سلام کامروای عزیز
هر وقت پست هاتو میخونم شباهت های فکری و تجربه های مشابه ای رو با خودم میبینم شاید بیشتر مردهایی که احساس شون قویه دورانی مثل شما رو طی کردن. راستش من به نتیجه ای رسیدم البته از قبل تجربه. دنبال درست و غلط نیستم میخوام چیز دیگه ای رو رونمایی کنم. البته مطمئنم خودتم به این نتیجه رسیدی.
ما مردها وقتی نوجونیم یک حس دوست داشتنی میاد سراغمون که مثلاً دخترعمویی دختر خاله ای دختر دایی یا کسی که یه جوری توی اون دوران محدود باهاش امکان دیدار داریم بهش علاقمند میشیم بعد فکر میکنیم عاشق شدیم مثل خیلی از بچه های نوجون و کم سن وسال که میان این تالار و پست میزنن که عاشق شدن حالا دختر همسایه یا دختری که توی مسیر مدرسه میبینن و... خوب به وضوح الان میدونیم که این عشق نیست پس چرا ما در این دوران دچار این حالت میشدیم؟ چون مثل هر نیازی که توی وجودمونه اونم یک نیازه! نیاز عاطفی به وجود جنس مخالف!
حالا روزها میگذره و ما بالغ تر (و شاید عاقل تر) میشیم ما که میگم منظورم مردهاست. حالا باز ما همون نیاز رو داریم و بسته به موقعیتهایی که توش واقع میشیم مثل محیط دانشگاه ، مجدداً این نوع حس رو تجربه میکنیم البته با یک جنس دیگه ولی منبعش همون نیاز عاطفیه که حالا یکم بالغ تر شده ولی هنوز همون ریشه رو داره .
بعضی از مردها در این دوران ازدواج میکنن و گاهی اونقدر این حس درشون قویه که ولشون نمیکنه و مثلاً مثل شما به خواستگاری هم منجر میشه یا مثل من تو خودم سرکوب میشه. و یک جا پا و زخم بر روی روح و روانمو باقی میگذاره. که البته هیچ موقع هم کسی به فکر درمانش نمی افته.
اما سری سوم مردهایی هستن که حالا از اون اوج احساسات اومدن بیرون حالا یک نیاز عاطفی دارن و یک نیاز جنسی. باز اینها دو جور ازدواج میکنن سنتی و انتخاب خودشون. اکثراً توی ازدواج سنتی چون اون زمینه حس علاقه که یهویی میپره رو سر و کله آدم، پیش نمیاد نیاز عاطفی ارضا نمیشه و فقط نیاز جنسی و نیازی که کم رنگ تره و در حد این دو نیاز نیست ولی خوب وجود داره به اسم نیاز زندگی و تشکیل خانواده که حالا شامل اون حواشی و حالات اجتماعی که با تشکیل یک زندگی پدید میاد میشه ارضا میشه .
در حالت انتخاب خودشون از این سه نیاز گاهاً دو نیاز عاطفی و جنسی توامان برآورده میشه و نیاز اجتماعی کم و بیش.
گرچه این حالاتی که گفتم مطلق نیست یعنی نمیشه گفت ازدواج سنتی همیشه اینطوریه یا نوع دوم همیشه به اون شکله.
حالا کامروای عزیز، شما موندی و نیاز عاطفی ارضا نشده!!!!!
به مرحله اش کار ندارم چون شما از مرحله سوم عبور کردی یا در همون مرحله ای. اما حالا شما میخوای یه جوری این نیازتو ارضا کنی مثلاً به ذهنت رسیده که اون خانومو با همسرت آشنا کنی و ایشون رو با این ترفند در کنارت داشته باشی و خوب تا حد زیادی این نیاز برطرف میشه ولی عواقب وحشتناکی داره که در واقع یه جورایی بیس و پایه زندگی مشترکتو تهدید میکنه.
حالا مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که دخترها هر کدوم بسته به قدرت ارسال سیگنال عاطفیشون به سمت ما مردها، حجمی از اون نیاز عاطفی رو ارضا میکنن!
حجمی که اون خانم در شما از نیاز عاطفیت ارضا کرده به مراتب از حجمی که همسرت تونسته ارضا کنه بالاتره! و این دلیل کشش شما به سمت اون خانمه.
حالا شما ازدواج کردی یک نیاز جنسی یک نیاز اجتماعی رو ارضا کردی اما نیاز عاطفی رو نصفه نیمه یا حتی کمتر. و این نیاز برای تکمیل شدن شما رو به سمت اون خانم هل میده.
حالا باید چی کار کرد؟ اینجا پای عقل و درایت میاد وسط . پای سبک سنگین کردن. یعنی انتخاب! بین نیاز عاطفی که اون خانم از شما تکمیل خواهد کرد و از دست دادن شرایط موجود و اون دو نیاز دیگر که معلوم نیست در آینده به همون شکل و درجه به دست بیارین و یا خط کشیدن روی این خانم و از خیر نیاز عاطفیه گذشتن و ادامه داشتن این حسو و حال که به مروز زمان و حتی با گذشت سالها کم رنگ میشه اما هیچ وقت از بین نمیره.
کامروای عزیز، یه وقتایی حس میکردم بچه باعث میشه اون نیاز از بین بره یا حداقل با وجود بچه پر بشه و اشتباه میکردم چون بچه و نیاز به اون جزو همون نیاز سومه و جای خودشو داره و توان تکمیل این نیازو نداره.
کامروای عزیز باید فکری به حال این نیاز عاطفی کرد این نیاز عاطفی مثل یک لیوان آب و شکره. اون مقدار شکری که لازم بوده در لیوان وجود ششما ریخته بشه تا به اشباع برسی ریخته نشده .
اما نظر خودم: به هیچ وجه موافق ادامه رابطه شما با اون خانم نیستم و توصیه ام هم اینه که مبادا دوباره اس ام اسی تلفنی ایمیلی به ایشون بزنید در واقع خودتونو تحریک نکنید چون اگه دوباره تحریک شید این بار معلوم نیست تا کجا پیش برید و اگه خدای نکرده همسرتون بفهمن دیگه زندگی قشنگ الانتون زندگی نخواهد شد یعنی اعتمادی که از بین بره هیچ وقت مثل اولش نمیشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)