به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    ممنون دوست عزيزم شيدا جان.
    حرف شما كاملا درسته ومن حق بي احترامي به بابامو ندارم اما اون از قبل هم دنبال قمارو زنو اين حرفا بود كه حالا ميفهمم هم به خاطر ايمان ضعيفش وهم به خاطر ازدواج اشتباهش بدتر شده بود.خاطرات كودكي بدي توذهنمه چون تا وقتي توان دفاع از خودمو نداشتم بابام زور ميگفت وشكل يك غول كه هميشه آرزوي مرگشو داشتم بود.حالا كه ازش فاصله گرفتم ميفهمم رفتارايي كه با ما ميكرد فقط به خاطر تربيت خوبمون بود اما رفتارش با زندگيمون وبا خودش هيچ توجيهي نداشت.اون از دست برادرم خيلي ناراحته وهممونو خيلي دوست داره.بارها پيغام داده كه بچه ها بيان ببرمشون مسافرتو گردش اما چكار كنم كه اصلا كاري از دستم برنمياد براي برگشتش.مامانمو بابام از وقتي من يادمه كاردو پنير بودن واصلااخلاقشون باهم جور در نمياد.قبل طلاق هر ساعتوهر دقيقه دعوا داشتن.يك بار بردمشون پيش روانشناس بهش گفتم بترسونشون وبگو دخترتون داره افسردگي حاد ميگيره.بابام 15 روز خودشو كنترل كرد.مامانم ميگفت دارم ديوونه ميشم كه بابات اينقدر خوب شده...باز روز از نو روزي ازنو...حساسيت مامانم بيشتر روي ولخرجي ورفتن خونه مامانش بود.بابامم خب به خاطر جو آزاد خونه مامان بزرگم ودوست پسر داشتن خاله هام از بچگي نميذاشت زياد باهاشون در ارتباط باشيم.كه آخرشم داييم در نبود بابام...
    من متوجه تمام زحمتاي بابام هستم و هر وقت ميبينمش باهاش روبوسي ميكنم اما برادرم راست ميگه وبايد خودش به اين نتيجه برسه كه واقعا دوستمون داره ومارو ميخواد.يادمه اون اواخر (9 ماه پيش)تو دعواهاش بامامانم به من ميگفت برو گمشو تا كي ميخواي اينجا بموني؟ميدونم منو خيلي دوست داشت وفقط به خاطر شرايطش اين حرفارو ميزد اما هر وقت يادم مياد گريم ميگيره...

  2. 3 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 23 فروردین 92), کامران (شنبه 24 فروردین 92), شیدا. (جمعه 23 فروردین 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.