سلام
هیچ کس که توی این تالار حاضر نشد به من کمک کنه.توی موضوع های مختلفی که افراد نوشتن هم نتونستم جوابمو بگیرم. ولی فکر می کنم بالاخره حقیقت رو فهمیدم.بالاخره خودش اشاره کرد که از کسی که ابراز می کرده عاشقش هست و نمی تونه هیچ وقت فراموشش کنه خسته شده من هیچ وقت اذیتش نکردم و فقط با تمام وجودم بهش عشق می ورزیدم ولی نمی دونم چرا ازم خسته شد..دیگه دوست ندارم ازدواج کنم چون می ترسم همسر ایندم خیلی زود ازم خسته بشه و منو تنها بذاره.شاید من جذاب نیستم و لیاقت دوست داشته شدن رو ندارم.شاید هم سرنوشت با من سر لج داره.من تصمیم گرفتم که دیگه هیچ وقت توی زندگیم دنبال عشق نباشم که این طوری شکست بخورم.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)