تشکرشده 48 در 35 پست
میشل (پنجشنبه 08 فروردین 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 08 فروردین 92)
تشکرشده 433 در 151 پست
روانشناس های باسواد و آگاه طرز فکر شما رو زیر سوال نمی برند مگه اینکه واقعا شما تفکرات اشتباه داشته باشید (که دارید). سایرین هم مشکل خودبزرگ بینی ندارند، شما به خاطر حرمت نفس پایین خودتون و سایرین رو بد و کوچک می بینید و وقتی کسی چنین حسی رو نسبت به خودش نداشته باشه شما فکر می کنید خودبزرگ بین شده در حالی که اصلا اینطور نیست.
زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.
کارل راجرز
باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)
تشکرشده 2,293 در 573 پست
حالا یه کم شناختم از شما بیشتر شده،انگار اون آدمی که نشون میدی(که تقصیر خودتونم هست!) نیستید شما.
شما تفکراتتون بهتر از چیزیه که دارید به بقیه نشون میدید(منظورم این تالار نیست) شما اونی نیستید که باید باشی،از درون طالب خوبی ها هستی ولی در عمل برعکسش انجام میدی. خودتون بهتر از بعضی روانشناسا درست رو از اشتباه تشخیص میدی،پس یعنی خودتون بهتر از اونا می تونی به خودتون کمک کنید.همه چیز که به تحصیلات نیست،درسته علم ما رو کامل می کنه، شاید همه تحصیلات عالیه نداشته باشن ولی عقل که دارن...آدمی که نخواد از عقلش استفاده درس و...تاثیری نداره.
شما فهمیده تر از چیزی هستی که تو رفتارات نشون میدی و این اصلا خوب نیست!
کسی که به فکر گرما وسرمای پیرزن پیرمرد فقیر و گدا هست،چطور میتونه به فکر برادرش نباشه و اونو به خاطر یه دوست اینترنتی برنجونه؟
کسی که وجدان داره و به رابطه نامشروع برای چندلحظه خوشی تن نمیده چطور میتونه موقع گناه های دیگه ش از خدا خجالت نکشه؟
کسی که میتونه با اصلاح کردن خودش دل بابا مامانش رو خوش کنه چرا باید جوری رفتار کنه که نه خودش دلش میخواد نه اطرفیانش؟
شما که میدونی مردم چقدر به کمکت نیاز دارن چرا راجب این مسایل با دوستات حرف نمیزنی؟اگه فقط یه روز به بهزیستی سر بزنی ا خونه سالمندان میدونی چقدر کمک کردی؟از همینجا شروع کن...
اگه باز اشتباه راجب شما فکر می کنم بگید،ولی نظرمن اینه اگه رو خود واقعیت کار کنی(اونی که از درون هستی نه اینی که نشون میدی) و به حرفایی که دوستان گفتن عمل کنی خیلی زود میشی آدمی که همه جا از تغییروتحولش حرف میزنن(تغییرات خوب البته!:))
roze sepid (پنجشنبه 08 فروردین 92), میشل (پنجشنبه 08 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92), راحیل خانوم (پنجشنبه 08 فروردین 92)
تشکرشده 825 در 209 پست
سلام
میبینم ک فقط دوس داری خودتو نشون بدی ک من میتونم جوابتونو بدم حالتونو بگیرم..
اینجانب دوستدار ابن سینا هم هستم مشکلی هس؟؟
پسرخوب مثل اینکه فقط اومدی اینجابحرفی.. نه شما حتی حس وحال کمی تفکروفکر برا خود شدنم نداری..پس برو یه گوشه بشین فقط به خداوملت وخودت فحش بده بعدببین خوب میشی..آخه پسرجان همسن داداشمی دلم نمیاد..اصلا بیخی..خود دانی..
