به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 37
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array
    شمیم زهرا جان چرا شما خودت رو بابت اینکه خونه داییت اونطوری بی برنامگی پیش اومده مقصر میدونی و عذر خواهی میکنی یا بدتر از اون، توجیه میکنی؟

    عذر خواهی شما در یک همچین مواردی که اصلا تقصیری متوجه شما نیست، برای چیه؟ من لابلای حرفهای همسر شما ندیدم که بگه شما مقصری. از داییت بد گفته. اما شما در جبهه مقابل همسرت سنگر گرفتی و در مقام دفاع یا توجیه یا سکوت بر آمدی که همه اینها به بدتر شدن اوضاع منجر میشه و شده.

    به جای اینکارها و دفاع بی جهت از دایی ، شما هم یک کلام با همسرت همراهی کن و بگو آره عزیزم خیلی اینجا معطل شدیم و بی برنامگی شد، ولی عوضش کار مهمی که نداشتیم الان میریم خونه مامان یه شام حسابی با مامان اینا دور هم میخوریم از دلمون در میاد. اینطوری ۱. خودت رو بی دلیل مقصر نکردی، ۲. همسرت رو در مقام حمله و خودت رو در مقام دفاع به دو جبهه مخالف سوق ندادی، ۳. و هم اینکه یه جوری عصبانیت ایشون رو مدیریت کردی که نه سیخ بسوزه نه کباب: از داییت بدگویی نکردی، با همسرت همراهی کردی و تاییدش کردی، و سر و ته قضیه رو هم آوردی. حالا این جمله بندی رو من بعنوان مثال گفتم وگرنه خودت میتونی همینو خیلی زیباتر هم بیان کنی یا اصلا بسته به شرایط محتوای سخن چیز دیگری باشد.

    چرا پدر و مادرت باید تا ساعت ۱۱ و نیم معطل همسرت بشن بعد شام بخورن؟؟!!! به نظرم بهترین کار بسته به خلقیات همسرت و توانایی شما برای مجابکردن ایشون، یکی از این گزینه ها بود : ۱. از اول نمیذاشتی بخوابه و بهش میگفتی عزیزم شام حاضره، بیا با هم بخوریم بعد بخواب، فوقش میگفت من نمیخورم شما بخورین ۲. شما میخوردین بعد وقتی بیدار شد بهش میگفتی که عزیزم هر کاری کردیم دلمون نیومد برای شام بیدارت کنیم، گفتیم بذار بخوابه فوقش بیدار شد براش گرم میکنیم. بدون تو غذا به ما نچسبید.
    ضمنا در اینگونه مواقع بجای اینکه همش بخواهی پدر و مادرت رو در خدمت همسرت بگیری که به ایشون بر نخوره، به عکس اش در مواقع مناسب خودش به همسرت گوشزد کن که: *از یک سری رفتارها پرهیز کنه یا یکسری کارها رو انجام بده که حرمتش پیش پدرو مادرت حفظ بشه* بگذار ایشون قدری نگران به خطر افتادن موقعیتش پیش پدرو مادر شما بشه.

    هشدار! وقتی همسرت داره دعوا میکنه نه سکوت کن، نه محل رو ترک کن! این کار از صد تا فحش بدتره. همون اول کار با *مهارت* جلوی شدت دعوا و طولانی شدن اون برای ۵ الی ۶ ساعت رو بگیر. چطوری؟ بسته به مورد داره. مثلا موارد بالا رو توضیح دادم. اما در موردی که شما مقصری و اشتباهی کردی، خیلی سریع اشتباهت رو قبول کن و تمام! و بدون عز و چز و عجز و ناله، خیلی با طمانینه و روی خوش بهش بگو که آره به نظرم من اینجا اشتباه کردم حق با شماست.

    با همسرت همکاری کن. باهاش دوست باش. در کنارش باش. شریک اش باش. اما زیر دست اش نه! تو سری خورش نه! نه طلبکار باش. نه بدهکار. همراهش باش.

    توی دعواها نه داد بزن. نه قهر و سکوت! هر دوش بده. این دومی بدتره! لج در میاره. اعصاب خورد میکنه. یه جور مبارزه منفیه!!!!!

    خونواده همسرت شام نمیدن؟ ساعت ۱۱ شبه؟ بهشون بگو شام نخوردین. بهشون بگو الان گشنه هستید. خیلی راحت. اگر نمیتونی تا این حد خودت خونه مادر شوهرت راحت باشی. پس اصلا توقعی نداشته باش و نرو.

    از قدیم گفتن کجا خوشه؟ اونجا که دل خوشه. برو هر جا که دلت خوشه.

    ولی با این اخلاق ایراد گیر و این روحیه مستاصل و بی مهارتی که شما داری، فکر کنم هیج جا با همسرت بهت خوش نگذره.

