به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 44

موضوع: بچه نمیخوام

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 14 اردیبهشت 92 [ 17:46]
    تاریخ عضویت
    1392-1-17
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    215
    سطح
    4
    Points: 215, Level: 4
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 24 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم الین من میخوام با یه تیر دو نشان بزنم اگر مدیر و اعضای سایت اعتراضی ندارند؟؟ شما اگر تونستید به سوال من جواب بدید متونید به خودتتونم کمک کنید:من5 سالو چند ماه میشه ازدواج کردم امما تا به حال اصلا بچه نخواستیم حالا یا بی پولی یا کم بود مکان یا لج بازی هر چیز حالا که با شوهرم توافق کردیم 2 ماه بعد سال نو بچه دار شیم حالا هر دو زیاد اسراری نداریم من میگم اگه خسته بشم چی؟ اگه نتونم گریه هاشو تحمل کنم چی؟ اگه حوصله رسیدن به احوالاتشو نداشته باشم چی؟ اگه خانوادم به دلیل سنی بودن شوهرم نخوان بچه ام رو دوست داشته باشن چی؟ اصلا گاهی وقتا میگم چرا باید سر بی دردمو دستمال ببندم؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه الان انقدر پول میتونیم پس انداز کنیم اون موقع باید یه خوردم بیشتر از خودمون بزنیم تا به پای بچه بریزیم و همین همه اما اگر باعث شده بازم مطمئن نباشیم که بچه میخوایم یا نه؟ اصلا کی باید بچه دار بشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لطف کن به من راهنمایی برسون

  2. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم نمایش پست ها
    عزیز من شوهرت میگه من عاشقت نیستم و حوصلتم که نداره اون وقت شما میگی ما خیلی همدیگر دوست داریم ! طرف هم به گفتار و هم به رفتار داره بهت میگه اون وقت شما داری خودتو گول میزنی .

    برای بیان نقطه ضعفهای رفتاری مراجع نیازی نیست رابطه زن و شوهر و عشق و علاقه بینشون رو هدف حمله قرار بدیم.ادم میتونه یکی رو دوست داشته باشه اما گاهی حوصله حرف زدن نداشته باشه.حتی ممکنه رفتار وابستگونه زن ازار دهنده هم باشه اما دلیل نمیشه که اصلا همو دوست نداشته باشن.
    این طرز صحبت ممکنه مراجع رو کلا به عشق و علاقه همسرش نسبت به خودش بدبین کنه.

    میتونید ایرادای رفتارشو بگید..حتی عواقب بد رو هم گوشزد کنید.اما وقتی تو زندگیشون نیستید راجب عشق همسرش قضاوت نکنید.

    این نظر شخصی منه.

    موفق باشید

  3. 6 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    del (سه شنبه 27 فروردین 92), shabe niloofari (شنبه 24 فروردین 92), she (دوشنبه 26 فروردین 92), tabasom321 (دوشنبه 13 خرداد 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), دختر مهربون (شنبه 24 فروردین 92)

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 94 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1391-12-26
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    2,284
    سطح
    28
    Points: 2,284, Level: 28
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 91 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    در جواب بهار زندگی باید بگم شما ارتباطت با واقعیت رو از دست دادی . در سراسر این متن تنها چیزی که وجود نداره عشق و علاقه هست . من اگر کسی بهم بگه عاشقت نیستم و حوصلتو ندارم اسمشو علاقه نمیذارم . و مهمتر از همه که در رفتارش این موضوع رو داره نشون میده نه فقط گفتار .تا کی میخوایم خودمون گول بزنیم و واقعیت رو نبینیم .من بر اساس متن نوشته شده راهنمایی کردم نه قضاوت چون قضاوت کردن کار من نیست .شما هم توی زندگی ایشون نیستی ولی یک نمونه از عشق این مرد به زنش به من نشون بده تا من هم با معنای عشق اشنا بشم .

  5. کاربر روبرو از پست مفید خانوم تشکرکرده است .

    toojih (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)

  6. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    اینجا قرار نیست باهم بحث کنیم.با بقیه قسمتهای راهنماییت هم مشکلی ندارم اما میگم صورت مسئله چیز دیگه ایه.منم تو زندگیشون نیستم که برات مثال از عشق و علاقه شوهر بزنم.اصلا موضوع بحث این نیست.و اینکه اگه کسی به تو بگه عاشقت نیستم تو چه کار میکنی هم باز مسئله شخصی توئه که به تاپیک دیگران نمیشه تعمیمش داد.