درضمن اون داروگیاهی برا آروم شدن بدن وافکارت بود تا انقد کله شق نباشی خوبه گفتم دل به حرف نمدی فقط منتظری بجوابی..با آرزوی بهترینها برای شما
راستی اگ کسی جواب وراه بیشتری نمیده برا اینه ک آقا اصلا یه تکونی نمیخورن تا ملت دلشون خوش شه ک بادمجون واکس نمیزنن..شادوموفق باشی
reihane_b (پنجشنبه 08 فروردین 92), roze sepid (پنجشنبه 08 فروردین 92)
تشکرشده 6,911 در 1,649 پست
سلام فرهاد جان.
تو پست 62 مطالب زیادی هست که دلم میخواد راجع بهشون بدونم. اما همه رو با هم نمی نویسم، چون هم پست خودم سنگین میشه، هم حرف تو حرف میشه ممکنه متوجه بعضی حرفات نشم.
یکی از چیزهایی که توجهم رو جلب کرد اینه که:
برای تو مهم نیست که طرف زنت باشه یا دوست دختر. تو از اینکار عذاب وجدان پیدا میکنی.
و از طرفی من چه توی این تاپیک، چه توی تاپیک های دیگه، دیدم رابطه جنسی دختر و پسر رو خیلی گناه آلود میدونی.
اینه که به نظر میرسه (به این حرفی که میزنم مطمئن نیستم. دارم میگم که بهش فکر کنی و بعد روشنم کنی) ته ذهن تو یه حس منفی در مورد رابطه جنسی نرمال هست. یه جور اکراه که شبیه چیزیه که خشک مذهب ها در انسان بوجود میارن. مثل اینکه یکی از بچگی یه احساس گناه شدید راجع به این موضوع در تو ایجاد کرده باشه.
شاید در این لحظه نتونی ریشه های این حست رو تشخیص بدی. اما بهش فکر کن، ببین چنین چیزی نبوده؟
اگه این فرضیه به واقعیت نزدیک باشه، اونوقت g4y بودن تو میره زیر علامت سوال. چرا؟ چون یه چیزی که مهمه اینه که g4y بودن تو با میل جنسی به پسرها معنی پیدا نمیکنه. بلکه همونطور که گفتی این یه بخش کوچیکش هست. و اصل مسئله اینه که تو با پسرها حال میکنی. یعنی از دوست بودن باهاشون. و از طرفی به یه حس منفی نسبت به دخترها در تو ایجاد شده. اینها روی هم نمیشه g4y بودن.
پسرها و دخترهای زیادی هستن که دوستی با جنس مخالفشون رو دوست ندارن و فقط دوست دارن با همجنس خودشون در تعامل باشن.
از طرفی خیلی ها نسبت به رابطه جنسی احساس گناه دارن. نمونش خانومهای زیادی که نمیتونن از صکص لذت ببرن، چون احساس گناه تو وجودشون رخنه کرده.
حالا در شما این دوتا کنار هم قرار گرفتن. این نمیشه g4y بودن، چون تو گفتی g4y دنیای وسیعی داره.
اینهایی که گفتم رو تا چه حد قابل تامل میدونی؟ (نگفتم تا چه حد قبول داری، سوالم اینه که چقدر به نظر قابل تامل میان؟)
فرهاد من اصلا ادعا نمیکنم اطلاعی در مورد مسائل جنسی یا اطلاعات زیادی در مورد روانشناسی دارم. وقتی یه چیزی رو ازت میپرسم، واقعا دارم میپرسم که برام توضیح بدی و بفهمم. این رو تکرار میکنم که مثل دفعه پیش سوء تفاهم پیش نیاد.
چند تا سوال دیگه هم دارم.
گفته بودی 90 درصد افراد بخاطر مشکلات روانی و افسردگی g4y میشن. و گفتی خودت جزء این دسته ای. من ازت پرسیدم اگه اون عواملی که باعث شدن یک فرد g4y بشه، برطرف بشن، تمایلات همجنسی اون فرد هم دچار تحول میشه؟ تو درجوابم گفته بودی که این مشکلات روحی و افسردگی برطرف نمیشن.
اما این جواب من نبود، من میگم *اگه* برطرف بشن، تمایلات جنسی هم تغییر میکنن؟ اگه.