    ببین! از حالت منفعل بودن و منتظر این بودن که همسر کی خوب میشه کی بد اخلاق و ... بلند شو بیا بیرون، و برو به سمت اینکه فاعلیت ات رو در زندگی نشون بدی. به چه شکل؟ با سیاست های زنانه. کمرتو راست کن. سینه ستبر. عجز و لابه و ترس تعطیل! خیلی خانوم، خیلی جذاب خیلی زیبا و شوخ و شنگ زبونت چرب و نرمت رو بکار بنداز. از قدیم گفتن زبون نرم مار رو از سوراخ میکشه بیرون.

    مذهبی بودن را خشکه مقدس و نچسب بودن قاطی نکن. نفرین و ناله و به ائمه واگذار کردن و ... خلاف توصیه های دینه.
    اینکه با رضایت همسر، زنی از منزل پدر با ماشین بره پیش همسرش اونم توی یک شهر نصف شب هم که باشه چی میشه؟ کجای دین گفته نه؟ یا اینکه چه اشکالی داره که توی کارخونه کار کنی؟ چه مغایرتی با دین داره؟

    نمیخوام وارد بحث اعتقادی بشم. اما میخوام بگم یه خورده شما هم زیادی داری سخت میگیری و مقاومت نشون میدی. دین اسلام اینقدر انعطاف داره که هر کسی توی هر شرایط زمانی و مکانی و سنی میتونه به بهترین شکل ازش بهره مند بشه.
    شما نارحت هستی به خاطر اینکه همسرت بهت آزادی داده. این آزادی که خیلی خوبه. و شما هم بعنوان یک زن مومن به نحو احسن و در چارچوب اعتقادی که داری از این آزادی استفاده شایسته رو ببر. این آزادی ها به شما استقلال میده. و خیلی خوبه. از همسرت شاکر باش به خاطر این روحیه. و بابت این خدا رو شکر کن. لازم نباشه که همه جا حتما همسرت بیاد شما رو اسکورت کنه و ببره. گرچه خیلی از خانمهای سنتی و مادران و...میگن نه بگذار بیاد ببره و بیاره که بدعادت نشه. اما بهترین کار این است که اعتدال باشه. به قدر کفایت و لزوم با همسرت اینور و اونور برو. و به قدر لزوم هم به تنهایی یا با دوستان یا حتی با خانواده مادریت رفت و آمدهات به جاهای مختلف رو ترتیب بده.
    یک مورد دیگه که شما نگفتی اما از برنامه اون شب مشخص بود اینکه: به مناسبت روز مادر رفتید پیش مادر بزرگ شما و بعد هم منزل مادر شما تا دیر وقت! و اصلا به منزل مادر شوهر نرفتید؟ ایشان به شما تکلیف نکرد که برید؟ شما نگفتید که بریم؟

    و در پایان، همسرت بخشی از زندگی شماست. همه فان و تفریحاتت، همه توجه و تمرکزت، همه غم و مشکلاتت، همه دلخوشیت نباید که معطوف به همسرت باشه. ضمن هماهنگی هایی که باهمسرت میکنی، ضمن توجه و احترام و علاقه و دلبستگی که به همسرت داری و....برنامه های خودت رو داشته اش. شخصیت مستقل و اجتماعی و فردی خودت رو داشته باش. یک شخصیت محکم و دارای اعتماد بنفس، که قرار نیست تاوان اشتباه مادر شوهر و دایی و عمه و خاله و همسر و همه را بدهد. قرار نیست شما جوابگوی اشتباهات دیگران باشی.

    دقت کن! بعنوان مثال وقتی همسرت اعصابش از دست دایی شما خورده، اعصابش از دست *دایی* شما خورده! همین! و شما هم قرار نیست اشتباهات داییت رو توجیه کنی. داییت مهمانانش رو اذیت کرده، حالا پشت سرش یه دو تا حرف هم بشنوه. گناهش به پای شما نوشته نمیشه. ضمن اینکه وقتی همسرت آروم شد میتونی با شوخی بهش بگی که رفتید دل مادربزرگتون رو شاد کنید یه ثواب ببرید یه غیبت هم به سبد گناهانتون اضافه کردید. تازه ما چه میدونیم شاید کار خاصی داشته که مجبور شده مهمانهاش رو رها کنه وگرنه دایی معمول نبوده که اینطوری رفتار کنه. برای همین هم بهتره آدم دیگران رو قضاوت نکنه.

