تعجب کردن رو بذارید کنار.

    به نظر من همینکه دختر مهربون اومد و اینجا نوشت و کمی آروم شد خیلی خوبه.
    خواهشاً یه کاری نکنید عطای درد دل رو به لقاش ببخشه.

    من اصلا فکرشم نمی کردم شما حتی به این چیز فکر کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    معصوم جان فکر کن.این اصلاً بد نیست..سختیای زندگی من و تو و دختر مهربون نداره.خواهشاً احساس ضعف و گناه تلقین نکنید.

    انگار بابام گلوم رو تو مشتش نگه داشته. هر چیزی ممکنه باعث بشه هوس کنه که نذاره من نفس بکشم. چقدر این موقعیت قابل تحمله واسه آدم!
    دختر مهربون این حس رو دقیقاً من داشتم.
    فکر کنم مشکل از گلومونه که گذاشتیم بره تو مشتشون.

    هنوز خوشحالیم از راضی شدن بابام تموم نشده بود که یه مسئله دیگه، باعث شده که بابام بگه اصلاً دیگه هیچ کس رو راه نمیدم اینا هم برن پی کارشون. مسئله ای که به خواستگار من و من مربوط نیست.
    عزیزم شما بهشون نگید برن پی کارشون.یه مدت صبر کنید.به خواستگارت بگو یه کم صبر کنه و اقدامی نکنه.

    تو هم انگار نه انگار...به روی خودت نیار.یا به پدرت محبت کن تا دلش نرم شه.یا یه کم باش سرد باش تا بفهمه دلخوری.و خودش پیشقدم بشه تا بیاد طرفت.

    میدونم این شل کن،سفت کن پدرت خیلی برات سخته.اما تو باید یاد بگیری از خودت محافظت کنی.و کاراتو پیش ببری.

    میدونم وقتی عصبانیت بابات یهو همه برنامه هاتو از بین میبره چه حالی میشی.اما صبر و رها کردن صورت مسئله ها چاره ی توئه.راه حلی که فرشته مهربان به من داد.هنوزم برای چندمین بار وقتی میخونم اشکم در میاد.

    دختر مهربون عزیز،اعتقاد و توکل به خدا حرف زبونمون هست.اما باور قلبیمون هنوز نشده.هنوز نتونستیم همه چی رو رها کنیم.چون هنوز اونطور که باید بهش اعتماد نکردیم.میدونم وسط مشکلات رها کردن و اعتماد کردن به خدا سخته.ولی راه چاره و راه آرامش همینه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها


    تو از دردهات بهش میگی
    . از ترسهات ، و ..... و او به تو میگه به من اعتماد داری ؟ منو به عنوان

    قادر قبول داری ؟ می دانی که هرچه اراده کنم می شود ؟

    و اگر تو این باورها را داشته باشی و لبیک بگی ، میگه پس به من بسپار و نگران نباش ،
    تو فقط مواظب باش از این به بعد راه را درست بری . آگاهی و

    شناختت را برای شناخت درست بالا ببر تا بدانی درست کدام هست . من کمکت می کنم . وسیله سر راهت قرار میدهم تا تو راه درست را بری و
    بقیه را

    بسپار به من و نگران نباش .



    رها شو و خودت را بسپار به دستان توانای خدا و مدتی از هرچه دغدغه هست

    آزاد شو . به خدا اعتماد کن و فقط به یک چیز فکر کن . بهار در جاده صحت و سلامت .... یعنی فقط به اینکه از این روز به بعد مراقب خودت باشی که درست فکر کنی .

    درست حرف بزنی ، درست رفتار کنی . درست ببینی و ... مصمم باشی که هیچ چیز ترا در این راه متزلزل نکند .


    چیزی نمی گذرد که خواهی دید در درون و برون گره ها باز می شود و راه روشن می شود و آنچه باورت نمیشه و از جایی که انظار نداری به سویت روانه می شود .

    بها باور کن و برای آنکه باور کنی عمیق ببین اما ساده و روان و با معنا و محتوا


    سلامت ، شادکامی و موفقیتت را آرزومندم


    .

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها

    بهار عزیزم

    به اینکه چقدر راه در پیش داری تا پیش او ، چقدر طول می کشد تا بهش نزدیک بشی و .... فکر نکن . این را یقین بدان او سراغ تو می آید .

    البته باید بگم آمده . یعنی او همیشه به ما نزدیک است و حال ما را می نگرد و مرتب هم ما رامیخواند به سوی خودش .

    ما غافلیم . ما حواسمان پرت شده ،

    یا پرت آنچه داریم یا پرت آنچه نداریم ، آن یکی به خرکیفی و این یکی به حسرت .....

