سلام دختر مهربون :)
دیشب که تاپیکتو دیدم خیلی ناراحت شدم،نمیدونستم چی میتونم بگم،راستش الانم حرف جدیدی ندارم
میدونی که تا حد زیادی حالتو درک میکنم،یعنی این حس و حالی که باعث میشه به فکر خودکشی و رهاشدن از وضعیتی که نمیدونی چطور میتونی ازش خلاص بشی و فکرت فقط به یه راه میرسه،اونم راهی که نمیتونی انتخابش کنی...ولی فکرش مثل خوره میبفته به جونت
من این حس و حالو زیاد تجربه کردم ولی هیچ وقت به فکر خودکشی نیفتادم.هیچ وقت،همیشه هم تو اوج عجز و بدبختی یه چیز آرومم میکنه،اینکه میگم خدایا حکمتتو شکر...
دخترمهربون ببخش که این حرفا رو اینجا میزنم ولی میگم،که امثال دوستانی که تاپیکای تو،بهار یا کسای دیگه رو میبینن و انقدر تعجب میکنن یه کم فکر کنن،انقدر سطحی نگاه نکنن
این واقعا بی انصافیه که اینجور ندونسته لقب ضعیف بودن رو بزنیم
چرا ما حتی تو دنیای مجازی نباید راحت حرفامونو بزنیم؟؟؟حرفایی که فقط بیرون ریختنشون قدر چند جلسه ی مشاوره آدمو آروم میکنه.
تورو خدا راحت هرحرفی رو به زبون نیارید
باور کنید خود من و خیلی از اعضای دیگه به خاطر طرز فکر بقیه تاپیک نمیزنیم،به خاطر همین اظهار نظرا،به خاطر موضع گرفتنایی که تو تاپیکای دیگه میبینیم
اینجا سایت مشاره است،اگه کمکی ازمون برنمیاد بهتره سکوت کنیم
چشماتو بیند و تصورکن همه ی آدمای دنیا به این فرموده ی حضرت علی علیه السلام عمل میکنن:
"هر آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هر آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند"
دنیا چه شکلی میشه ؟؟؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)