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : جمعه 13 اردیبهشت 92 در ساعت 05:01

  2. 5 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    she (یکشنبه 15 اردیبهشت 92), zendegiye movafagh (جمعه 13 اردیبهشت 92), آویژه (شنبه 14 اردیبهشت 92), احسان. (شنبه 15 تیر 92), شمیم الزهرا (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  3. #22
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    شمیم زهرا جان چرا شما خودت رو بابت اینکه خونه داییت اونطوری بی برنامگی پیش اومده مقصر میدونی و عذر خواهی میکنی یا بدتر از اون، توجیه میکنی؟

    [spoiler][/spoiler]

    سلام بی دل عزیز
    ممنونم از جوابت.
    نمیدونم کلا هر اتفاقی تقصیر هرکس باشه همیشه من معذرت میخوام!! البته این بار همون طور که گفتم از من ناراحت بود که چرا خونه داییت گفتی بریم!که براتون گفتم من نگفته بودم

    - - - Updated - - -



    چرا پدر و مادرت باید تا ساعت ۱۱ و نیم معطل همسرت بشن بعد شام بخورن؟؟!!! به نظرم بهترین کار بسته به خلقیات همسرت و توانایی شما برای مجابکردن ایشون، یکی از این گزینه ها بود : ۱. از اول نمیذاشتی بخوابه و بهش میگفتی عزیزم شام حاضره، بیا با هم بخوریم بعد بخواب، فوقش میگفت من نمیخورم شما بخورین ۲. شما میخوردین بعد وقتی بیدار شد بهش میگفتی که عزیزم هر کاری کردیم دلمون نیومد برای شام بیدارت کنیم، گفتیم بذار بخوابه فوقش بیدار شد براش گرم میکنیم. بدون تو غذا به ما نچسبید.
    وای فکرشم نکن.تو اوج عصبانیتش بهش بگم نخواب؟؟؟؟؟؟؟
    اولین بار نیست که این موارد پیش میاد.اگه خانوادم شام میخوردن جلوی خودشون حتی بی احترامی میکرد.
    آدمها با هم فرق دارن.من این راهها رو رفتمو میدونم نتیجه بدی داره

    - - - Updated - - -


    ضمنا در اینگونه مواقع بجای اینکه همش بخواهی پدر و مادرت رو در خدمت همسرت بگیری که به ایشون بر نخوره، به عکس اش در مواقع مناسب خودش به همسرت گوشزد کن که: *از یک سری رفتارها پرهیز کنه یا یکسری کارها رو انجام بده که حرمتش پیش پدرو مادرت حفظ بشه* بگذار ایشون قدری نگران به خطر افتادن موقعیتش پیش پدرو مادر شما بشه.

    بی دل عزیز.دوسالو نیمه من و خانوادم استرس اینو داریم که نکنه ناراحت شه؟وای الان فلان شد الان عصبانی میشه...
    و دقیقا همونطور که گفتی خانوادم در خدمتشن .اخه چطوری اینطوری نباشیم؟
    وقتی سر اندک چیزی به شدت عصبانی میشه جز اینکه ما تلاش کنیم همه چیز وفق مرادش باشه جه راهی داریم؟ بهم بگو خواهشا

    - - - Updated - - -

    من مواقعی که دیگران مقصرن همش سعی دارم ارومش کنمو بهش حق بدم،مواردی که خودم مقصرم که...
    من قبلنا سعی میکردم تو ارامش همیشه فقط بهش حق بدم اما هیچ تاثیری نداره باور کن.ساعت ها حرفهای تکراری از یک اتفاق کوچیک میزنه و منم هرچی بهش حق میدم بازم ادامه میده.اینقدر خسته و مستاصل شدم که هیچی به ذهنم نمیرسه.
    خانواده همسرم کلا مسافرت هستن و ما قبل روز زن رفتیم خونه مادرشوهرم تبریک و کادو بردیم.
    دیشب تا نزدیک سه داشت داد میزد و من تمام تلاشمو کردم که هیچی نگمو بذارم ببینم اروم میشه؟
    بلاخره شد و خوابید.اما من دیگه برام هیچی نمونده.مثه پیرزن ها شدم،بدنم رمق نداره همیشه سردرد و دست دردم

    - - - Updated - - -



    دقت کن! بعنوان مثال وقتی همسرت اعصابش از دست دایی شما خورده، اعصابش از دست *دایی* شما خورده! همین! و شما هم قرار نیست اشتباهات داییت رو توجیه کنی..
    همسرم اعصابش از دست دای من خورد میشه و من مقصرم.میفهمین منظورمو؟
    یعنی اون اقا دایی منه و میگه تو نباید میذاشتی ما اونجا بریم.میگه برنامه ریزی بلد نیستی،باعث شدی من عصر نتونم بخوابم،باعث شدی اعصابم خورد شه...

