به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 67
  1. #51
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 اسفند 93 [ 18:59]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    2,769
    سطح
    32
    Points: 2,769, Level: 32
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 131
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    92

    تشکرشده 345 در 153 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بنده با بی دل موافقم هستم . وقتی در این مدت این همه مشاوره و حرف تاثیری نداشته دیگه معلوم نیس منتظر چی هستیم
    شاید منم مشکل داشته باشم ولی چون به مشاوره دوستان می دونم نمی تونم گوش کنم پس مطرح هم نمی کنم ولی اگه مطرح کنم گوش می دم
    در ضمن مشاوره فکر نمی کنم همیشه با روی گشاده و لبخند باشه گاهی هم لازمه با اخم و تخم همراه باشه تا اثر کنه گرچه گاهی اینم اثری نداره

  2. 2 کاربر از پست مفید ahuman تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), بی دل (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92)

  3. #52
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 18:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-09
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    1,385
    سطح
    20
    Points: 1,385, Level: 20
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    214

    تشکرشده 192 در 82 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستان و یاران خوب همدردی
    فارق از همه شماتت ها و مسائل خارجی، از این که همچنان وقت میذارید و تاپیک منو دنبال می‌کنید ممنونم. هرچند که بعضی عقیده دارند مشاوره دادن به آدمی مثل من آب در هاون کوبیدنه، اما ممنون که با این طرز تفکر هنوز هم هستید.
    ظاهرا یک سری آدمها اینجا به خون من تشنه شدند و به نظرشون با لحن بد و توهین و تحقیر دارن به من سیلی میزنند! از اون دست سیلی ها که معمولا به آدم غش کرده میزنند و دلشون میخواد اونو به هوش بیارند، بدون در نظر گرفتن این وضعیت که علت غش اصلا چی هست و چرا یا کی و به چه علت این آدم غش کرد و به این روز افتاد. آیا مسائل فیزیولوژیک مطرحه، یا پای احساسات دخترونه در میانه ؟ یا ابعاد روانشناختی؟ یا چه و چه...
    اجازه بدید کمی در مورد خودم بگم. من یه دختر معمولی معمولی معمولی هستم. از اون دست دخترها که هر روز توی اتوبوس و تاکسی و مترو کنار دستشون میشینید. از اونها که مثل برگهای توی باد از کنارشون رد میشید یا شاید گاهی حتی به خاطر مظلومیت پشت نگاهشون یه لبخند کمرنگی تحویلش میدید.
    یکی که گرفتار شده. بحث بر سر قوانین ایران یا لس آنجلس نیست. بحث دردیه که ممکنه هر جایی و به هر شکلی دامن یه دخترو بچسبه و دیگه ول نکنه. یه دختری که ممکنه دوست شما، همسایه شما، همکلاسی شما، و یا معلم موسیقی بچه شما باشه و یا اصلا هیچی! یه دختری که توی ازدحام مترو از میله آویزون شده و از خستگی روزانه نا نداره که تکون بخوره.
    بعله عزیزان. ممکنه شما خوب باشید. خواهران شما، همسران شما، دوستان شما، هیچ کدوم هیچ جا اشتباهات منو مرتکب نشده باشند. (یا شاید شده باشند و شما هیچوقت نفهمیدید مثل پدر و مادر خودم)
    میدونید. گاهی فکر میکنم چقدر خوب میشد اگر آدم میتونست گذشته شو به شکل دیگه ای رقم بزنه، اینجا و آنجا بعضی چیزارو تغییر بده، برای مثال دست از بعضی حماقتهاش برداره.....گذشته ای که همش در حال دگرگونی بود و هرگز آرام و قرار نمیگرفت و به روزهایی از جنس مرمر مبدل نمیشد.
    من صبح بعد از این که از خواب بیدار میشم، اولین جایی که میام تاپیکمه. اما گاهی ترجیح میدم سکوت کنم و اجازه بدم بگذره... مثل همه‌ی این ساعتهای خوب و بدی که از عمرم گذشت.
    روزتون قشنگ

