با سلام خدمت همه دوستان گرامی
....بنابراین بارها پیش اومده که با داداش و بابام یه جنگ جهانی سوم راه انداختند و تا میتونن همدیگه رو زدن... بابا و دادش می افتادند به جون داداش کوچیکم و حسابی می زدنش...ا طرز برخوردمون گویا درست نبوده باهاش...خیلی وقتا تحقیرش کردیم,زخم زبون زدیم بهش...با بقیه همسن و سالاش مقایسه اش کردیم...غرورشو شکستیم...تا میتونستیم با حرفامون خوردش کردیم
نمیگم از نظر مالی در فشاره,به هیچ عنوان اگه لازم بوده پول هم در اختیارش گذاشتیم(اما خیلی وقتا پول زور میخواسته ازمون که ما هم نمی دادیم بهش,اما مشکل نمیدونیم کجاست...
الان دیگه شده یه پسر ساکت که دیگه با هیشکی کار نداره,میره بیرون ,خونه که میاد آروم میره تو اتاقش و ساکت میشینه یه جا
دارم خفــه میشم از بغض
بعد شنیدن قضیه سیگار همه داغون شدیم شکستیم...کم آوردیم پیش وجدانمون
تقصــیر خودمونه...آره همش تقصیر خودمونه

علاقه مندی ها (Bookmarks)