  4. #23
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    من از رفتارهای شوهر شما فقط یک برداشت کردم. ایشون ناراضیه. از یه چیزی که در مورد شماست رضایت نداره و به دلش نمیشینه و باعث بدخلقیش هم میشه. احتمالا روش نمیشه مستقیم مطرح کنه یا اینکه مطمئنه شما تغییری در رویه خودت نمیدی و همینه که هست...
    من فکر میکنم اختلافی که تو مسائل اعتقادی دارین دلیل اصلی بد خلقی و بهانه جویی ایشون شده. از پست هایی که گذاشتی پیداست که سر این مسائل خیلی سخت گیری میکنی و یه جورایی رابطه دو نفره تون رو که مقدس ترین و سفارش شده ترین موضوع تو دین ماست داری قربونی یه سری اعتقادات (هرچند به جا و محترم) میکنی... به نظر خودت این طورنیست؟
    اگه میخوای تا آخرعمر با هم مبارزه کنین هرچند زیرپوستی و غیرمستقیم که هیچ . ولی اگه میخوای اوضاع بهتربشه باید رابطه ات رو صمیمی و عاشقانه کنی. برای شروع باید تا میتونی دل به دلش بدی سعی کنی طوری باشی که دلش میخواد ... به هم نزدیک که شدین اونوقت تا آخر عمر فرصت داری در پناه این رابطه صمیمانه به لحاظ اعتقادی ایشون رو بیاری تو مسیرخودت. حرف های خانم بی دل خیلی قشنگ و به جاست.

  5. 3 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    zendegiye movafagh (جمعه 13 اردیبهشت 92), احسان. (شنبه 15 تیر 92), شمیم الزهرا (شنبه 14 اردیبهشت 92)

  6. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 12 اردیبهشت 93 [ 15:23]
    تاریخ عضویت
    1389-6-08
    نوشته ها
    231
    امتیاز
    2,981
    سطح
    33
    Points: 2,981, Level: 33
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    227

    تشکرشده 409 در 163 پست

    Rep Power
    39
    Array
    مشاور چه توصیه هایی براتون داره؟ چی میگه؟

  7. کاربر روبرو از پست مفید samanis تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (شنبه 14 اردیبهشت 92)

  8. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام.من سه جلسه رفتم فقط مشاوره.دو جلسه تنها رفتم که من حرف میزدم
    یک جلسه هم دو نفری رفتیم که ایشون حرف میزد.مشاور تا الان هیچی نگفته فقط یک تکلیف داد.
    هفته دیگه دوباره وقت مشاوره داریم.اما همسرم خیلی بدبینه به مشاوره و یه جورایی فقط به خاطر دل من میاد.همونطور که گفتم میگه فقط پول دور ریختنه.

    به طور کلی بیشتر ادمای جامعه ما وقتی براشون یه جریان اختلاف عقیدتی میگی همیشه سریعا حقو به کسی که به اصطلاح مذهبی نیست میدنو و میگن حتما اون درست میگه و طرف مقابل افراطیه.
    حرف شما هم گل آرای عزیز مثه حرفای دیگران که بدون اینکه اصلا رفتاری از من دیده باشن یا جریانی شنیده باشنه.البته حق دارین از بس موردایی با مصداقی که شما فکر میکنین زیاده به این نتیجه کلی رسیدین.
    در مورد زندگی خودم من میتونم بگم نود درصد حرفتون اشتباهه.چون ما اصلا برخوردی در این ارتباط نداریمو کاری به هم نداریم.و حتی تمام گیر دادن ها وامرو نهی ها از جانب ایشونه(البته کمه)،در ثانی اگر چنین بود چرا باهمه ادمها اینقدر عصبیه؟چرا من شاهد دعواهای چند ساعتش با مادرو پدرش در دوران عقدمون بودم؟اونا که خیلی مذهبی نیستن و کاملا فضای بازی برای بچه هاشون ایجاد کردن که بخوایم بگیم اشکال ازوناست؟چرا وقتی خواهرش اونم اوایل عقدمون به گوشی من زنگ زدو شام دعوت کرد اینقدر عصبانی شد که اون باید به من زنگ میزد که داداششم نه تو!!!!!
    خواهرش که دیگه اصلا مذهبی نیستو خیییلی بازه.
    نمیدونم.خیلی خستم خیلییی
    یه جای کار اشکال داره که نمیفهمم