    - - - Updated - - -

    از جناب مدیر همدردی هم ممنونم. البته ایشون مثالی زدند که کاملا واضح و مبرهن بعد از آقای samanis عزیز، خواستند جو رو آروم نگهدارید.
    ولی نمیدونم چرا زیر نوشته ایشون سوت و دست و هوراا کشیدید. یاد قرون وسطی افتادم.
    بکشیدش... بکشیدش... این بشر لیاقت زندگی اجتماعی هم نداره چه برسه به زندگی الهی و نورانی! بکشیدش. ما هم موافقیم مدیر جان... نظرت چیه که تاپیکشو کلا بفرستیم رو هوااااا و اگه یه جا دیدیم یکی گردنبند نماد سکس گردنشه جفت پا بریم تو چشش. بلکه سارا بود و به خودش اومد و آدم شد

  4. 4 کاربر از پست مفید sara.s تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), Lnaz (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), shabe niloofari (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), yalda30 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)

  5. #53
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara.s نمایش پست ها
    سلام دوستان و یاران خوب همدردی
    فارق از همه شماتت ها و مسائل خارجی، از این که همچنان وقت میذارید و تاپیک منو دنبال می‌کنید ممنونم. هرچند که بعضی عقیده دارند مشاوره دادن به آدمی مثل من آب در هاون کوبیدنه، اما ممنون که با این طرز تفکر هنوز هم هستید.
    ظاهرا یک سری آدمها اینجا به خون من تشنه شدند و به نظرشون با لحن بد و توهین و تحقیر دارن به من سیلی میزنند!

    بعید میدانم کسی به خون شما تشنه باشه!
    اما بیماری که به بیمارستان قدم میگذاره برای درمان، علی الخصوص که نیاز به جراحی و درمانهای سخت داشته باشه، ازش رضایت نامه با مهر و امضا و انگشت میگیرند. یعنی اینکه نه تنها این بیمار بیماریش رو قبول داره و حاضره درمان بشه، بلکه پای عواقب کارش هم ایستاده! و به کادر پزشکی این اختیار رو میده که اون رو درمان کنند.

    ضمن اینکه آتشی که شما داری به خودت و زندگیت میزنی و فرصتهایی که داری در زندگیت میسوزونی! آسیبش بیشتر از هرکسی متوجه خودت هست و امثال من، حتی بعد از پست زدن در این تاپیک و بلند شدن از پای کامپیوتر اصلا این تاپیک و نویسنده اون رو یادشون میره! خیالت تخت! چه رسد به اینکه بخواهند اینقدر احساسات درگیرش کنند که بخون شما تشنه بشوند. اگر اینطور بود که فاتحه همه ما خونده بود!


    نقل قول نوشته اصلی توسط sara.s نمایش پست ها
    از اون دست سیلی ها که معمولا به آدم غش کرده میزنند و دلشون میخواد اونو به هوش بیارند، بدون در نظر گرفتن این وضعیت که علت غش اصلا چی هست و چرا یا کی و به چه علت این آدم غش کرد و به این روز افتاد. آیا مسائل فیزیولوژیک مطرحه، یا پای احساسات دخترونه در میانه ؟ یا ابعاد روانشناختی؟ یا چه و چه...
    معمولا اول فرد بیهوش یا غشی یا ایست قبلی را به هوش میارن، و احیاش میکنند بعد حالا میرن پی علت و معلول برای درمان قطعی. اما اگر این فرد اصلا قابل احیا نباشه یا اصلا نخواد بهوش بیاد که دیگه درمان هم نمیخواد. در بهترین حالت باید براش فاتحه ای خوند و بلند شد و رفت.


    نقل قول نوشته اصلی توسط sara.s نمایش پست ها
    اجازه بدید کمی در مورد خودم بگم. من یه دختر معمولی معمولی معمولی هستم. از اون دست دخترها که هر روز توی اتوبوس و تاکسی و مترو کنار دستشون میشینید. از اونها که مثل برگهای توی باد از کنارشون رد میشید یا شاید گاهی حتی به خاطر مظلومیت پشت نگاهشون یه لبخند کمرنگی تحویلش میدید.
    یکی که گرفتار شده. بحث بر سر قوانین ایران یا لس آنجلس نیست. بحث دردیه که ممکنه هر جایی و به هر شکلی دامن یه دخترو بچسبه و دیگه ول نکنه. یه دختری که ممکنه دوست شما، همسایه شما، همکلاسی شما، و یا معلم موسیقی بچه شما باشه و یا اصلا هیچی! یه دختری که توی ازدحام مترو از میله آویزون شده و از خستگی روزانه نا نداره که تکون بخوره.
    بعله عزیزان. ممکنه شما خوب باشید. خواهران شما، همسران شما، دوستان شما، هیچ کدوم هیچ جا اشتباهات منو مرتکب نشده باشند. (یا شاید شده باشند و شما هیچوقت نفهمیدید مثل پدر و مادر خودم)
    یک دختر معمولی که خوب میدونه به چه نحوی تفکر و تعقل اش رو به کار بگیره که حتی مادر روانشناسش پی به خطاهای دخترش نبره!
    یک دختر معمولی، که برای کارهای غیر معمولی (چه در ایران و چه در لس آنجلس)، به طرز غیر معمولی از قوای فکریش استفاده میکنه، اما وقتی پای پذیرش اشتباهش میرسه و اینکه بپذیره که باید برای دردش، تن به درمان بده هر چند سخت باشه، میزنه به صحرای کربلا و سعی میکنه توجه مخاطب و مشاور را با بحث های احساسی و هنری، منحرف کنه!


