حال من نه تنها خوب نيست بلكه داغونم.
چرا براي من اين اتفاق داره مي افته.چرا دارم پشت سر هم بدشانسي بيارم.اين قدر كه به راحتي ديگه شوهرم هر جي دلش بخواد بگه.چرا اتفاق هايي كه تو عمرم برام نيفتاده تو اين يك ماه پشت سر هم برام پيش مي ياد.
اي خداااااااااااا......
مادرم هيچوقت نگذاشت به خودم متكي باشم اونقدر كه الان يك بي عرضه شناخته مي شم
هيچ وقت نمي شد برم بيرون حتى خونه دوستم كه كوچه بالايي بود.كلاس كنكور نگذاشتند برم كه تو نمي توني چطور شب برگردي در حاليكه او مدرسه بود.بابام كلاس زبان يا باشگاه كمي دور ولي بهتر نمي ذاشت برم كه تو نمي دوني چه مافياهايي تو خيابوناست.در حاليكه خواهرم رو ٢سال تهران تنها گذاشتند چون اون زرنگه تو مثل اون نيستي.
و نتيجش دختري كه ترس از ورود به جامعه داره.حاضر نيست تنها بره خريد كنه.يك دختري عادت كرده مامانش وسايلش رو قايم كنه .و حالا اين عشق مادرانه و پدرانه من را به اين جا كشونده.
تنها رفتم خريد پولم گم شد.تو ماشين بودم جريمه شديم و هول كردم نتونستم با پليس حرف بزنم.و حالا بدترين بد شانسيم پاسپورتم گم شده.تنها كارت شناسايي كه اين جا دارم.
تو رو خدا دعام كنيد.دعا كنيد پاسپورتم پيدا شه.
من الان از چشم شوهرم به كامل افتادن.شوهرم خودش تا حالا هزار چيز گم كرده و تو خانواده معروفه ولي به من كه مسرسه اره تو فراموشكاري تو حواست كجاست.دو بار كارت متروم يادم رفت فقط چون هنوز به اين سيستم كه كارتت باهات باشه عادت نكردم.و حالا وقتي به شوهرم مي گم من يادمه اينطوري گفتي مي گه مگه تو چيزي يادت مي مونه.
دلم شكسته...تنها كسي كه تونستم حرف دلمو باش بزنم شما دوستانم هستيد.تو اين دنيا تنهام.هيچ كس دركم نميكنه...
فقط دعا كنيد پاسپورتم پيدا شه مگر نه الان مورد طعنه تمام خانواده مي شم.
ببخشيد طولاني شد اخه خيلي دلم گرفته...خيلي
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!
ویرایش توسط پرنده غريب : یکشنبه 01 اردیبهشت 92 در ساعت 02:48
علاقه مندی ها (Bookmarks)