    من میگم چرا به جای ترغیب مراجع به اصلاح رفتارش با نگارش درست،با یه حدس و گمان از چند خط نوشته بگیم شوهرت بهت علاقه نداره.
    اینجا نوشتن مثل راه رفتن لبه تیغه.گاهی یه جمله میتونه یه زندگی رو خراب کنه.حالا ما مدتهاست که اینجاییم و میدونیم چطوریه اما یه مراجع تازه وارد ممکنه تحت تاثیر قرار بگیره.
    منم نمیدونم شوهر این خانوم بهش علاقه داره یا نه.بخاطر همین ندونستن نمیشه اظهار نظر کرد راجب دل اون بنده خدا.دل هست و هزار پیچ و خم.اما ایرادای این خانوم رو باید بهش تذکر داد.

    اگه قانع نشدی دکمه گزارش پست خلاف رو استفاده کن تا بیشتر از این بحث باعث اشغال فضای تاپیک نشه

    موفق باشی

  7. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    باران بهاری11 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), دختر مهربون (شنبه 24 فروردین 92)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 خرداد 92 [ 23:59]
    تاریخ عضویت
    1391-5-19
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    697
    سطح
    13
    Points: 697, Level: 13
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهار.زندگی نمایش پست ها
    اینجا قرار نیست باهم بحث کنیم.با بقیه قسمتهای راهنماییت هم مشکلی ندارم اما میگم صورت مسئله چیز دیگه ایه.منم تو زندگیشون نیستم که برات مثال از عشق و علاقه شوهر بزنم.اصلا موضوع بحث این نیست.و اینکه اگه کسی به تو بگه عاشقت نیستم تو چه کار میکنی هم باز مسئله شخصی توئه که به تاپیک دیگران نمیشه تعمیمش داد.

    من میگم چرا به جای ترغیب مراجع به اصلاح رفتارش با نگارش درست،با یه حدس و گمان از چند خط نوشته بگیم شوهرت بهت علاقه نداره.
    اینجا نوشتن مثل راه رفتن لبه تیغه.گاهی یه جمله میتونه یه زندگی رو خراب کنه.حالا ما مدتهاست که اینجاییم و میدونیم چطوریه اما یه مراجع تازه وارد ممکنه تحت تاثیر قرار بگیره.
    منم نمیدونم شوهر این خانوم بهش علاقه داره یا نه.بخاطر همین ندونستن نمیشه اظهار نظر کرد راجب دل اون بنده خدا.دل هست و هزار پیچ و خم.اما ایرادای این خانوم رو باید بهش تذکر داد.

    اگه قانع نشدی دکمه گزارش پست خلاف رو استفاده کن تا بیشتر از این بحث باعث اشغال فضای تاپیک نشه

    موفق باشی
    ممنونم از بهار زندگی من عاشق شوهرمم اونم منو دوست داره وجونش به جون من بسته و بدون من هیچ جا حتی خونه پدرش نمیخواد سر بزنه چون اذیت های اونا رو احساس کرده منم که بهش میگم رفتارای اونارو اصلا تنهایی اونجا نمیریم حتی وقتی میریم که خودشون بگند بیایید خونمون و باید بقیه بچه هاشونم باشند که ما هم بریم شوهرم موقع دعوا چند بار بهم گفته که من دوستت دارم ولی عاشقت نبودم و نشدم چون عاشقی یه حس دیگست خودم میدونم مشکل اخلاقی دارم و میخوام همه چیز اونطوری که میخوام باید بشه ووقتی نمیشه به شوهرم گیر میدم و غر میزنم و حوصلشو سر میبرم اونم صبر میکنه بعد بهم میگه حوصلتو ندارم و برو سراغ کارات بعد که بهش میچسبم میگه دو دقیقه پیشو یادت رفت؟منم ناراحت میشم ولی بیرون با هم میریم و خوبیم