    نقل قول نوشته اصلی توسط sara.s نمایش پست ها
    میدونید. گاهی فکر میکنم چقدر خوب میشد اگر آدم میتونست گذشته شو به شکل دیگه ای رقم بزنه، اینجا و آنجا بعضی چیزارو تغییر بده، برای مثال دست از بعضی حماقتهاش برداره.....گذشته ای که همش در حال دگرگونی بود و هرگز آرام و قرار نمیگرفت و به روزهایی از جنس مرمر مبدل نمیشد.

    آدم اگر بخواهد میتواند عرش را به زمین بیاورد! فقط اگر بخواهد! و هزینه این خواستن را حاضر باشد که بدهد.

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : چهارشنبه 11 اردیبهشت 92 در ساعت 15:48

  6. 6 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    ahmadi=00 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), yalda30 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)

  7. #54
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 بهمن 93 [ 16:56]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    77
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    133

    تشکرشده 132 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام سارا جان خوبی؟ یه چیزی که در مورد تو خیلی برای من جالبه سنته. تو با وجود سنت خیلی خوب می نویسی و حرف می زنی اصلا گاهی فکر می کنم چند نفر دارند می نویسند. یه جا غمگینی یه جا پرخاشگری یه جا یه دختر منطقی یه جا عاشق!!!!! ولی هر چی هست بیشتر از سنت میفهمی و شاید علت همه دردسرا هم این باشه که زود بزرگ شدی
    ویرایش توسط فرشته مهربان : پنجشنبه 12 اردیبهشت 92 در ساعت 02:02 دلیل: حذف بخش نقد پست دیگری

  8. 2 کاربر از پست مفید Lnaz تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), yalda30 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)

  9. #55
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array


    اشتباهات این خانوم (که خودش هم مرتبا بطور تلویحی بیان میکنه که اشتباه کرده) نتیجه کج فهمی و عدم تفکر صحیح ایشون بوده.

    راست گفته اند که دوست نادان زمینت میزند***دشمن دانا بلندت میکند (یه چیزی توی این مایه ها)

    ۲۲ و ۲۳ سال، سن کمی برای فهمیدن نیست! در زمان همین جنگ خودمون که خیلی دور نیست، توی همین سن و سال خیلی ها در مقام فرمانده تیپ و گردان و لشکر به شهادت رسیدند. مملکتی نجات اش رو به افرادی در این سن و سال و حتی کمتر مدیونه. پای صحبت هاشون اگر بنشینید می بینید که چه تفکرات بزرگی آدمهای در این سن و سال داشتند.




    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط فرشته مهربان : پنجشنبه 12 اردیبهشت 92 در ساعت 02:04

  10. 6 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    ahuman (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), ویدا@ (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), سنجاب بازیگوش (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92)

  11. #56
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سارا جان چرا تاپیک های تو انقدر جنجالی میشه دختر خوب ;)

    دوستان من فقط یه نظر کلی میدم. امیدواررم این بحث از جانب هر دو گروه خاتمه پیدا کنه تا تاپیک سارای عزیز به انحراف کشیده نشه و مدیران نبندنش.

    دوستان عزیز حتی خدا هم ما رو به اجبار به راهی نمی کشونه . " لا اکراه فی الدین ... قد تبین الرشد من الغی " یعنی با وجود اینکه می دونه کدوم راه به نفع ماست و کدوم راه به ضرر ما ، بازهم فقط راه رو به ما نشون میده و اجباری در کار نیست . اجباری در دین نیست ، همانا راه درست از نادرست مشخص شده است.
    حالا ما که انسانیم و با عقل انسانی در مورد آدمی صحبت می کنیم و راهکار میدیم که اصلا نمی شناسیمش . به جای اون زندگی نکردیم ، راه نرفتیم ، تفکر نکردیم .....
    ما فقط راه رو نشونش میدیم و دعا می کنیم که اگر به صلاحشه ، خدا به راهی که ما نشونش دادیم هدایتش کنه .