یه سوال دیگه اینکه:
قبلا گفتم که هزینه ها روی تمایلات ما تاثیر میذارن. مثلا اگه یه شخص یه بستنی رو بخره 1000 تومن، از خودنش لذت میبره. اما اگه بخره پنجاه هزار تومن، نه تنها لذت نمیبره، بلکه کوفتشم میشه!
قبلا گفتی g4y بودن در ایران خییییییییلی هزینه ها داره. من ازت پرسیدم: تو تمایل داری که *درمجموع* دیگه g4y نباشی و هدفت اینه که این تمایل رو در خودت تغییر بدی؟ نه؟ اما جوابم رو واضح ندادی. من جواب واضح میخوام.
بعدا بازم به پست 62 برمیگردم.
فرهاد من برای این پستی که برات گذاشتم، و همینطور پست قبلی، خیلی فکر کردم و حرفهات رو پیش خودم تحلیل کردم. میدونم که اطلاعات تو نسبت به من خیلی بیشتره و ممکنه چیزایی که به فکرم رسیدن برای تو خیلی ساده باشن، اما بازم دلم میخواد تو هم به حرفهام فکر کنی و بعد جوابم رو بدی. :o
و یه نکته هم در مورد روانشناسی. این نظر شخصیه. اصراری به اثباتش به هیچ وجه ندارم. روانشناس ها معمولا با استفاده از الگوها سعی میکنن روان ما رو بشناسن. برای همین کمک به آدم های خاص و متفاوت ازشون وقت و انرژی زیادی میبره. و احتمال ناموفق بودن تلاششون هم هست. پس یه اقدام عاقلانه برای آدم های خاص اینه که خودشون روان خودشون رو بشناسن. و بشن روانشناس خودشون.
هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...
reihane_b (پنجشنبه 08 فروردین 92), roze sepid (پنجشنبه 08 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)
تشکرشده 6,911 در 1,649 پست
سلام بر فرهاد عزیز.
میدونستم مشکل g4y بودن نیست. اما خواستم اول تکلیفم با این مورد روشن بشه، بعد برم سراغ بقیه. چون از یکی از پست هات اینطور برداشت میشد که باهاش مشکل داری.
البته اینکه توی 19 سالگی به جنس مخالف تمایلی نداری، از نظر من که مسئله خاصی نیست. چون خودم تو اون سن هیچ تمایلی به پسرها نداشتم.
من هم مثل تو آدمی بودم که همه چی رو به چالش میکشیدم. فکرم درگیر ارزش ها بود. فکرمی کنم به همین دلیل هم بود که حسی به جنس مخالف نداشتم.
نمیخوام بگم این چیزی که گفتم حتما در مورد تو هم صادقه، اما این احتمال از نظر من قویه که هفت هشت سال دیگه نه تنها زن داشته باشی، بلکه بچه هم داشته باشی.
منظورم این نیست که این ازدواج کردن و بچه دار شدن مسئله مهمیه ها! من نمیدونم چرا اونهاییکه باهاشون مشورت کردی اینقدر براشون پررنگ بوده.
در هرحال من این رو پذیرفتم که تو قصد ازدواج نداری. و بنابراین تمایلات جنسی ای که داری هیچ مشکلی برات ایجاد نمیکنن. این کاملا برای من قابل قبوله.
یه چیزی هم هست که نمیتونم نگم. فرهاد من ازت دلخور شدم که بین حرفامون رفتی خودکشی کنی. من برات پیغام گذاشته بودم که به محض اینکه حالم بهتر شد میام مینویسم. فکر نکردی من و بقیه میایم برات پست میگذاریم، بعد هر روز میایم سرمیزنیم، اما تو نیستی که حتی پست ها رو بخونی؟ و ما هیچوقت نمیفهمیدیم که دیگه فری ای وجود نداره؟:(
تو برای ما مهم هستی که بهت فکر میکنیم و برات مینویسیم، کاشکی ما هم برای تو مهم باشیم.