    - - - Updated - - -

    ناراضی بودن همسرم که درسته اما فکر میکنم دلیلشو میدونم،تو تایپیک قبلیم گفته بودم که همسرم همیشه میگه زن باید اطاعت مطلق کنه نباید رو حرف شوهرش نظر بده.منم خیلی سعی میکنم و تا چیزی میگه میگم چشم.اما گاهی که فکر میکنم الان این فقط یه نظر دادنه و باهم به یک نتیجه میرسیم کارو خراب میکنم(واقعا نه به عمد اونجا نمیفهمم که نباید نظر بدم و بعدش به شدت پشیمون میشم)
    برای مثال دیشب میخواستیم یه جا عروسی کادو ببریم(از وسایلی که برامون دیگران اوردنو تو خونه داریم)من میرم یه وسیله برمیدارم
    ولی چون همسرم باید در جریان همه چیز باشه بهش نشون میدمو میگم به نظرت چطوره؟(یک میوه خوری بود)
    همونجا یهو عصبانی شدو تند گفت این چیه؟شش نفرو باید بیاریم که با خودشون حملش کنن،ازین گرونتر دیگه نبود؟تو حالیت نیست من اوضاع مالیم بده...
    منم گفتم به نظرت چی ببریم؟گفت در حد 15 تومن یه چیز بردار!!!!! گفتم عزیزم من نمیدونم چی میشه با پونزده تومن.پس خودت وسایلارو از بالای کمد نگاه کن ببین چی ارزونه اونو برداریم؟خلاصه عصبانی تر شد و گفت من برم بالای کمد دنبال وسیله بگردم؟...اصلا اونا دورن نمیخواد هیچی براشون ببریم.
    من خنگ هم چون خودم اروم بودم نمیفهمیدم داره اوضاع بحرانی میشه گفتم خوب اخه تو بگو چی 15 تومنه من همونو برمیدارم،اونا دور نیستن که مثه فلانین نسبتشون که برای ما خیلی مهمنو حتما کادوی خوب براشون میبریم ...خلاصه کل این مکالمات زیاد طول نکشید که تا دیدم به نظرش دورنو دیگه ادامه صحبت ها بی فایدست
    گفتماره راست میگی اصلا لازم نیست چیزی ببریم تازه میشه تو پاکت هم بذاریم پولو ولی دیگه فایده نداشت... دیگه شدیدا عصبانی شده بودو 1دعوای طولانی شد به حدی که هرچی من دیگه معذرت میخواستمو میگفتم به خدا من نمیخواستم رو حرفت حرف بزنم داشتم نظرمو میگفتم فایده نداشت...
    ویرایش توسط شمیم الزهرا : شنبه 14 اردیبهشت 92 در ساعت 18:33

  9. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    متاسفانه بعضی آدمها به خودشون اجازه می دن این طوری رفتار کنن و با وجود معذرت خواهی از طرف شما باز کوتاه نمی آن عزیزم من هم چنین مشکلی داشتم اما معذرت خواهی یکی دو بار خوبه چند بار پشت سر هم التماس نکن که ببخشه چون اون خودش می دونه داره چی کار می کنه من هم مثل شما بودم به مرور زمان اینقدر که معذرت خواهی کردم احساس فوق العاده بدی دارم احساس تحقیر شدن
    شما اصلا کاری نکن که به دعوا برسه و هر لحظه هر ثانیه پیش بینی این رفتارها رو از طرفش داشته باش حتی وقتی خیلی خوشحاله چون این طور آدمها زود از کوره در می رن به مرور زمان با بحث نکردن و ... عاقل تر می شن ..
    ماهم که اهل جدا شدن نیستیم پس بایدزندگیمونو بسازیمو زیباترش کنیم
    همه چی رو در حد تعادل نگه دار تا اذیت نشی

  10. کاربر روبرو از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (یکشنبه 15 اردیبهشت 92)

  11. #27
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 12 بهمن 92 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1390-11-16
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    4,421
    سطح
    42
    Points: 4,421, Level: 42
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    182

    تشکرشده 174 در 86 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام زهرا جان
    وقتي رفتين پيش مشاور شوهرت چه حرفايي زد؟
    تكليفي كه مشاور داده بود چي بود؟
    ارتباط ج ن س ي تون چطوره؟
    منم شوهرم عصبيه.دوست نداره توي كاراش دخالت كنم و حتي سئوال كنم.حتي مسائلي كه به منم مربوطه را خودش تصميم ميگيره.به مرور سعي كردم حساسيتاشو بفهمم . مثلا متوجه شدم كه بعضي از كاراي من ناخواسته به شوهرم اين حس را ميداد كه من فكر ميكنم كه از اون بيشتر ميفهمم و ميخوام بهش امر و نهي كنم.كم كم رفتارام بهتر شد و حالا اوضاع خدا را شكر بهتره .
    به نظر من آدماي عصبي خيلي عاطفي هستن.بايد رگ خوابش را بدست بگيري.توي بعضي كارها و مسائل كه خيلي مهم نيست اجازه بدي كه خودش تصميم بگيره.از كل كل بپرهيز.مثلا در مورد موردي كه گفتي به نظر من وقتي شوهرت گفت يه كادوي 15 هزارتومني و تو نميدونستي كدوم را برداري ، فعلا براي چند دقيقه قضيه را كنار ميذاشتي و انقدر كشش نميدادي.من فكر ميكنم تو ناخواسته توي رفتارات به همسرت نشون ميدي كه وضع مالي خونواده من خياي خوبه و همسرت روي اين قضيه حساس شده.كلا تو با يه آدم حساس طرف هستي.يه مدت سعي كن بدون اينكه به رفتاراش واكنش نشون بدي ، رفتارهاشو بررسي كني.مثلا توي يه دفتر مواردي كه اون ازشون عصباني ميشه را يادداشت كني و توي حرفايي كه موقع عصبانيت ميزنه ميشه دليل دلخورياشو درآورد.نه مستقيم بگه ولي حتما اشاره ميكنه.خلاصه خواهر گلم توي اين زندگي بايد صبور باشي اما به قول بي دل عزيز مهارتهاتم زياد كني مثلا مهارت گفتگو.
    برات آرزوي بهترينها را دارم.
    ویرایش توسط khoshkhabar : یکشنبه 15 اردیبهشت 92 در ساعت 10:45