    اما راه صلاح سارا چیه ؟
    فقط خدا می دونه . فقط خدا


    ظاهر داره میگه سارا از این راه برگرده به سودشه . اما فقط خدا از باطن این ماجرا خبر داره .
    شاید دست تقدیر سارا رو به جایی برسونه که با این مرد خوشبخت بشه ،
    شاید دست تقدیر سارا رو به جایی برسونه که خودش بفهمه زندگی با این مرد به نفعش نیست ،
    شاید با همین رسیدن از خواب بیدار بشه ، شاید خدا رو تو این راه قراره بشناسه ،
    شاید اگه نرسه بلایی سر خودش بیاره ، شاید رسیدنش سود بیشتری توش باشه تا نرسیدنش
    و هزاران شاید دیگه که ما ازش خبر نداریم
    دوستان ما خدا نیستیم .... انسانیم و محدود به زمان و مکان
    ما فقط راهی که همین عقل ناقصمون میگه درسته رو به سارا نشون دادیم.
    و فقط می تونیم براش دعا کنیم که خدا به راهی هدایتش کنه که براش بهتر باشه
    چه این راه راهی باشه که ما نشونش داده باشیم ، چه اینکه راهی نباشه که ما نشونش دادیم

    سارای عزیزم سرنوشت تو برای من مثل خواهرم مهمه. امیدوارم بهترین راه رو انتخاب کنی
    موفق باشی
    ویرایش توسط asemani : چهارشنبه 11 اردیبهشت 92 در ساعت 20:20

  12. 6 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    Lnaz (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), sara.s (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), ویدا@ (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), هلیا66 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), venus123 (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), yalda30 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)

  13. #57
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 04 [ 11:37]
    تاریخ عضویت
    1391-1-16
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    نوشته ها
    176
    امتیاز
    13,347
    سطح
    75
    Points: 13,347, Level: 75
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    825

    تشکرشده 878 در 168 پست

    Rep Power
    46
    Array
    به نام خدا
    سلام سارا خانم
    ایندفعه میخوام یکجوره دیگه ای بیام وسط ;)
    میدونی یک جمله ای توی اولین پست این تاپیک نوشتی که من تو این روز و شب عزیز از خدا می خوام که دل من هم همین حرف رو بتونه صادقانه به خدا بگه و اون جملت اینه : "میخوام رابطه رو رسمیش کنم. چه جوری بیان کنم آخه دیگه صد در صد مطمئنم دوستم داره و خودمم دیگه از گناه خسته شدم" منظورم رو گرفتی : "دیگه خسته شدم از گناه"
    این به نظر من دریایی حرف توشه شاید هر بار که اینو تکرار میکنیم یه مطالب تازه تری داره یادمون میاد نه ؟؟ با هر بار تکرارش کمی شرمنده تر میشیم. وظیفه من وشما که غرق گناهیم همین شرمندگیه هست والا دیگه از بقیه کارا عاجزیم مگه میتونیم توبه کنیم عمرا اگه بتونیم تا خود خدا به سمتمون توبه نکنه من و شما محال که حتی فکر توبه و درست کردن کارا به ذهنمون بیاد.
    همین که اومدی اینجا میخواهی کارات رو درستش کنی حالا با هر روشی یعنی "جلوه خالق تو قلبت" حسش میکنی؟ من وشما باید تلاش کنیم که این بارقه تو دلمون خاموش نشه بقیش رو خودش جور میکنه. خواهی دید که عشق میاد پیشت اصلا میدوی به سمتت پر میشی از عشق ............ یکی از نشونی های قشنگش هم گریه هست که میاد سراغ آدم اون داره دیواره های قلبمون رو نرم میکنه فقط کافی رهاش کنی تا راحت خودش بشوره ببین چها که نمیکنه باهات. یک حامی ای پیدا میکنی که من باید بیام قبطه بخورم به شما.
    من مثال از عرق خور و زناکار زیاد دارم و دیدم که خدا ورقشون رو برگردونده اینجا جاش نیست بگم خیلشون حتی از رفیق فابرکای خدا شدند و ... اینقدر باحال شدند که من و امثال من باید حسرتشون رو بخوریم.
    یعنوان یک برادر بزرگتر بهت یک پیشنهاد دارم:
    توی نوشته هات در مورد گرسنگی هات و لاغریت یادم یک چیزایی گفته بودی حالا اونها برای یکی دیگه بود حالا برای خودت بیا یکروز گرسنگی رو تحمل کن حاضری ؟؟؟
    فردا پنجشنبه هست فردا رو بیا روزه بگیر شاید بار اولت باشه ولی برای امتحان هم که شده بد نیست یک تستی بکن دم غروب و افطار بشین ببین عشق و علاقت به کدوم حامی بیشتر شده و از کدوم کمتر شده (منظورم رو که میفهمی) اگه دیدی کفه ترازوی دلت عقربش کمی لغزیده ........ بقیش رو بیا اینجا از اون حال باحالت یکمی هم به دوستات تو اینجا برسون.
    تا فردا
    در پناه حق.