  9. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 خرداد 92 [ 23:59]
    تاریخ عضویت
    1391-5-19
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    697
    سطح
    13
    Points: 697, Level: 13
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الین نمایش پست ها
    ممنونم از بهار زندگی من عاشق شوهرمم اونم منو دوست داره وجونش به جون من بسته و بدون من هیچ جا حتی خونه پدرش نمیخواد سر بزنه چون اذیت های اونا رو احساس کرده منم که بهش میگم رفتارای اونارو اصلا تنهایی اونجا نمیریم حتی وقتی میریم که خودشون بگند بیایید خونمون و باید بقیه بچه هاشونم باشند که ما هم بریم شوهرم موقع دعوا چند بار بهم گفته که من دوستت دارم ولی عاشقت نبودم و نشدم چون عاشقی یه حس دیگست خودم میدونم مشکل اخلاقی دارم و میخوام همه چیز اونطوری که میخوام باید بشه ووقتی نمیشه به شوهرم گیر میدم و غر میزنم و حوصلشو سر میبرم اونم صبر میکنه بعد بهم میگه حوصلتو ندارم و برو سراغ کارات بعد که بهش میچسبم میگه دو دقیقه پیشو یادت رفت؟منم ناراحت میشم ولی بیرون با هم میریم و خوبیم
    چرا من هر چی مینویسم نمیاد توی صفحه ام و پاک میشه؟

  10. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 خرداد 92 [ 23:59]
    تاریخ عضویت
    1391-5-19
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    697
    سطح
    13
    Points: 697, Level: 13
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط الین نمایش پست ها
    چرا من هر چی مینویسم نمیاد توی صفحه ام و پاک میشه؟
    شوهرم منو زندگیشو دوست داره ولی من بخاطر خانوادش یا بخاطر سروصدای ازاردهنده همسایه ها که شبها صدای خرو پف وحشتناک شوهرش میاد و روزها هم درشون رو چند دقیقه یکبار محکم میکوبند و باهاشونم صحبت کردیم و فایده ای نداشت و صدای اتوبانی که از کنار خونه ما میگذره و صداش مشکل شبانه روزی من شده دق دلم رو سر شوهرم خالی میکنم و سرش جیغ میزنم و نمیتونم خودمو کنترل کنم چون نمیشه راحت بخوابم و صبح ها با اعصاب داغون میام سر کار بعدازظهرم که میرم خونه دوباره سرو صدا نمیذاره بخوابم پدرشوهرمم میگه نه خونه رو میفروشم نه اجاره میدم که با پولش برید جای دیگه بگیرید کلا ادم لجبازیه و دوست داره بچه هاش همیشه اعصابشون بهم ریخته باشه منم که میبینم اختیار اعصاب وزندگیم دست اونه چند وقت یکبار دق دلم رو سر شوهر بیچاره ام خالی میکنم اونم تهدیدم کرده که ممکنه صبرم تموم بشه و زندگیمونو تموم کنم چکار کنم که بیخیال شم و نشنوم .شوهرم کمی مشکل شنوایی داره وخیلی این صداها رو متوجه نمیشه بخاطر همین خانوادش بهش میگند زنت حساسه وبدی من وبه شوهرم میگند منم بدی اونا رو به شوهرم میگم طفلک میگه من بین شما گیر افتادم.

  11. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 خرداد 92 [ 23:59]
    تاریخ عضویت
    1391-5-19
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    697
    سطح
    13
    Points: 697, Level: 13
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nahale1 نمایش پست ها
    سلام خانم الین من میخوام با یه تیر دو نشان بزنم اگر مدیر و اعضای سایت اعتراضی ندارند؟؟ شما اگر تونستید به سوال من جواب بدید متونید به خودتتونم کمک کنید:من5 سالو چند ماه میشه ازدواج کردم امما تا به حال اصلا بچه نخواستیم حالا یا بی پولی یا کم بود مکان یا لج بازی هر چیز حالا که با شوهرم توافق کردیم 2 ماه بعد سال نو بچه دار شیم حالا هر دو زیاد اسراری نداریم من میگم اگه خسته بشم چی؟ اگه نتونم گریه هاشو تحمل کنم چی؟ اگه حوصله رسیدن به احوالاتشو نداشته باشم چی؟ اگه خانوادم به دلیل سنی بودن شوهرم نخوان بچه ام رو دوست داشته باشن چی؟ اصلا گاهی وقتا میگم چرا باید سر بی دردمو دستمال ببندم؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه الان انقدر پول میتونیم پس انداز کنیم اون موقع باید یه خوردم بیشتر از خودمون بزنیم تا به پای بچه بریزیم و همین همه اما اگر باعث شده بازم مطمئن نباشیم که بچه میخوایم یا نه؟ اصلا کی باید بچه دار بشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لطف کن به من راهنمایی برسون
    والا دوست عزیزم که شما باشید همه به ما میگند تا ندارید حوصله ش رو هم ندارید وقتی بیارید خدا هم حوصلش رو بهتون میده هم روزیش رو و اصلا روزی اون دست شما نیست تازه خدا بخاطر اون روزی وبرکت مال شما رو هم زیاد میکنه بنظر من که الان 26 سالمه وقت مناسبی برای اینکاره چون دوسال بعدش میخوام یکی دیگه هم بیارم از تک فرزندی خوشم نمیاد

