سلام
ممنون هدف عزيز...حرفتون روم تاثير گذاشت...من تا زمان مسافرت تمام كاراشون واسم عادي بود...خواهرم اينا پچ پچ ميكردن هركاري ميكردن ميگفتم خب شايد دارن درمورد مسائل دخترونه حرف ميزنن و موضوعي ربطي به پسر نداره ولي اون صداي ضبط شده نظرمو عوض كرد..حالا هرجا ممكن باشه گوشمو تيز ميكنم ببينم چي ميگن...منو حساس كردن.از يه طرفم دارن انكار ميكنن..اصلا مريض شدم از لحاظ روحي..شكننده شدم..به خاطر كوچكترين كم محلي چند روزي اعصابم خورد ميشه همش فكر ميكنم كسي تو زندگيشه و بخاطر وفاي به اون بمن كم محلي ميكنه.اين فكر كه سرش جايي گرمه و داره بخاطر اون بمن كم محلي ميكنه دارم اذيتم ميكنه..ميدونم فكرم مريضه بيش از حد حساس شدم و بقول شما جزيي نگر ولي دست خودم نيست...اصلا برفرض كه اينا صحبتهاشون درمورد پسر باشه من با خودم كنار اومده بودم..ولي با اين وجود داغونم..توي شغل من (ويزيتوري)پياده روي زياد هست همش تو خيالم با اون حرف ميزنم..خب با اين چيزهاييي كه ديدم واستون تعريف كردم خب نميشه گفت اصلا حق با من نيست..و نميشه شك داشت.
بازم دارم واسه روز مادر ميرم خواستگاري.حالا تاببينيم چي ميشه..ولي تصميم گرفتم تا روزي كه با خودش حرف نزدم ديگه هرجايي كه ميدونم اون اونجاست نرم.چون رفتارش فكرمو مسموم ميكنه...باعث ميشه بدتر داغون شم..بيشتر فكرم به سمت منفي بافي بره
بازم ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)