  14. 10 کاربر از پست مفید Aram_577 تشکرکرده اند .

    masom (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), sara.s (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), فکور (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), ویدا@ (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), venus123 (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), بی دل (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), شمیم الزهرا (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92)

  15. #58
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام سارا جان!
    امروز میلاد حضرت زهراست. از خدا می خوام به خاطر وجود مقدس حضرت زهرا بهترین مسیر را پیش رویت بذاره!

    پست آقای آرام واقعا برای من زیبا بود.امیدوارم برای شما هم تاثیر گذار باشه.

    واقعا شاید این مسیر برای تو یه فرصتی باشه که به خودت بیای و بفهمی که چه کسی لایق عشق ورزیدنه! امیدوارم این فرصت را از دست ندی و ازش استفاده کنی!

  16. 4 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    sara.s (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), فکور (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), venus123 (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), بی دل (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92)

  17. #59
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    سلام سارا جان

    اول نظرمو در مورد مشکلت میگم راه حل شما به نظر من اینها هست:

    1- قطع تمام روابط جسمی با این آقا
    2- سعی در رسمی کردن رابطه
    3- تصمیم گیری در مورد ازدواج یا عدم ازدواج

    البته اون آقا کلا ممکنه اهل ازدواج نباشه چون اهل روابط خارج از عرف هست و با ازدواج محدود به یک نفر میشه و مجبور میشه یا دست از این شیوه زندگی برداره و یا پنهانی این کارو انجام بده که خوب سخت میشه براش و ایده آلش نیست

    به نظرت اگه ازدواجی در کار نباشه این رابطه شما به کجا میرسه؟

    یه چند سال دیگه ادامه پیدا میکنه و بعد که شما عفتت رو کامل از دست دادی و کاملا کیس نامناسبی برای یه ازدواج سالم شدی کنار گذاشته میشی چون اصولا تعهدی این وسط وجود نداره شاید اصلا بعد بازنشستگی تصمیم بگیره بره اروپا یا شاید تو دو سه سال آینده این کارو بکنه

    به سن خودت فکر کن اون موقع میشی یه دختر سی ساله با حدود 10 سال رابطه نامشروع با یک مرد به نظرت کجای این آینده جذابه؟

    مگه چند سال جوانی و جذابیت و امکان رسیدن به یه زندگی مناسب رو داری؟

    راه توبه و بازگشت برات باز هست حواستو جمع کن دیر نشه

    خوب چشماتو باز کن چند سال لذت این مدلی به یه عمر عجز و لابه و پشیمونی نمی ارزه واقعا نمی ارزه

    شما تو سنی هستی که هر روشی که در پیش بگیری آینده ات رو میسازه به نظرت کسی تو سن 40 سال یا 50 سال با این روش زندگی به کجا میرسه وقتی جذابیت ظاهریت تمام شد

    اگه نمیتونه به شما تعهد داشته باشه باید هر چه زودتر کنار گذاشته بشه

    اینکه بعد قطع رابطه با شما اظهار پشیمونی کرده و اینکه بهانه اش برای خواستگاری نکردن از شما اینه که به فکر شماست و میترسه اختلاف سنی برات مشکل ساز باشه خیلی خنده داره چون اگه آینده شما براش مهم بود کلا نمیذاشت این رابطه شروع بشه یا اینکه رسمی شروع میکرد