    یا مشغول سرخوشیهایمان هستیم یا مغموم ناخوشیها و البته اغلب ناخوشیهای خود ساخته ،

    یا حسرت دیروز از دست رفته را داریم یا ترس فردای نامده را .....

    خلاصه حواسمان به خیلی چیزها پرت و مشغول است و او را نمی بینیم که مرتب می گوید :


    « بنده من ، همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم »


    و افسوس که این اشتغالات از این اوج ندای عاشقانه غافلمان می کند .

    دقت کن چه می گوید :
    همه را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم . خداوکیلی پسری به دختری ، شوهری به همسری بگوید تو مال منی ،

    مال خودمی ، چه حالی می شود ؟؟؟؟؟

    و این کلام عین کلام خودش هست یعنی
    « حدیث قدسی» هست و حرف من نیست . او که هستی مطلق است و همه هستی در یدقدرت

    اوست وقتی بگوید تومال منی ، باید چه حالی بشویم خوبه ؟؟؟

    وقتی شوهری به زنی یا پسری به دختری چنین بگوید ، (تازه آنها که داشته هاشون هم محدود هست ) ،اون زن و دختر دوست دارند هرکاری

    از دستشون بربیاد برای خشنودی طرفشون بکنند ، حالا اگر خدا را باور کنیم و یقین داشته باشیم این کلام عین حقیقت از سوی اوست ،

    چه ها که نخواهیم کرد :



    آن کس که ترا شناخت جان را چه کند

    فرزند و عیال و خان و مان را چه کند


    دیوانه اش کنی هردو جهانش بخشی

    دیوانه تو هـــردو جهـــان راچـــه کند




    فقط باور می خواهد و اعتماد . بهارم عمق این کلامش را به تحربه در زندگی دریافته ام . وقتی دیدم فقط کافیه در راهی که ترسیم کرده ،

    باشیم و مراقب باشیم که از خط خارج نشویم ، چون همه طبیعت و هرچه در عالم هست کمر به خدمت بسته اند تا کارها روبراه شود و دیرو زود دارد و سوخت و سوز ندارد و اگر در مسیرش باشیم از این سرویس دهی برخوردار می شویم ، گاه با جلوه هایی معجزه وار ، حتی در روند

    و تأخیرش هم حکمتهاست و فقط صبری از روی باور و اعتماد می طلبد که در واقع همان توکل می شود

    بهار گلم !

    اگر همه وجود ما شهود مهربانیهایش کند بازهم عمق و وسعت مهربانی و لطف خدا به درک ما نمی رسد اما از خودش میخواهم که در همین

    محدوده درک چنان کام دلت را شیرین به چشیدن شهد مهر و لطفت کند که متحیر شوی و سر از پا نشناسی

    بیت زیر که گویای همین حال است مصرعی از غزلی برای او است ، وقتی که در دشواریها چنان مهر او را می دیدم که دیگر دشواری معنی نداشت

    و اکنون تقدیم تو می کنم :


    مستی عشقم چو آید درد نشناســم
    همنشین با گل و بی باک از غم خارم



    بهترینا رو برات آرزو دارم.

    موفق باشی
    ویرایش توسط بهار.زندگی : جمعه 20 اردیبهشت 92 در ساعت 13:27

  2. 16 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    asemani (جمعه 20 اردیبهشت 92), bahar.shadi (جمعه 20 اردیبهشت 92), barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), hadieh (جمعه 20 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 20 اردیبهشت 92), taraneh89 (جمعه 20 اردیبهشت 92), فکور (جمعه 20 اردیبهشت 92), کامران (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 20 اردیبهشت 92), آویژه (جمعه 20 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 20 اردیبهشت 92), سارا بانو (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  3. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 اسفند 98 [ 02:57]
    تاریخ عضویت
    1389-6-09
    نوشته ها
    274
    امتیاز
    9,988
    سطح
    66
    Points: 9,988, Level: 66
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    SocialVeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 2,271 در 375 پست

    Rep Power
    45
    Array
    سلام دختر مهربون :)
    دیشب که تاپیکتو دیدم خیلی ناراحت شدم،نمیدونستم چی میتونم بگم،راستش الانم حرف جدیدی ندارم

    میدونی که تا حد زیادی حالتو درک میکنم،یعنی این حس و حالی که باعث میشه به فکر خودکشی و رهاشدن از وضعیتی که نمیدونی چطور میتونی ازش خلاص بشی و فکرت فقط به یه راه میرسه،اونم راهی که نمیتونی انتخابش کنی...ولی فکرش مثل خوره میبفته به جونت
    من این حس و حالو زیاد تجربه کردم ولی هیچ وقت به فکر خودکشی نیفتادم.هیچ وقت،همیشه هم تو اوج عجز و بدبختی یه چیز آرومم میکنه،اینکه میگم خدایا حکمتتو شکر...


