به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 24
  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساحل75 نمایش پست ها
    شوهر من اوایل ازدواجمون هفته ای یک بار هم با اکراه میومد خونه بابام منم اصلا با زور و دعوا نبردمش . دلتنگی هام رو با سختی گذروندم اما ازش نخواستم بریم خونمون برعکس بیشتر پیش خونواده ی اون بودیم و پیشنهاد دهنده ی رفتن هم من بودم با اینکه سخت بود اما با خونوادش دوست شدم حتی گاهی روزا تنهایی میرفتم به مامانش سر میزدم تا اینکه الان دو ماهی میشه که خودش چند روز یه بار میگه زنگ بزن خونتون بریم اونجا یا مامانم اینا رو دعوت میکنه
    ممنونم از همگی. ویدا جون،مصباح الهدی عزیز حرفتون رو قبول دارم. منتها یه مشکلی هست. همون کاری رو که ساحل خانوم انجام داده اگر منم انجام داده بودم الان مشکلی نداشتم. چقدر خوب عمل کردی ساحل جان.
    من از اولش جبهه گرفتم. اون خیلی به خانواده من علاقه داشت. من همش می خواستم پیش خانواده من باشیم. به هر دومون بیشتر خوش می گذشت. ولی خانواده اون خصوصن مادرش شروع کردن به حسادت. هی سنگ انداختند. منم بلد نبودم چه کار کنم اوضاع بد شد. شوهرم فکر کرد خانواده ام بهش محبت می کنند تا اونو از خانواده خودش دور کنند!!!! یا خانواده ام می خوان با محبت هاشون اونو خر کنند!!!
    بعد از چند ماه روابط دیگه صمیمی نبود مث قبل. هیچ وقت دیگه مث اون اوایل نشد.:(

  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 اردیبهشت 92 [ 00:34]
    تاریخ عضویت
    1390-3-15
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    1,372
    سطح
    20
    Points: 1,372, Level: 20
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 8 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام شی عزیز
    کمی از از تجربیاتمو برات میگم امیدوارم موثر باشه
    1.اصلا خودتودر این مورد حساس نشون نده

    2. بد خونواده همسرتو (منظورم شکایت .گله)به همسرت نگو

    3. خونواده خودتو تحسین نکن (اینا محبت میکنن ودوست دارن و مهربونن و خوبی مارو میخوان و از این قبیل حرفا)

    4. هیچ گاه مقایسشون نکن (اینا سوغاتی چی دادن اونا چی دادن مامانم اینا کادو تولد دادن مامانت اینا ندادن و امثال اینا......
    ...
    5.اصلا ااصلا نگی خونوادت دوست ندارن چون با این کارت همسرتو دچار عذاب روحی میکنی حتی اگر هم پیش خودش این حرف شما رو قبول کنه وباور پیدا کنه یه جورایی براش عقده میشه و بیشتر به سمت اونا میره وبیشتر بهشون محبت میکنه( منظورم ازحد معمول بیشتر در واقع افراط میکنه )تا دوسش داشته باشن تا بهش توجه کنن مسلما هیچ ادمی دوست نداره دوست داشته نشه اونم از سمت والدینش

    6.با خونوادت صحبت کن به ارومی با رفتارشون بهش نزدیک بشن به طور غیر مستقیم محبت کنن و جوری رفتار کنن که همسرت از خودت براشون عزیزتره مثلا در حال غذا خوردن هستین قسمت بهتر غذا مونده به اون تعارف کنن یا به شما بگن :شی بزار برای اقا...
    با هاش همدردی کنن مثلا وقتی همسر شما از کارش صحبت میکنه گاهی گلایه میکنه پدر شما بگن شما هم واقعا خسته میشین زحمت میکشین حرفه شما هم واقعا خسته کنندست کمی به فکر خودتون باشین ورزش کنین به خودتون برسین


    احترام گذاشتن هم به داماد خیلی مهمه که حتما خونوادت در این مورد کوتاهی نکردن

    یه موردی هم بگم شاید برات جالب باشه
    من همسرم مشکل سنگ کلیه داره گاهی اوقات درد کلیه که شروع میشه میدونین که خیلی وحشتناکه ادمو بی طاقت میکنه چند وقت پیش نصفه شب درد ش شروع شد زنگ زدم به پدرم و رفتیم بیمارستان دو تا امپول زدن اروم نمیشد سومی رو نمیزدن میگفتن مجوز میخواد نمیشه پدرم خیلی تلاش میکرد خیلی نگران بود مامانم نذر و نیاز میکرد همه ترسیده بودیم نگران بودیم تا بالاخره دکترو راضی کردیم وقتی اروم شد گفتم بریم خونه گفت نه گفتم بریم خونه مامانم گفت بریم خونه مامان خودم
    خلاصه وقتی رسیدیم اونجا نمامان ایشون به جای دلداری دادن می گفت تقصیر خودته از بس اشغال میخوری از بس لبنیات میخوری پدرشونم خیلی عادی با قضیه برخورد کرد وگفت درد همینه دیگه ماعادت داریم
    میدونی اینم یه حالت محبت کردنه نمیشه گفت پسرشونو دوست ندارن .
    دیدی بعضی از مادرا وقتی بچه شونو تو بازار یا حرم یا فروشگاهی جایی گم میکنند چه حالی دارن وقتی بچهه پیدا میشه اولین کاری که مادره میکنه یکی میزنش میگه کجا بودی بچه من که مردم و زنده شدم در واقع کتکی که مادره میزنه از محبتشه نه از بد جنسی
    به نظر من سطح احساسی شدن و معطوف شدن ادما باهم یکسان نیست