    از نظر من ایشون احتمال داره کلا از متعهد شدن و پایبند بودن بدش بیاد و این احتمال اصلا ضعیف نیست

    بیشتر از این بازیچه نشو




    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
    ویرایش توسط فرشته مهربان : پنجشنبه 12 اردیبهشت 92 در ساعت 02:16 دلیل: حذف بخش پاسخ به دیگری

  18. 5 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    ahmadi=00 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), فرشته مهربان (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92), بی دل (چهارشنبه 11 اردیبهشت 92)

  19. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 11:04]
    تاریخ عضویت
    1391-9-23
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    318
    سطح
    6
    Points: 318, Level: 6
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همه. خصوصا سارا خانم صاحب تاپیک
    امروز نزدیک یک ساعتی داشتم تاپیکهای قبلیت رو میخوندم. شرایط خیلی خاصی داری. از محموع کل پستها چند نکته که به ذهنم رسیده رو جمع بندی میکنم:
    1) عاشق این اخلاقهای ایرانیمون هستم. ادعامون تو همه چیز بیداد میکنه. فک میکنیم از همه بهتر میدونیم. راه حل ارائه میدیم و اگه کسی از راه ما انتقاد کنه جواب دندان شکن میدیم! بطور پیوسته از عقاید هم، تفکرات هم، سبک زندگی هم ایراد میگیریم و به همین صورت مال خودمون رو بهترین میدونیم. ضمنا از نظر من روشنفکر وجود نداره تو ایران. اینجا یا عده فکر ندارن یا یه عده سعی دارن که فکر کنن! خدا و دین هم مال همه است، هر کسی یه تعریفی داره از خدا. مال خودتون رو غالب نکین لطفا!
    2) سارا خانم، شما خیلی مشکلات رو پشت سر گذاشتی. راهت سخت بوده. الان بعد تمام این فراز و نشیبها داری به یه راه حل میرسی که عشقت رو بدست بیاری. من عشق شمارو و پایداریتون رو ستایش میکنم، هرچند که راه ابرازش رو از اول از طرف شما غلط میدونم. اما، این زندگی خودته، از راهت لذت بردی.سختیهاشو تحمل کردی و میدونم با تمام صحبتهایی که شده باهات،اگه بازم به گذشته برگردی همین راهو میای چون واست لذت بخش بود. بجنگ واسه چیزی که میخوای، بدست بیار چیزی که دوست داری و تلاش کن واسه حفظش. امیدوارم به زودی زود برسی به "حامی" خودت. اما... یه خواهش... لطفا روی یه کاغذ واسه خودت بنویس که واسه چه چیزی داری انقد تلاش میکنی. یه روزی، شاید دور یا نزدیک، نیاز داری که برگردی به این کاغذ نگاه کنی. بدونی واسه چی انقدر زجر کشیدی.اینجوری تو عشقت پایدارتر میشی. امیدوارم اگر هم پشیمون شدی خودتو و اطرافیانت رو سرزنش نکنی و بدونی که خودت با دست خودت رو کاغذ نوشتی که "میخوام و دوست دارم این مسیر رو برم".
    3) اینو بدون که اگر به "حامی" خودت برسی نباید انتظار همسر بودن رو از این شخص داشته باشی. از نظر من ایشون شاید اول فقط بخاطر روابط جنسی و احساسی با شما بوده،اما تو مقطعی سعی کرد با گفتن اینکه داره ازدواج میکنه و اینکه شما میتونین با هم همچنان دوست باشین، هم خواسته یکم وجدانشو راحت کنه هم اینکه شمارو امیدوار نگه داره واسه امروزی که الان توش هستی. الان هم صرفا بخاطر تو میخواد تن به ازدواج بده(اگر که بده).اون از لحاظ اجتماعی و سبک زندگی به ازدواج نیاز نداره. تو مجبوری زندگی مشترکی که ممکنه شکل بگیره یکطرفه ادامه بدی. این رو هم مد نظر داشته باش.
    امیدوارم شادی تو انتهای مسیر زندگیت باشه.
    پ.ن.: این نظرات شخصیه.ممکنه درست باشه ممکنه غلط. بنده فقط تراوشات ذهنی خودم رو در جهت "همدردی" با صاحب تاپیک و احیانا باز کردن زاویه ای از موضوع واسه ایشون نوشتم

  20. 3 کاربر از پست مفید mohsen63ch تشکرکرده اند .

    sara.s (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), هلیا66 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), yalda30 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.