    دخترمهربون ببخش که این حرفا رو اینجا میزنم ولی میگم،که امثال دوستانی که تاپیکای تو،بهار یا کسای دیگه رو میبینن و انقدر تعجب میکنن یه کم فکر کنن،انقدر سطحی نگاه نکنن
    این واقعا بی انصافیه که اینجور ندونسته لقب ضعیف بودن رو بزنیم

    چرا ما حتی تو دنیای مجازی نباید راحت حرفامونو بزنیم؟؟؟حرفایی که فقط بیرون ریختنشون قدر چند جلسه ی مشاوره آدمو آروم میکنه.
    تورو خدا راحت هرحرفی رو به زبون نیارید
    باور کنید خود من و خیلی از اعضای دیگه به خاطر طرز فکر بقیه تاپیک نمیزنیم،به خاطر همین اظهار نظرا،به خاطر موضع گرفتنایی که تو تاپیکای دیگه میبینیم
    اینجا سایت مشاره است،اگه کمکی ازمون برنمیاد بهتره سکوت کنیم
    چشماتو بیند و تصورکن همه ی آدمای دنیا به این فرموده ی حضرت علی علیه السلام عمل میکنن:
    "هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند"
    دنیا چه شکلی میشه ؟؟؟

  4. 7 کاربر از پست مفید راحیل خانوم تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 20 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  5. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array
    سلام دختر مهربون قشنگم :)

    چقدر بهار خوشگل راهنماییت کرده. چه حرفهای قشنگی هم برات نقل قول کرده.

    من که میگم
    بهار.زندگی رسولی از سمت خدا بوده برای جاری کردن حرفاش برای عزیز دلش یعنی دختر مهربون.

    میخواسته بهش بگه آهای عزیز دلم من هستم. من کنارتم. همیشه باهاتم.

    به تو کلی قدرت دادم که کمر مسائل رو بشکنی. بعد اگر خسته میشی بیا پیش خودم تا ریکاوریت کنم و بهت امید بدم. تو چه میدونی من برات چی در نظر گرفتم.


    تو میخوای مسائل حل شه بعد از این زندگی لذت ببری. اما مگه زندگی بدون مسئله هم داریم؟؟؟

    تو در مقایسه با خیلی دخترهای دیگه ای که میشناسم خوشبخت تری. نمیدونی بعضی ها روی چه خون دلی زندگی می کنن.

    تو در مقایسه با دختری که سالهاست اسیر یک بیمار روانیه و محکوم به زندگی کردن باهاشه و 6 بار رگش رو زده اونم تو 27 سالگی خیلی خوشبخت تری.

    تو در مقایسه با زنی که برای گذران زندگیش مجبور میشه زن سوم و صیغه ای یک آدم کثیف بشه و روزی 1000 بار آرزوی مرگ کنه خیلی خوشبخت تری!

    میخوام بدونی که میفهمم خسته ای و احساس می کنی کم آوردی. اما بند دلت رو از بند مشکلات باز کن عزیز دلم.

    مسائل همیشه هستن! اما قرار نیست تو درجا بزنی که افسردگی بگیری.

    درس بخون یا هر کاری که فکر می کنی حالت رو بهتر می کنه انجام بده. همین که درس میدی یعنی یک حرکت مثبت.

    ما گاهی دائم توی یک دایره از مشکلات میمونیم و طبیعیه که خسته بشیم.

    اما گاهی پامون رو از اون دایره میذاریم بیرون و وسعت دیدمون رو گسترده تر می کنیم. بعد فرصت های جدید پیش رومون دیده میشه

    طبیعیه که وقتی دائم در یک روند تکراری و ملال اور باشی اوضاع بدتر میشه. چون روح خسته میشه!!!


    روح دختر مهربون ما الان خسته شده و صداش در اومده و میگه برای من فکری بکن! و مسلما خودکشی فقط روحت رو به عذابی بزرگتر میرسونه.

    خوراک روحت رو فراهم کن.

    2 هفته دیگه مراسم اعتکافه. فرصت خوبیه برای اینکه آدم خودش رو پیدا کنه و از خدا کمک بخواد و واسه آیندش انگیزه پیدا کنه.