    - - - Updated - - -

    دوستای خوب که حرفای قشنگ مینویسید کسی نیست بهم بگه منو شوهرم چطوری میتونیم دست از لجبازی واسه بچه برداریم ؟چه جوری باید سر این موضوع صحبت رو شروع کنیم وتصمیم بگیریم؟وقتی این حرفا پیش میاد فکر میکنم طرف میخواد راحتیو از من بگیره یا میخواد منو عذاب بده بگید چجوری نسبت به سرو صدا بیخیال بشم ونشنوم وپی این نباشم که عامل بهم زدن آرامشم رو سرکوب کنم تو رو خدا باهام حرف بزنید

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط الین نمایش پست ها
    من کلا آدم ی هستم که در برابر مسائلی که مربوط به وجود خودمه مقاوم هستم و میخوام زندگی همینطوری که خدا مقرر کرده بگذره ومثلا برای ازدواج هم با وجود خواستگار قرص ومحکمم ایستادگی میکردم و از عواقبش میترسیدم که آخرش خوب نشه وامروزو فردا میکردم تا اینکه شوهرم اومد خدا دهن منو بست وروزگارم کلا عوض شدبرا بچه هم میگم بذارم هر وقت خدا خواست خودش دوباره مسیرم رو عوض کنه.ولی تو این پنج سال که ناخواسته حامله نشدم ناچارم جلوگیری رو بذارم کنار.تازگیها هم حرف بچه که میشه یاد مشکلات خونمون میافتم که همسایه ها خیلی سرو صداشون توی خونه ما میاد واتوبان شلوغی که از کنار خونمون میگذره وهیچ کار از دست ما برنمیاد که ساکتشون کنیم واین تقریبا مشکل هر روز ما شده پنجره عوض کردیم خوب نشد با همسایه صحبت ردیم خیلی خوب نشد و هنوز ازارمون میدند ومراعات نمیکنند با پدرشوهرم حرف زدیم که این خونه درسته که شیک و قشنگ و بزرگه ولی سروصدا زیاد داره ولی اهمیت ندادند ومیگند همه جا همین طوره شما باید تحمل کنیدوکلی حرف چرند درباره من به شوهرم میگند آخه تا کی باید تحمل کنم مگه یه روز دو روزه؟دلم میخواست مثل خواهرو برادر شوهرم که واسه اونا هم خونه های خوب خریدند و راضی هستند من هم از خونم راضی بودم و این دغدغه رو نداشتم که بعد یکسال بخاطر همسایه و اتوبان به شوهرم غر بزنم و راه بیفتیم دنبال خونه و خستش کنم واقعا دلم برا خودمون میسوزه بعضی وقتا هم عصبانی میشمو میپرم به شوهرم که پدر و مادر من و تو ما رو برا چی به دنیا آوردند؟که باهامون لجبازی کنند؟که نذارند اعصاب راحت داشته باشیم و با اینکه پولدارند نخواند که توی خونمون اعصاب راحت داشته باشیم ؟من که برای همه اینها مقصر رو پدرشوهرم میدونم چون نمیخواد ما اعصاب راحت داشته باشیم اونا از اول جلوی من ایستادند و طوری رفتار نکردند که کنارشون باشم و همیشه از خودشون فراریمون دادند البته پسرشون رو خیلی دوست دارند ولی باهاش رفیق نیستند مثل بقیه بچه هاشون .فکر اینها رو که میکنم از بچه آوردن فرار میکنم ولی بخاطر شوهرم مجبورم قبول کنم چون دوست داره. خانواده شوهرم نوه ندارند وعاشق بچه هم هستند و برای اولین نوه کلی جایزه دارند ولی من که تا حالا توی کتم نرفته که با وجود زورگویی هاشون و سر به زیری وکوتاه اومدنهای شوهرم حامله بشم تا ببینیم خدا چی میخواد
    فرشته مهربان بهار زندگی مشاوران عزیز نهال جان سیمین جان میشه برای من راهنمایی بفرستید چرا دیگه چیزی نمینویسید من هر روز میام اینجا تو همدردی سر میزنم منتظرتونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط الین نمایش پست ها
    والا دوست عزیزم که شما باشید همه به ما میگند تا ندارید حوصله ش رو هم ندارید وقتی بیارید خدا هم حوصلش رو بهتون میده هم روزیش رو و اصلا روزی اون دست شما نیست تازه خدا بخاطر اون روزی وبرکت مال شما رو هم زیاد میکنه بنظر من که الان 26 سالمه وقت مناسبی برای اینکاره چون دوسال بعدش میخوام یکی دیگه هم بیارم از تک فرزندی خوشم نمیاد