  12. 2 کاربر از پست مفید khoshkhabar تشکرکرده اند .

    احسان. (شنبه 15 تیر 92), شمیم الزهرا (یکشنبه 15 اردیبهشت 92)

  13. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    شمیم الزهرا به نظرم شوهرت روش زیاد شده
    اصلا اصلا دیگه بش اجازه توهین نده
    یه داستانی شنیده بودم از مردی که پرخاشگر بود و زنشو میزد همیشه یه بار که زنش حسابی ناراحت میشه تو اوج دعوا زنه هم عصبانیتشو نشون میده و شوهرشو یه کتک مفصل میزنه و از اون وقت به بعد شوهر حساب کار میاد دستش و آدم میشه

    2 سال و نیم حملش کردین دیگه بسه
    حتما مشاورو ادامه بده و اصلا اصلا اصلا دیگه هرگز ازش عذر نخواه فقط سعی کن سکوت کنی و وقتی عصبانیه هیچی نگو و فقط نگاش کن
    کاملا مشخصه که اون احساسا حقارت میکنه چون تو از نظر مالی کاملا تامینی و مهمترین حس مرد اینه که بتونه همسرشو از نظر مالی تامین کنه در واقع مردها مردونگی و تو پول در آوردن میبینن و یه جورایی چون مقابل تو و خانوادت حس حقارت میکنه سعی میکنه با عصبانیت و فحش و دعوا و بی احترامی این حسو جبران کنه که شما هم با کوتاه اومدن جلوش باعث شدین بیشتر دور برداره
    در ضمن شوهرت که میخواد عصبانی شه و دعوا کنه پس تو کار خودتو کن انقدر به این فکر نکن که این کارو کنی عصبانی میشه اون کارو کنی دعوا میکنه
    مثلا هدیه رو خودت انتخاب کن و ببر بده (اگه میخواد عصبانی شه و داد بزنه بزار بزنه )
    وقتی بی موقعه میخوابه شما شامتونو بخورین و حداقل فقط خودت منتظر بمون با شوهرت شام بخوری( اونکه قرار توهین کنه بزار حداقل دلیل داشته باشه هرچند دلیل الکی)
    کلا که با این وضع پیش نرو
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  14. 2 کاربر از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده اند .

    احسان. (شنبه 15 تیر 92), شمیم الزهرا (یکشنبه 15 اردیبهشت 92)