  3. 2 کاربر از پست مفید sarah 99 تشکرکرده اند .

    noreplayshop (سه شنبه 27 فروردین 92), she (سه شنبه 27 فروردین 92)

  4. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    مرسی سارا جان.
    چه مثال خوبی زدی راجع به دکتر رفتن و ...! چقدر به زندگی ما نزدیکه!
    از 1 تا 6 رو قبول دارم.
    مقایسه رو قبلن انجام می دادم. سال اول. الان دیگه نه.
    هیچی بهتر نمی شه. البته بدتر هم نمیشه.

    - - - Updated - - -

    سارا پستت رو یه جا توی سایت دیدم. خیلی ناراحت شدم.
    کاش شما هم یه تاپیک بزنی و مشکلاتت رو بگی یا دردو دل کنی خانومی!
    آخی مامان هم هستی!:)

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-1-26
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    1,404
    سطح
    21
    Points: 1,404, Level: 21
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 37 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اره من کلا حرف های sareh رو قبول دارم
    اما اینم باید در نظر گرفت که علاقه طرفین به هم چقدر هستش
    تاپیک من رو she خونده

    همین کارهایی که گفتی رو زنم با من انجام داده و میده
    همیشه میگه خونواده خودش خوبن و خونواده من بهش بی احترامی میکنن و تحویلش نمیگیرن
    کلا کارهایی که گفتی به شی که نکنه زنم همشه با من انجام میده اما من تا الان به خاظر اون همشو تحمل کردم
    منم نظرم همینه که شی سعی کنه در مورد خونوادش بدگویی نکنه و هر چی میبینه اگه میخواد اروم بشه بره مثلا به خواهرش بگه و درددل کنه
    من یه مردم و وقتی زنم از خونوادم بدگویی میکنه عصبانی میشم و صدها بار بهش گفتم که این دردودل ها رو به من نگو میگه به کی بگم میگم برو به خواهرت بگو تا اروم بشی
    شی جان یه چیز دیگه هم هستش
    اولش گفتم تا ادم خودش نخواد نمیشه
    من به علاقه خودم دوست دارم برم خونه زنم چون کلا با خونوادش راحتم و چند تا باجناقیم و ... کلا خوش میگذره بهم
    پس این مهمه که شوهرت بخواد
    سعی کن وقتی میاد خونه مادرت اینقدر بهش خوش بگذره که دوست داشته باشه که بازم بیاد

  6. کاربر روبرو از پست مفید noreplayshop تشکرکرده است .

    she (سه شنبه 27 فروردین 92)

  7. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    من بد نمیگم ازشون :(
    شوهرم وقتی پیش خانواده من خیلی بهش خوش میگذره میگه کاش مامانم اینا هم بودن! کاش به مامانم اینا هم خوش بگذره! یعنی الان اونا دارن چی کار می کنن؟! بعد پامیشه میره بهشون زنگ میزنه. بعد اونا زیرزبونش رو میکشن که کجایی؟ داری چه کار میکنی؟چی میخوری؟ چرا ؟ چطوری؟ بعدش هم سعی می کنن ناراحتش کنن که به ما خوش نگذره.
    آخرش هم شوهرم میاد پکر میشینه بین جمع و بقیه اش میشه غصه خوردن به خاطر مادرش که مثلا گفته پاش درد میکنه!:(

    - - - Updated - - -

    آقای شوهر عسل خانوم، ببین رفتار شوهر من با شما فرق میکنه. این همه رعایت نمیکنه که. بعدش هم منم اینجا دارم این حرف ها رو میزنم به خودش که جرات ندارم بگم!

  8. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-1-26
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    1,404
    سطح
    21
    Points: 1,404, Level: 21
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 37 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شی جان
    تو باید یه سیاست هایی داشته باشی
    اره منم وقتی داره بهم خوش میگذره مثلا با مادرزنم جایی میریم دوست دارم بدونم الان مادرم اینا دارن چیکار میکنن
    میدونی چرا؟
    چون اگه 20 بار مادرزنم رو ببرم بگردونم یکبار هم مادرم رو نمیتونم ببرم
    پس اگر تو این مورد محدود کردی سعی کن محدودیت رو برداری یعنی بزار اگر یه بار مامانت رو میبره بیرون یه بار مادر خودش رو ببره

    والا دیگه چیز خاصی به زهنم نمیرسه
    اینقدر تو این 3 سال زندگیم انواع برخوردها رو دیدم نمیدونم کدومش درسته و کدوم اشتباه

  9. کاربر روبرو از پست مفید noreplayshop تشکرکرده است .

    she (سه شنبه 27 فروردین 92)

  10. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ببین اصلن من رو نمی تونی مقایسه کنی با خانومت به خدا.