توی همین نت تو بارها باعث شدی من از ته دل بخندم، وقتی که خییییییییییییلی دلم گرفته بود. اونقدر که حتی نتونسته بودم با کسی (چه توی نت چه بیرون) در مورد مشکلم صحبت کنم.
تو با حرفات باعث شدی من از خودم خجالت بکشم که برای مدتی به خیلی مسائل این جامعه بی توجه بودم.
تو باعث شدی هدف های فراموش شدم رو به خاطر بیارم.
تو باعث شدی من فکر کنم و خودم رو به چالش بکشم.
از نظر تو این یعنی عذاب؟!!
اگه این عذابه، لطفا باش، چون عذاب خوبی هستی.
- - - Updated - - -
بازم برمیگردم سراغ پست 62 و همین پست قبلیت.
فعلا بای تا های.
هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...
تشکرشده 433 در 151 پست
موضوع ها رو با هم قاطی نکنید.
زمانی شما یک نظام باورها دارید که خب اختیار شماست، زمانی شما میگید 2+2=5 ، اون موقعه که روانشناس به شما می گه اشتباه می کنید. اسم این اصلا خودبزرگ بینی نیست، شما باید همونطور که در اول تاپیک بهتون گفتم حرمت نفس خودتون (یعنی اعتماد به نفس و احترام به نفس) رو بالا ببرید و دیگه خودتون و سایرین رو بد ندونید، شما و همه انسان ها خوب هستید، لایق شادی، خوشحالی، زندگی مناسب، آرامش و همه چیزهایی که یک انسان می تونه بهش دست پیدا کنه و لازمه انسان بودنه.
زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.
کارل راجرز
تشکرشده 48 در 35 پست
بازهم سلام از ماست ک برماست..باز هم سلام.:)
درسته..برداشت من اینه که فرهاد داره تلاش میکنه حد و مرز بین خودش و جامعه رو برجسته کنه.
تا حدودی درسته.....فری عاشق انتقام ــه ولیکن بخشش شیرینی ــه توش که نمیشه وصف ش کرد...اونطوری هم هنجار شکن نیستم! نمیخوام هنجار شکنی م خدایی نکرده کسی رو آزرده -آذرده!-azzore خاطر کنه...تو ارزش های حاکم بر جامعه رو قبول نداری. از ضد ارزش هایی که حاکم شدن، ناراضی هستی.
از طرفی همین جامعه حقیر به خودش اجازه میده که به تو امر و نهی کنه، برای پوشیدن شلوارک یا شیو کردن باهات رفتارهای توهین آمیز داشته باشه.
این هر آدمی رو عصبی میکنه. اما واکنش آدم ها بهش فرق میکنه. بعضی ها مثل تو، در چنین موقعیتی که قرار میگرن، شروع میکنن به هنجارشکنی کردن.
این که خودمو بَد نشون میدم چون با خودم جَنگ دارم..در اصل میخوام بگم: *بد بودن* چیزیه که میتونه دلت رو خنک کنه. این یه نوع جنگیدنه با آدم هاییکه ضد ارزش های تو برشون حاکمه، اما به خودشون اجازه میدن تو رو ضد ارزش بدونن. در این شرایط یه راهی که بوسیلش میشه حالشون رو گرفت اینه که بر علیه ارزش هاشون قد علم کنی.