    اگر تونستی شرکت کن. روحیه و باورها و اعتماد به نفست رو دوباره شارژ کن برای ادامه زندگی.

    عزیز دلم درس خوندن بهت پویایی میده و انگیزه. این فرصت رو به خودت و زندگیت بده. یک مدت فقط برای خودت زندگی کن. فقط خودت.

    من مطمئنم حالت بهتر میشه اگر شرایطت رو بهبود بدی. اگر تونستی سفر هم بری برای شارژ روحیت خوبه.

    همیشه برات دعا می کنم.


    روزی تو خواهی آمــــــــد از کوچه های باران

    تا از دلـــــــم بشويي غمهاي روزگـــــاران...





  6. 10 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    asemani (جمعه 20 اردیبهشت 92), barani (جمعه 20 اردیبهشت 92), reihane_b (شنبه 21 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 20 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (جمعه 20 اردیبهشت 92), سارا بانو (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  7. #24
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    جمعه 29 شهریور 92 [ 20:28]
    تاریخ عضویت
    1391-6-26
    نوشته ها
    83
    امتیاز
    982
    سطح
    16
    Points: 982, Level: 16
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 135 در 54 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بهار زندگی عزیز من بهشون احساس ضعف و گناه تلقین نمی کنم خواهشن دلسوزی و دادن اعتماد را طور دیگری برداشت نکنید .
    در ضمن شما گفتی فکر کن در مورد چی ؟؟؟؟؟ مشکل که همه دارن ؟؟؟؟؟ یعنی شما میگین هر کی مشکل داشت بعید است به فکرش فرار به هر طریق ممکن نزنه؟!!!!!
    قرار نیست هر کسی اینجا اومد و گفت مشکلشو بگیم درکت می نکم منم مشکل دارم شاید راهش ..... همینه که تو داری می ری.
    بهتره موقعیتش شخصیتش مهارتاش را یاد اوری کنیم در این تالار همدردی لازمه.
    به جای تفسیر حرف من حرف خودتون رو تفسیر کنید؟؟؟؟

    دختر مهربون این حس رو دقیقاً من داشتم.
    فکر کنم مشکل از گلومونه که گذاشتیم بره تو مشتشون.

  8. 6 کاربر از پست مفید masom تشکرکرده اند .

    reihane_b (شنبه 21 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (شنبه 21 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  9. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دختر مهربون عزیز سلام

    امیدوار حس حال بهتری داشته باشی

    راستشو بخوای حرفای دوستان رو من که تاثیر مثبتی داشته

    بخصوص صحبتهای بهار زندگی عزیز و بهار شادی مهربون

    وقتی پست بهار شادی رو خوندم وقتی نوشته بود که 2 هفته دیگه اعتکافه انگار تو دلم یه نور امید روشن شد یه جورای خیلی حس خوبی بهم دست داد

    میدونی من که حتما تحت هر شرایطی میرم حتی اگه سر کارم بهم مرخصی ندن و مجبور شم دیگه سر کار نرم. میدونی چند ساله هر وقت مراسم اعتکاف رو
    میدیدم دلم میخواست برم و اگه خدا بخواد امسال میرم

    شما هم برو واسه اعتکاف . فکر کنم حس و حال خوبی بهمون دست میده

    دختر مهربون خواهر عزیزم مراقب خودت باش من دوست دارم

  10. 8 کاربر از پست مفید barani تشکرکرده اند .

    masom (شنبه 21 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 20 اردیبهشت 92), تسلیم خدا (شنبه 21 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  11. #26
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array
    بچه ها ازتون ممنونم.

    این حرفی بود که دیشب به بهار زندگی گفتم:

    حالم از اینکه مشکلمو بگم بهم میخوره.
    حس ضعیف بودن میکنم.
    حس میکنم خیلی قدرتمند باید خودمو خلاص کنم. (حس احمقانه ای هست میدونم. ولی هست)
    پستاتون برام خوب بود.
    مطمئنن الان دیگه حال دیشب رو ندارم.
    ولی هنوزم حس میکنم حرف زدن راجع به مسائلم یه کار عبث و یه جورایی نک و ناله کردنه. (ادبیش میشه همون مرثیه سرایی.)
    از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟

  12. 8 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    barani (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 20 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), آویژه (جمعه 20 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  13. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    نه عزیزم. یک زمانی هم ادم باید نک و ناله کنه. حتی حضرت علی هم با اون صبرو با اون ایمان و توکلش در چاه غمهاشو و درددل ها شو می گفت. پس حتما یک اثر مثبتی داره. خودت که می گی الان حالت بهتره.

