سلام یلداجان
متاسفانه نتونستم همه تاپیکتون روبخونم ولی تاجایی که میتونستم خوندم
عزیزم چرااجازه میدی احساسات بهت غلبه کنه ؟
چراخانواده هارودرجریان نمیذاری؟
چرااشتباه من روتکرارمیکنی؟
چراتحت تاثیرحرفهای این اقاقرارمیگیری؟
عزیزم من هم وقتی اشناشدم بااینکه به خانواده گفتم ولی گفتم شماکاری نکنیدمیخوام این اقاروبهتربشناسم ایشون هم میگفتندهرچی من بگم همون میشه کسی روی حرف من حرف نمیزنه همه قبولم دارن فقط کافیه بهشون بگم ولی چی شد بااینکه به خانواده گفت ولی نتونست خانوادش روبیاره میگفت مشکلی ند ارن میان عجله نکن من خودم بایدکارهام روسروسامون بدم ولی چه فایده؟من هرروزوابسته ترشدم
من بودم که چشمام روبه روی حقایق بستم
زیادحرفهای این اقاروجدی نگیرفکرمیکنم همه شون همین طورن وقتی میبینندبافکرتصمیم میگیری احساسات روکنارگذاشتی بازکاری میکنندکه اون احساسات اولیه به سراغت بیاددوباره تحت تاثیراحساسات باشی به قول معروف بادست پس میزنن باپاپیش میکشن تحت تاثیرحرفهای این اقانباش چون من خودم ازش خواستم تاتکلیفمون مشخص شه ناراحت شدندوگفتندنمیخوام کسی واسم تعیین تکلیف کنه درواقع قبل ازاون خداحافظی کرده بودم ولی همچنان تلاش کردند تادوباره اون احساسات به سراغم بیادبعدحرفشون روزدندبعدش گفتندمگه من چی گفتم فقط گفتم دوست دارم وبازنیومدند
عزیزم اگه میخوای اشتباه نکنی وتصمیم درست روبگیری اجازه بده خانواده اون اقابصورت رسمی به خواستگاری شمابیان قرارنیست جواب مثبت بدیدبعداومدن اوناخوب فکراتوبکن سبک سنگین کن ازخانواده کمک بگیربعدجواب بده کی گفته نبایدبعداومدن اوناجواب منفی بدی بعداومدن اونابادلایل درست ومنطقی میتونی جواب مثبت یامنفی بدی
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)