همین آدم هایی که میگه ب خودشون این اجازه رو میدن که منو ضد ارزش بدونن...منم ب راحتی میتونم مثل اوناباشم و من اونارو ضد ارزش بدونم اگه بخوام اینطوری باشم فرق من با مردم تو چیه!این یه نوع جنگیدنه با آدم هاییکه ضد ارزش های تو برشون حاکمه
نظرم رو نگهداری میکنم تا موقع ش برسه..یه جاهایی خوب مارو میشناسی یه جاهایی اصن نمیشناسی!...این برداشت منه. نظرت چیه؟
والا عرضم-ارضم-arzzamب حضورتون 4تا برادر دارم یه خواهر و خودمم آخرین بچه..3تا از برادرام شوربختانه ازدواج کردن(البته 2تاشونو زوری زن دادن:d)...اینایی ک ازدباج کردن دیگه باهاشون حال نمیکنم قدیم یکم حال میکردم باهاشون اما الان نه!..الان که فکرشو میکنم میبینم اون موقــعه که مجرد بودن خیلی مرد تر و راستگو تر از الانشونن.....زن داداشامونم که سن نزدیک ب 30 باطن 15 مثل خیلی ها!...حال نمیکنم باهاشون اما مجبورم زوری باهاشون حال کنم بخندم دقیقا عین همون کاری ک با فامیل و خانواده میکنم..هی ب خودم میگم فری میخوای قیافه بگیری ک چیپس..بقیه چ گناهی کردن چوب افسردگی تورو بخورن..افسرده ای ک افسرده ای ب بقیه چیپس مربوط!..گیرم پاچه ی اینو اون رو گرفتی گیرم زدی تو خونه همه چی رو شکوندی و وضعیت الانتو انداختی گردن خونوادت و بی توجهی شون چیرو میخوای نشون بدی ! جز اینکه شخصیت کوچیک ت کوچیک تر بشه .......و این است که هنجار شکنی هم بخوام بکنم قبل ش فکر میکنم کلا فری هر چیپس میکشه از این فرک ــه ش!از خونوادت هم بگو. با کیا زندگی میکنی؟ روابطتون چطوریه؟
درسته خانواده م ب نوعی مقصر هستن ولی تو رویا همیشه مقصر گمه...
انتظاری ندارم! این چیپس سئوالی بود!!! ..من کوچیکتونم هستم...ولی خوب بهم حق بدین که عقده هامو حرفای نزدمو باید بیارم تو نت دیگه.........این نشان از فرهنگ غنی ماست...یه سوال دیگه هم اینکه از این تاپیک چه انتظاری داری؟
تا اینحا ب این نتیجه ای که این پایین عرض-ارض-arzzمیکنم رسیدید یا نه؟
فری این مشکلات رو داره..
1.افسردگی(شامل:اسکیزوفرنی--بی ثباتی شخصیت--چند شخصیتی (همون اسکیزو فرنیه نه؟)..عدم اعتماد ب نفس و برانگیختگی شخصیتی)
2.انحراف جنسی..
3.اعتیاد جنسی(شامل:همش خواب همجنسبازی دیدن و هر شب و هر روز با همون کاراکترهایی که سال ها تو ذهنت هست(اصن نمیتونم خواب ببینم! خودم خواب خودمو میبینم)..گاهی اوقات(انصافا کم) تو سایت های gay-teenboy و..چرخیدن (انصافا کم2)..)
4.وسواس شدید فکری!!(شدید یعنی در حد دوبار اقدام ب خود کشی!!!)
5.بی هدف!
6.بی ذوق!
7.با وجدان ــه --وجدان درد
8.
9.
عدد مورد نظر خود را به 200090 ارسال نمییاد..(بانک ملــــی ایران)
- - - Updated - - -
من دوست دارم راز باشم ولی فاش نشدنی تو قفس باشم ولی رام نشدنی...
همیچین چییزی شدنیه؟ با برم تو یه فاز ــه دیگه؟
- - - Updated - - -
مردم چ دغدغه هایی دارنLOL..سانتی متر هاهم شده دغدغه (تاپیک همسایه از خود ممنون منظورمه;))
- - - Updated - - -
موجبات خنده جور شده جدیدا;)
خدایا از خلقت آمریکا ممنونم ازت
- - - Updated - - -
اقا من بخوام پستمو ویرایش کنم ب کدوم امام متوسل بشَم! اون چندتا خط پایینی از کیبوردم در رفت...میترسم یه بچه خونگی ب دل بگیره;)
reihane_b (جمعه 09 فروردین 92)
تشکرشده 2,293 در 573 پست
برا هیچکیم مهم نباشی بدون برای کسی مهمی که بهت اجازه نداده به خودت آسیب برسونی!ب جان فرگوسن نمیدونستم مهم مم
شما هرچی میخوای باش فقط باش!جدی میگم،این حس رو خیلیا دارن ولی اینکه چطور بهش میرسن برای افراد مختلف متفاوته.من دوست دارم راز باشم ولی فاش نشدنی تو قفس باشم ولی رام نشدنی...
