به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 اردیبهشت 92 [ 18:12]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    143
    سطح
    2
    Points: 143, Level: 2
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    33

    تشکرشده 26 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    bird.1
    با همون دختر سر خیلی چیزا حرف میزدیم، بحث میکردیم. با اینکه خیلی مواقع هم نظرمون متفاوت بود اما محترمانه صحبتامون رو ادامه میدادیم. تمام صمیمیت ما خطاب کردن همدیگه با لفظ "تو" بود. حرف نامربوطی بهش نمیزدم. در تمام این مدت از اینکه من در بعضی موارد کوتاه نمیام و سر حرف خودم میمونم از من تعریف میکرد و منو یه فرد ایده آل میدونست!!! چند بار به شکل غیر مستقیم و بین سوالام نظرشو درباره میزان اهمیتش به قیافه میپرسیدم و هر بار میگفت من چیزای دیگه برام مهمتره!! اما با اولین نگاه به عکسم از من متنفر شد. حتی وقتی که خواستم باهاش خداحافظی کنم و بهش گفتم آرزو میکنم فرد دلخواهتو یه روز پیدا کنی آخرین حرفش به من این بود که "داره حالم از حرفات به هم میخوره". نه اینکه بخوام فیلم بازی کنم و خودمو خیلی خوب جلوه بدم، نه اتفاقا کسی به من بی احترامی هم کنه من این توانایی رو ندارم که مثل خودش باهاش رفتار کنم

    asemani
    نمیدونم میتونی این صحنه رو تصور کنی یا نه. هیچوفت یادم نمیره. دوران راهنمایی من شاگرد اول کلاس بودم. وقتی توی یه درس نمره بالاتری از رقیب درسیم گرفته بودم اون انگشت شست و اشاره خودشو باز کرد و روی صورتش گرفت و به من اشاره کرد. داشت به من میگفت که دماغ گنده ای دارم. بارها بخاطر این موضوع بقیه منو مسخره کردن. بخاطر همین برام اصلا قابل درک نیست که فکر کنم زشتی یا زیبایی تاثیری در زندگی نداره.
    به نظر خودم که دیگه حتی عمل زیبایی هم تاثیری روی من نداره. سن من دیگه خیلی بالا رفته و به اندازه کافی بین همه شناخته شدم. مگه اینکه بخوام در یه شهر دیگه زندگی کنم که این هم اصلا برام شدنی نیست.

    دوران مدرسه دوست داشتم. همین الان هم دارم. اما شک ندارم که هیچوقت کسی بخاطر خودم با من دوست نمیشه!! همین الان هم تلفن من فقط زمانی زنگ میخوره یا پیامی دریافت میکنه که اون طرف خط یکی مشکلی براش اومده یا کمکی در زمینه ای میخواد و یاد من افتاده!! من تا جایی که بتونم و اطلاعات داشته باشم در اختیار بقیه گذاشتم. هیچوقت خسیس نبودم اما انگار خدا اصلا این چیزا رو نمیبینه
    یکی از اقوام نزدیکمون پارسال ماشین خیلی گرونقیمتی خرید و وقتی اومد خونمون به برادرم گفت که لباس بپوش با هم بریم دور بزنیم. فکر میکردم شاید من هم لازم باشه بیام اما وقتی که خواستم آماده بشم میدونی به من چی گفت؟ " قیافه تو باعث میشه احساس بی کلاسی کنم. اگه میشه تو نیا"
    باور کنید الان بعض کردم دلم میخواد گریه کنم. واقعا از خدایی که هیچوقت منو ندیده متنفرم.

    reihane_b
    نه من هیچوقت با هدف دوستی با اون ارتباط برقرار نکردم. شما تاریخ عضویت من رو در اینجا ببینید. مرداد 91 عضو شدم. من همون موقع هم افکار خودکشی توی ذهنم بود. اما نمیدونم چی شد که منصرف شدم. اون موقع فقط بخاطر مشکل جسمی ای که مانع ازدواجم میشد و شاید فکر کردم که زندگی ارزش از دست رفتن بخاطر چنین موضوعی رو نداره. اما الان وقتی فکر میکنم کسی فقط بخاطر چهره من اینقدر ازم متنفر میشه دیگه دلیلی نمیبینم که نخوام جدی به خودکشی فکر کنم. اون هم با شرایطی که مجبورم هم 2 سال رنج دوری از خونه رو تحمل کنم (سربازی) و هم امید زیادی به بهتر شدن اوضاع ندارم.