  15. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام دوست خوب و البته کمی زودرنج.
    تو این تالار هیچکس حق نداره کسی رو محکوم کنه . نه من حق دارم نه هیچ کس دیگه.
    اما دوست عزیز میشه از اول یه بار تمام پست هایی که تو این تاپیک گذاشتی رو بخونی؟ و همچنین دو تا تاپیک قبلیت؟ شما تو هر پست به چی اشاره کردی؟ اختلافات عقیدتیت یا اینکه ایشون سر بقیه هم داد میزنه؟؟ در اینکه ایشون عصبیه که شکی نیست... ولی هر انسانی از یه چیزی درد میکشه که منجر به بی قراریش میشه...حالا شما میخوای مشکلت حل بشه یا اینکه همه بگن شوهرت بده بده بده؟ من خواستم بگم چیزی که باعث رنجش ایشون میشه رو بگرد و پیدا کن و اونو برطفش کن! که با پست هاییکه خودت گذاشتی احتمالا همین اختلاف عقیده باعث رنجش ایشونه حتی اگه بحثی نکنید...چون خودت گفتی پدر و مادر مذهبی داره...بعدشم گفتی از همه میناله خونوادش...نظام...مراجع تقلید...
    کلا هرکس اینجا هر حرفی میزنه برداشتیه که از حرفهای خودت بوده. قصد همه کسایی که وقت میذارن و برات مطلب میذارن کمک به حل مشکل شماست نه جدال سر مسائل اجتماعی و سیاسی و مذهبی...و اینکه مردم جامعه چه جوری ان!!!
    اینکه شما اینقدر معتقدی یک ویژگی خیلی مثبته! میتونه زندگیت رو با شوهرت پر از برکت کنه ولی شما در برابر منی که اصلا نمیشناسمت و قصدم کمک کردنه و فقط به این موضوع اشاره کردم اینجوری موضع میگیری و تعصب نشون میدی... و من بدون اینکه از نزدیک ببینمت این تعصبت رو تو یه فضای مجازی دارم درک میکنم شوهرت که لحظه به لحظه از نزدیک داره با تو زندگی میکنه چی؟ اگه حتی بحثی نکنی و حرفی در این مورد نزنی ایشون متوجه این تعصب نمیشه؟ کل مردها و بهتره بگم کل انسانها از تعصب و دفاع کردن و موضع گرفتن بدشون میاد و تحریک میشن میخواد سر هرررر موضوعی باشه از خونواده گرفته تا دین و حتی یه برنامه تلوزیون!!! و هرچی.... عصبی و غیر عصبی هم نداره.
    در هر حال من طبق تجربه ای که دارم نظرم رو دوستانه در اختیارت قرار دارم و باز هم میگم. بگرد ببین چی شوهرت رو اذیت میکنه و آرامش رو ازش گرفته همونو از بین ببر تا خودت هم به آرامش برسی. هرچند حرفم تلخ باشه حقیقت زندگی خیلی از ماها همینه. از جمله خود من. به نظر من باید خودت تغییر کردن رو شروع کنی تا ایشون راه بیاد. اما اگه دنبال اینی که تو این تالار فقط درددل کنی و آروم شی و تأیید بشی و همه ایشون رو بفرستن مشاوره و ... راه به جایی نمیبره.
    من وقتی مشکلم رو مطرح کردم تو این تالار هیچکس نگفت تو مقصری و اکثرا گفتن شوهرت مشکل داره. 1% احتمال دادم من مقصر باشم و رفتار من غلط باشه. همون 1% به هردومون کمک کرد.
    برات دعا میکنم که موفق باشی

  16. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    شمیم الزهرا (یکشنبه 15 اردیبهشت 92)

  17. #30
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    سلام دوستان عزیزی که لطف میکنین وقت میذارین تا به من کمک میکنین.
    زندگی موفق عزیزم.
    من واقعا نمیدونم چرا درس نمیگیرم؟چرا وقتی میدونم نباید روی حرفش حرفی بزنم یادم میره؟ چی کار کنم یادم نره؟باور کن حتی مینویسم که با نگاه کردن به خطم یادم بمونه که وقتی نظری درباره چیزی داره من نظر مخالف ندم،اما ... یعنی ایکیو پایینی دارم؟علتش چیه؟به خدا از خودم خسته شدم که یک اشتباهو هی تکرار میکنم.
    چی کار کنم که هیچ چیز جز نظر اون تو ذهنم نباشه(اینکه نظر درست چیه،یا عابروی خودمون...)لطفا اگه خودت تجربه ای داری بهم بگو تا انجام بدم.

    خوشخبر عزیز
    همونطور که من به تنهایی با مشاور حرفامو زدم،همسرم هم تنها حرف میزد و من پشت در اتاق بودمو اصلا ازش نپرسیدم چون میخواستم حرفاشو راحت همیشه به مشاور بگه و فکر نکنه باید به من حواب پس بده.
    مشاوره بهمون گفت که چهارتا تکلیف انجام بدیم و به هم چیزی دربارش نگیم
    1_چه کارهای همسرم انجام دهد مرا ناراحت می کند؟
    2_چه کارهایی همسرم انجام دهد مرا خوشحال میکند؟
    3_چه کارهایی من انجام دهم همسرم را ناراحت می کند؟
    4_چه کارهایی من انجام دهم همسرم را خوشحال می کند؟
    ما رابطه ج ن س ی خیلی خوبی داریم و فکر میکنم هردو الحمدلله راضی هستیم(البته به جز بعد دعواها!)