همیچین چییزی شدنیه؟ با برم تو یه فاز ــه دیگه؟
برای اینکه مسلمون(مثلا شما) معنی محرم نامحرم رو میدونهراستی چرا تو تاکسی نباید بین دوتا خانم نشَست؟چیپس مشکلی داره؟ از این دست سئوال ها زیاد دارم![]()
شخصیت 21سالگیت برا خودتم ارزشمندتر از اوناست،اینطور نیس؟اسکیزوفرنی چند شخصیتی همینه دیگه..یه شخصیت تو 16سالگی م مونده..یه شخصیت تو 21سالگی م(که اصن باهاش حال نمیکنم) یه شخصیت تو خوابی ک هر شب میبینم.یه شخصیت هم تو نت که حاصل شخصیت 16سالگی م و 21سالگیمه .
منم نگفتم دزدی کنی که حالا بخوای دل کسی رو شاد کنی یا نکنی!!با پول دزدی که نمیتونم دل فقیر رو شاد کنم که!اینطوری بد تر عذاب وجدان میگیرم..!..اون عرشیا رو چون دوست میدارم مهم نیست برام با پولی ک براش چیزی میخرم شاد بشه دزدی باشه یا نباشه .اون شاد بشه بره ما کافیه...
عزیزانت کیا هستن؟کسی که هیچ ارزشی واسش نداری؟ یا کسی که خار به پات میره واست میمیره؟یاکسایی که دوست دارن ولی نمیخوای بفهمی؟یا بچه های این تالار که حاضرن هر طور شده بهت کمک کنن؟یا مادری که با چه زجری شما رو بزرگ کرده؟یا اونی که اینقد دوست داشته که نذاشته زندگیت اینجوری تموم بشه؟
واقعا معنی دوست داشتن رو میدونی؟میدونی مطمئنم که میدونی!
همون خدایی که 2بار نجاتت داد!کدوم خدا!.ما که از اول ش هم خدا زده بودیم......
نهایت عشق رو شما ندیدی،البته حقم داری چون منم ندیدم ولی میدونم نهایتش این نیست،حتی اگه برای پدرمادر شما پدر مادر من وهزاران زوج دیگه این باشه،باور نمیکنم که هیچ زوجی نباشن که با عشق واقعی زندگی نکنن،حتی اگه اونا رو هیچوقت نبینم ولی هیچوقتم اسم هوس رو عشق نمیذارم.شما هم نذار!!دیگه نهایت عشق و ...اینا همش پایین تنه ست دیگه..
برای فهمیدن معنی عشق وعلاقه به زمان ومکان خاصی اکتفا نکن شاید تو این زمانه که داری دنبالش میگردی سخت پیدا بشه وشاید اصلا...
دانشجو زیاده ولی دانش جو نه!کدوم دوست؟! یه نیگاه ب همسن ها ی مابنده همه قشر دانشجو با فرهنگ مانکن ما NOOBآ ب اونا نمیخوریم آخه:Dاونا همه فرهیخته ن;)
اینو دیگه همه میدونن که دانشگاه فرهنگ نمیاره!شما میتونی دوستای خوبی داشته باشی اگه بخوای که با شخصیت 21 سالگیت هم روبرو بشی!
کدوممون داریم به وظیفه مون عمل می کنیم مگه؟!!!!!!!!!نه خونه سالمندان حال نمیکنم باهاشون..وظیفه ی بچه هاشونه .این یه مورد تو کَتم نمیره.
ما همیشه با هر شرایطی که توش قرار میگیریم شاید حال نکنیم ولی اینوهم در نظر بگیریم که شاید یکی دیگه حال!!!!!!!! کرد با اون شرایط!