    شوهر من مادرم رو ببره بگردونه!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ عمرن! اون رو پدر و مادر من باید ببرن بگردونن!! براش هدیه بخرن! ببرنش پارک! ببرنش رستوران!
    شوهر من کلن مهمون ویژه هستن! باید جلوش خم و راست بشن! میوه و شیرینی و آجیل همیشه مهیا باشه. همه طبق سلیقه ایشون رفتار کنن! ببرنش سیزده بدر. حتی اگر میخواد بره پیش دوستاش یا تنهایی بره پیش مادرش، بابای من حضور داشته باشه وظیفه داره شوهرم رو ببره برسونه در خونه شون!
    .
    ایشون فقط درباره خانواده خودش وظیفه داره! نمی خوام بگم کار ویژه ای برای اونا انجام میده نه. بعضی وقتا براشون خرید می کنه. از مهمون هاشون پذیرایی می کنه. تو کارای خونشون کمک می کنه. توی مشکلاتشون، توی مراسمشون تا جون داره کمک میکنه. روزی چندبار بهشون زنگ میزنه تلفنی. نمیذاره اونها زنگ بزنند که پول تلفنشون زیاد نشه. نمیذاره کاری برای ما انجام بدند که هزینه یا زحمت داشته باشه.
    مامانش میاد خونه ما و من با اینکه شاغلم و دیر میام خونه باید خودم آشپزی کنم و ...
    .
    تازه باز هم بعضی مردها رو که میشنوم خدا رو صدهزار مرتبه شکر میکنم!
    .
    حالا اینارو میخونی نری سر به سر خانومت بذاری! شما محبت کن و کار درست رو انجام بده.:)

  11. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-1-26
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    1,404
    سطح
    21
    Points: 1,404, Level: 21
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 37 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نه دیگه پس من نمیتونم از این به بعدش رو چیزی بگم
    چون اخلاق من 180 درجه به اخلاق شوهرت و اخلاق شما هم 180 درجه با اخلاق خانومم فرق داره
    کلا ما برعکس کارهای شما عمل میکنیم

  12. #19
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    چرا کارشناس ها به پست های من سر نمی زنن؟

  13. #20
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array

    Thumb

    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها

    شوهر من کلن مهمون ویژه هستن! باید جلوش خم و راست بشن! میوه و شیرینی و آجیل همیشه مهیا باشه. همه طبق سلیقه ایشون رفتار کنن! ببرنش سیزده بدر. حتی اگر میخواد بره پیش دوستاش یا تنهایی بره پیش مادرش، بابای من حضور داشته باشه وظیفه داره شوهرم رو ببره برسونه در خونه شون!
    شما و خانواده تون دارید بیش از حد به شوهرت احترام می ذارید. این که پدر شما وظیفه اش باشه که همسر شما را ببره در خونه دوستش برسونه خدمت زیاد از حد است.
    البته گفته بودید که پدربزرگتون استاد دانشگاه هستند پدرتون هم تحصیلکرده و با موقعیت اجتماعی خوب و من جسارت نمی کنم به ایشون که بخوام صحیح و غلط را بهشون بگم.
    مطمئنا بخاطر شما این کار را می کنند. احترام به دخترشون و خوشحال کردن اون.
    اما باید به ظرفیت، وضعیت و برداشت طرف مقابل هم نگاه کرد.

    گفتید که فضای خانواده همسر شما خیلی محبت آمیز و گرم نیست ( یا حداقل نشون نمی دن )، شوهر شما با دیدن این همه محبت از خانواده شما حس بدی بهش دست می ده که الان شی و مامانش اینا فکر می کنند ما اینطوری نیستیم یا چرا مادر من با من اینطور برخورد نمی کنه و ...
    بجای این که این رفتار شما باعث نزدیک شدن به شما بشه، باعث عقده و ناراحتی اش می شه. سعی می کنه به هر شیوه ای که بلد هست خانواده اش را به هم نزدیک کنه، به شما (شی) نشون بده که ما هم با هم خوب هستیم و ... و به خانواده شما هم بی محلی کنه که فکر نکنید خبریه!!

    این می شه که محبت شما نتیجه عکس می ده. کم محلی می کنه که یعنی وظیفه تونه.
    از اونطرف هم سعی می کنه به خانواده اش نزدیک بشه که یعنی ما هم با همدیگه خوبیم.

    من فکر می کنم اگر رفتارهاتون را با ایشون تعدیل کنید بد نباشه.
    مثل یک مهمان ویژه باهاش برخورد نکنید. مثل یک عضو خانواده تون. معمولی.


    ببخشید من غیرکارشناس براتون نوشتم.
    تازگیها می بینم که توی تالار بعضیها داد می زنند.
    tanhai هم توی تاپیک فرهنگ یه هوار زد من ترسیدم.
    ویرایش توسط شیدا. : سه شنبه 27 فروردین 92 در ساعت 15:46


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 اسفند 92, 10:36
  2. موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند
    توسط ani در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آبان 88, 18:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.