    من مطمئنم کمی بیشتر اگر صبر کنی از لابلای همین همدردیها راهی هم پیدا می کنی. مثل این می مونه که خودت چون به گوشهای خودت خیلی نزدیکی گاهی درست صدات رو تشخیص نمی دی ولی وقتی در کوه فریاد کنی انعکاس های متفاوتی رو می شنوی و از اون طریق می تونی روی صدای خودت بررسی بیشتری داشته باشی. (راستش این یک اصل در فیزیکه بو ریاضی برای حل بعضی مسائل پیچیده هم هست) .

    گفتن درددل برای یک ادم مورد اعتماد می تونه کمک کنه ادم مسائل رو بهتر و واقعی تر بینه و گاهی راه حلش حتی در همون نحوه بیان و تلاش برای فهموندنش به دیگران مشخص میشه.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  14. 7 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (شنبه 21 اردیبهشت 92), barani (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 20 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  15. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام

    فقط يه حرف كوچولو داشتم

    فردا صبح كه از خواب بيدار ميشي ممكنه ديگه پدري در كار نباشه كه با كاراش گلوت رو فشار بده، اين هم مي تونه مثبت باشه هم منفي

    بگذار زندگي روال طبيعيش رو طي كنه يه روز به طرز ناباورانه اي غافلگيرمون ميكنه.

    اميدوار باش

  16. 10 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (شنبه 21 اردیبهشت 92), barani (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), reihane_b (شنبه 21 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), نازنین آریایی (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), دختر مهربون (شنبه 21 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (شنبه 21 اردیبهشت 92), سارا بانو (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  17. #29
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    خوشحالم که آرومتر شدی.
    تصورم از دخترمهربون یک دختر کوچولوی نازنازی انگشت به دهن هست

    عنوان تاپیک را دیدم تعجب کردم.

    - - - Updated - - -

    البته سوتفاهم نشه که دختر کوچولو حق نداره خسته باشه و همیشه باید مهربون باشه. نه.
    همه ما یه جاهایی از زندگی خسته می شیم. می بریم.
    حس می کنیم دیگه نمی تونیم جلوتر بریم و دلمون می خواد برای همیشه بایستیم.

    از این لحظه ها و حتی روزها برای همه پیش می آد.
    کمی باید نفس گرفت و خستگی در کرد.
    دوباره راه افتاد.

  18. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    barani (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), دختر مهربون (شنبه 21 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (شنبه 21 اردیبهشت 92)

  19. #30
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array
    سلام دختر مهربون عزیزم..خوبی؟بعد از این همه مدت دوری از تالار اومدم و به جرات می تونم بگم که نگرانت شدم..همه پست های این تاپیک رو خوندم ولی نمی دونم چرا متوجه نشدم مشکل از کجا شروع شده!!! کاش کمی بازش می کردی یا اگر ممکنه برای منم چند تا لینک بذار بخونم ببینم این مدت چی شده..:confused:حقیقتش من با این فرم جدید تالار گیج شدم اصلا نمی دونم از کجا میشه پیام خصوصی داد!!!! نخندی ها انگار زندگی ما رو هم گیج کرده..:) اینجا پست دادم که بگم به یادتم و اگر بفهمم که مشکل چیه شاید بتونم در کنار دوستان باهات گپی بزنم..
    نوشته های فرشته که بهار زندگی عزیزم نقل قول کردند عین عین عین حقیقته ..من با بند بند وجودم تجربه کردم ...می دونم که می دونی...یک نگاه به آسمون بنداز..هر روز خورشید در میاد دوست عزیزم..این یک واقعیته...امضا منو تو شکل قدیم تالار یادته؟ اون امضا تو زندگی یک واقعیته ...فعلا همین..
    بخند....
    سار ابانو
    [SIGPIC][/SIGPIC]

  20. 8 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (شنبه 21 اردیبهشت 92), barani (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), ویدا@ (شنبه 21 اردیبهشت 92), مسافر زمان (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (شنبه 21 اردیبهشت 92), دختر مهربون (شنبه 21 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (شنبه 21 اردیبهشت 92), شیدا. (شنبه 21 اردیبهشت 92)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم از حق خودم دفاع کنم.
    توسط Pooh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 خرداد 94, 00:32
  2. چه طوری میتونم بخشی از حافظه مو پاک کنم
    توسط ribbon در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 03 مهر 92, 17:59
  3. نه میتونم ادامه بدم نه جدا بشم
    توسط sheidajojo در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 مرداد 92, 10:57
  4. با خانواده افسرده ام چه کار میتونم کنم؟
    توسط pardis 1995 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 05:48
  5. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.