هیچکی با خونه سالمندان وبهزیستی حال نمیکنه!!ولی کسایی اونجا هستن که دیگه حالشون از حال کردن گذشته...
حتی نمی خوای 1روز آروم شدن رو احساس کنی؟!!!ای بابا افکارو 1روز با این داروها آروم کردی 2روز آروم کردی روز سوم چیپس؟..افکارو باید یه جوری باهاش کنار اومد خلا3..
باران بهاری11 (جمعه 09 فروردین 92)
تشکرشده 48 در 35 پست
نه...........شخصیت 21سالگیت برا خودتم ارزشمندتر از اوناست،اینطور نیس؟
این اصن قانون زندگیه که یکی بره اون یکی عزیزه ...پدر و مادر بچه شون براشون عزیزه و بلعکس...بچه های این تالار و همه کسایی که میگی ب ما لطف دارن..(این نشون از عزیز بودن من نیست!)...وقتی براشون عزیزم که باعث سر دردشون نشمو... معیار های عزیز بودن چیه!؟.....عزیزانت کیا هستن؟کسی که هیچ ارزشی واسش نداری؟ یا کسی که خار به پات میره واست میمیره؟یاکسایی که دوست دارن ولی نمیخوای بفهمی؟یا بچه های این تالار که حاضرن هر طور شده بهت کمک کنن؟یا مادری که با چه زجری شما رو بزرگ کرده؟یا اونی که اینقد دوست داشته که نذاشته زندگیت اینجوری تموم بشه؟دوست داشتن یه چیزیه که بین همه موجودات زنده هست .مهم اینه ک رو چ حسابی دوست داشته باشی و با دوست داشتنت چی کار کنی..وقتی خودتو دوست نداری نمیتونی کسی رو هم دوست داشته باشی...واقعا معنی دوست داشتن رو میدونی؟
اتفاقا فیروید هم با من هم نظره...دیگه نظر فیروید رو که نمیتونید رد کنید..نهایت عشق رو شما ندیدی،البته حقم داری چون منم ندیدم ولی میدونم نهایتش این نیست،حتی اگه برای پدرمادر شما پدر مادر من وهزاران زوج دیگه این باشه،باور نمیکنم که هیچ زوجی نباشن که با عشق واقعی زندگی نکنن،حتی اگه اونا رو هیچوقت نبینم ولی هیچوقتم اسم هوس رو عشق نمیذارم.شما هم نذار!!
برای فهمیدن معنی عشق وعلاقه به زمان ومکان خاصی اکتفا نکن شاید تو این زمانه که داری دنبالش میگردی سخت پیدا بشه وشاید اصلا...
کدوممون داریم به وظیفه مون عمل می کنیم مگه؟!!!!!!!!!
شوما ک بزرگ مایی من دیگه چیپس بگم...
آرامش با این چیزا ب دست نمییاد...نمیدونم منظورتون از آرامش چیه! ولی آرامش ی که من بهش فک میکنه هیچ جوره راه نداره! آرامش م روییای و فانتزی نیست همونیه که صفحه 6 تو پست 57 گفتم..آرامش من وقتی مییاد که بفهمم هیچکی هیچکی رو تحقیر نمیکنه..این که بدونم زنده بودنم ب درد ه کسی میخوره یا نه! یعنی میتونم بره کسی کاری کنم یانه...حتی نمی خوای 1روز آروم شدن رو احساس کنی؟!!!
- - - Updated - - -
وجدانم وقتی راحت ــه که سایت های اینچنینی و مربوط ب ترک خودارضایی هیتلر نشن:D.....
- - - Updated - - -
وجدانم وقتی راحت ــه که خانم ها هم تو خیابون بتونن دوچرخه و موتور سوار بشن...و برن استادیوم....
وجدانم وقتی راحته که بره یه نسل بعد خودم چیزی کاشته باشم که نسل بعد از من برداشت کنه..
وجدانم.......
وجدانم........
.و خیلی از وجدان های بی شمار دیگر که حاصل ش میشه همون آرامشی که شما میگید
ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 14 فروردین 92 در ساعت 07:01
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)