    همیشه میدونستم که حتی اگر کسی با چهره من کنار بیاد اون مشکل اصلی من رو امکان نداره بتونه قبول کنه. نه اون، برای خود من قابل قبول نیست که بخوام انتظار داشته کسی از حق طبیعی خودش بگذره و بخواد این مسائل رو در زندگی زناشویی نادیده بگیره و کوتاه بیاد. من همیشه خودم رو طوری تصور میکردم که سرنوشتم اینه که مجبورم تا آخر زندگیم مجرد بمونم. اما هر چقدر هم که به این موضوعات نخوام فکر کنم، نمیشه. هر کسی این کشش به جنس مخالف درش وجود داره. منظورم صرفا کشش جنسی نیست. این مدت که با اون صحبت میکردم با اینکه مطمئن بودم بعد از دیدن من کاملا کنار میکشه، اما خوشحال بودم که لااقل کسی با من هم صحبت شده. کسی که هر شب حاضر میشه سر یه ساعتی بیاد و حرفامو بشنوه. برام قوت قلب بود.
    یکی از بزرگترین اشتباهات من این بود که بلافاصله بعد از ترک تحصیل، انصراف ندادم. یعنی من یک ترم اصلا انتخاب واحد نکردم و بعد از پایان اون ترم انصراف دادم و بعد از اون هم 4 ماه بعد برای سربازی اقدام کردم. به همین خاطر درست 1 سال رو حروم کردم. حالا حتی به گفته شما اگر قرار به معالجه در خارج از کشور هم باشه من اجازه خروج از ایران رو ندارم و باید 2 سال سربازی بگذرونم.
    اگر دوست داشتید میتونم اسم بیماری رو بگم ولی توضیحی بخوام بدم اینه که در دهه 1980 که من به دنیا اومدم طبق آماری که هست در بریتانیا از بین هر 350 نوزاد پسر یک نفر چنین مشکلی داشته. یعنی مشکل شایعی هست و اگر اسم بیماری رو مثلا در سایت یوتیوب جستجو کنید فیلمهایی هست که مراحل عمل جراحی رو نشون داده. این عمل در سن زیر 6 سال درصد بالای موفقیت داره. اما متاسفانه در کشور ما و دهه 1370 که من عمل شدم امکانات به قدری ضعیف بوده که دکترها امکان کمک زیادی به من نداشتن. همین الان هم نوزادان پسر با چنین مشکلی به راحتی در ایران درمان میشن اما به دلیل اینکه رشد اون قسمت در بدن من متوقف شده ریسک بالایی برام داره

    بابک 1369
    اصلا این روزها حوصله فیلم دیدن ندارم. سعی میکنم فیلم رو دانلود کنم و اگر فرصتی پیش اومد ببینم. خیلی ممنون.

    toojih
    با احترام به همه دوستانی که نظرشو گفتن و شاید در ادامه هم بگن ولی از شما واقعا ممنونم که منو به شکل واقعی درک کردی. بالاتر هم گفتم تحمل تنها موندن رو ندارم. این که بخوام چشمامو روی این موضوعات ببندم و فقط بخاطر خودم زندگی کنم برام دقیقا مثل یه مرگ تدریجی میمونه. ترجیح میدم مرگم یکباره باشه که مجبور نباشم سالهای زیادی رو زجر بکشم.

    - - - Updated - - -

    من یه اشتباهی در پست قبلی کردم که تصحیح میکنم. فکر میکنم خیلی وقت قبل عضو این سایت شده بودم اما در نسخه قبلی. به اشتباه تاریخ عضویت خودمو مرداد 91 خوندم در صورتی که اینجا فروردین 92 ثبت شده!! اما مطمئنم که تابستون عضو شده بودم!!!

    meinoush
    واقعیتش رو بخواید من اوایل که دانشگاه قبول شدم سعی میکردم خیلی به موضوع ظاهر خودم توجه نکنم و روحیه خودمو حفظ کنم اما دیگه موضوع برام غیر قابل تحمل شد. حتی من کلاسها رو اگه مجبور نبودم اصلا شرکت نمیکردم. در پست بالا هم کمی در این مورد توضیح دادم.

  2. 5 کاربر از پست مفید Lupin تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 13 اردیبهشت 92), meinoush (جمعه 13 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 13 اردیبهشت 92), soheil2 (جمعه 13 اردیبهشت 92), یکی مثل شما (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.