    - - - Updated - - -

    دوستای خوب که حرفای قشنگ مینویسید کسی نیست بهم بگه منو شوهرم چطوری میتونیم دست از لجبازی واسه بچه برداریم ؟چه جوری باید سر این موضوع صحبت رو شروع کنیم وتصمیم بگیریم؟وقتی این حرفا پیش میاد فکر میکنم طرف میخواد راحتیو از من بگیره یا میخواد منو عذاب بده بگید چجوری نسبت به سرو صدا بیخیال بشم ونشنوم وپی این نباشم که عامل بهم زدن آرامشم رو سرکوب کنم تو رو خدا باهام حرف بزنید

    - - - Updated - - -


    فرشته مهربان بهار زندگی مشاوران عزیز نهال جان سیمین جان میشه برای من راهنمایی بفرستید چرا دیگه چیزی نمینویسید من هر روز میام اینجا تو همدردی سر میزنم منتظرتونم
    شب نیلوفری . خانوم.del.she.از نظراتتون ممنونم منتظرم حرفاتون رو بخونم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط الین نمایش پست ها
    والا دوست عزیزم که شما باشید همه به ما میگند تا ندارید حوصله ش رو هم ندارید وقتی بیارید خدا هم حوصلش رو بهتون میده هم روزیش رو و اصلا روزی اون دست شما نیست تازه خدا بخاطر اون روزی وبرکت مال شما رو هم زیاد میکنه بنظر من که الان 26 سالمه وقت مناسبی برای اینکاره چون دوسال بعدش میخوام یکی دیگه هم بیارم از تک فرزندی خوشم نمیاد

    - - - Updated - - -

    دوستای خوب که حرفای قشنگ مینویسید کسی نیست بهم بگه منو شوهرم چطوری میتونیم دست از لجبازی واسه بچه برداریم ؟چه جوری باید سر این موضوع صحبت رو شروع کنیم وتصمیم بگیریم؟وقتی این حرفا پیش میاد فکر میکنم طرف میخواد راحتیو از من بگیره یا میخواد منو عذاب بده بگید چجوری نسبت به سرو صدا بیخیال بشم ونشنوم وپی این نباشم که عامل بهم زدن آرامشم رو سرکوب کنم تو رو خدا باهام حرف بزنید

    - - - Updated - - -


    فرشته مهربان بهار زندگی مشاوران عزیز نهال جان سیمین جان میشه برای من راهنمایی بفرستید چرا دیگه چیزی نمینویسید من هر روز میام اینجا تو همدردی سر میزنم منتظرتونم

    - - - Updated - - -


    شب نیلوفری . خانوم.del.she.از نظراتتون ممنونم منتظرم حرفاتون رو بخونم
    دختر مهربون ممنونم که اینجا به تاپیک من سر زدی منتظر نظرت هستم

  12. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 04 بهمن 96 [ 01:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-26
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    3,510
    سطح
    37
    Points: 3,510, Level: 37
    Level completed: 7%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 9 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    [سلام

    به نظر من قبل از اینکه به بچه فکر کنید سعی کنید با شرایط موجود کنار بیاید و اگه نمیتونید چیزهایی را که ازارتون میده را تغییر بدید سعی کنید باهاش کنار بیاید.مثلا وقتی نمیتونید شرایط خونتون و سر و صدا را تغییر بدید سعی کنید به جای غر زدن و خودتون ناراحت کردن شرایط بپذیرید.در ضمن به نظرم شما میتونید با تغییر رفتارتون کاری کنید که شوهرتون عاشغتون باشه.سعی کنید یه مدت به همه چی مثبت نگاه کنید و دیدتون تغییر بدید

  13. کاربر روبرو از پست مفید hamdam تشکرکرده است .

    باران بهاری11 (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)

  14. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 30 فروردین 92 [ 00:28]
    تاریخ عضویت
    1391-7-12
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    449
    سطح
    8
    Points: 449, Level: 8
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    به نظر می رسد هر مطلبی در زندگی که باب میلتان نباشد پرخاشگری یا اعتراض شما را بر می انگیزد. شاید لازم باشد به این مساله هم فکر کنید که آیا شما انسان کمالگرایی هستید؟


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.