    بله خوشبختانه خیلی عاطفی هستن و این خیلیییی عالیه.
    جوانه عزیز
    متاسفانه من به شدت از عصبانی شدنش میترسم و همین باعث شده اون از این حربه سو استفاده کنه.
    به خاطر کمبود اعتماد به نفس،ترس از ترد شدن از طرف اون... یا دلایل دیگه من از اول با این برخورداش خیلی ساختم.و دقیقا برعکس ظاهر مغروری که داره منم فکر میکنم احساس حقارت میکنه و سعی داره با تلاش برای کمک گرفتن از خانواده من(قبلا گفته بودم که دائم تحقیرم میکرد که بابات چرا واسه تو خونه نگرفت؟بابات ماله عصر هجره که بین دخترو پسر فرق میذاره و واسه پسراش خونه میگیره واسه تو نمیگیره...) این احساسشو کم کنه که البته فکر کنم بیشتر شده ولی این خواسته هاش تمومی نداره .
    گل ارای عزیز
    شما اگر کسی باشی که از همه چیت گذشتی از کلاس های مذهبی مورد علاقت از خیلی کارهای مذهبیت(مراسمات، مستحبات...) گذشتی که نکنه همسرت ناراحت شه(با اینکه قبل ازدواج اون منو میشناخت و قبول کرده بود)،تو فامیل به شوهر ذلیل معروف باشی و خلاصه فقط و فقط از درون ناراضی باشی و اینهمه مدارا کنی ، بعد مانند جواب شما رو افراد مختلفی که نمیشناسنم بهم بدن وقتی که دوباره این نظرو شما دادی خیلی دلم شکست که من دیگه باید چی کار کنم که تاثیر بد اعتقادی نذارم؟دیگه از این بیشتر نزول کنم؟
    حتی ظاهرم خیلی عوض شده که اون جلو دیگران احساس حقارت نکنه... راستش فکر نمیکنم دیگه اعتقاد زیادی ازم مونده باشه که به خاطرش اون ناراضی باشه.
    حتی گاهی فامیل به خاطر تغییراتم بهم تیکه میندازن.

    به هر حال ممنونم که برام دعا میکنی دوستم.البته در صفحه اول هم اشاره ای به این که دیگه البته شاید به قول شما ظاهرا مشکلی درین زمینه نداریم کرده بودم.
    دوست دوم فرموده بودند که تایپیک اول من با نام تفاوت های اعتقادی من و همسرم ایا حل شده؟ نه متاسفانه اصلا حل نشده اما با گذشت این مدت من پذیرفتم که حرفهای همسرم قبل ازدواج و رفتارهاشونو فراموش کنم و بپذیرم که اعتقادات فعلی ایشون همینه و من باید باهاش کنار بیام.البته در این بین من به ایشون نسبت به اوایل ازدواج خیلی شبیه تر شدم اما ایشون تغییری نکردند(بنده کمتر به مسائل عتقادی الان بها میدم متاسفانه)
    اما ممکنه همین اختلاف باعث بشه به قول جوانه عزیز احساس حقارت کنه.مثلا حس کنه پایینتره و بخواد جبران کنه. در این صورت من چطوری باید بهش بگم اینطوری که فکر میکنه نیست؟من سعی میکنم که همیشه در این زمینه(نمیدونم کار درستیه یا نه)خودمو خیلی جلوش بشکنم.یعنی بهش میگم که من از بدترین بنهد های خدام،منی که همسرم ازم ناراضیه هیچ جایی پیش خدا ندارم...
    ولی فکر میکنم مشکل ما این نیست که اون فکر کنه من خودمو بالاتر میدونم،چون نه هستم و نه اون این فکرو میکنه.فکر میکنم همه چی برگرده به همون احساس حقارت...
    نمیدونم شاید هم هیچ ربطی نداره اما مهم اینه من باید چی کار کنم؟خیلی خستم

    - - - Updated - - -

    کل مردها و بهتره بگم کل انسانها از تعصب و دفاع کردن و موضع گرفتن بدشون میاد و تحریک میشن میخواد سر هرررر موضوعی باشه از خونواده گرفته تا دین و حتی یه برنامه تلوزیون!!! و هرچی.... عصبی و غیر عصبی هم نداره.
    د
    دقیقا... خوب من چطوری تشخیص بدم که این حرفی که میزنم الان دفاع از چیزی با تعصبه یا دارم نظرمو میگم؟
    گاهی فکر میکنم کاش لال بودم...

  18. کاربر روبرو از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده است .

    Aram_577 (یکشنبه 15 اردیبهشت 92)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کاش خانواده هم انتخابی بود ،ازین همه درگیری خانوادم به ستوه اومدم
    توسط Banoye sorkh. در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 خرداد 96, 10:39
  2. از رفتارهای خودخواهانه خانواده همسرم به ستوه آمدم
    توسط kesmaeili در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 مرداد 94, 12:46
  3. ازدواج با یک فرد کلستومی
    توسط alirezaalireza در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 خرداد 93, 00:36
  4. یه کاری کردم کارستون
    توسط هاله نو در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 06 آذر 90, 22:57
  5. به ستوه امدم!
    توسط النا61 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 08 اردیبهشت 88, 23:31

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.