به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 71
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 مهر 94 [ 18:41]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,225
    سطح
    28
    Points: 2,225, Level: 28
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 13 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کسی نیست جواب بده
    کم کم دارم به فک می کنم
    نگید چرا ولی از این شرایط خسته شدممممممممممممممممممممممم !!!!!!!!!!!!

  2. #52
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 مهر 94 [ 18:41]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,225
    سطح
    28
    Points: 2,225, Level: 28
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 13 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    امروز مادرم خودش اومد دوباره باهام صحبت کرد
    میگه من دوباره رفتم تو محلشون فقط 1 نفر میشناختش
    همسایه هاشون خوب نبودن
    خونشون جای خوبی نیست
    از لحاظ مالی ب ما نمی خورن
    آخه اینا شد دلیل؟؟؟؟
    اصلاً فکرشو نمی کردم خانوادم ب خاطر اوضاع مالی مخالفت کنن
    خانواده فرهنگی و تحصیل کرده ای که قبلاً همه چیز براشون مهم بود الا پول
    ولی الان. . .
    چند ساعت پیش
    من بیرون بودم اون خانم همین الان بم sms داد
    گفت خانوادت زنگ زدن دارن با بابام صحبت می کنن
    با پدرم صحبت کردم
    با خانوادش تماس پرفته گفته شما میدونستی دخترت با پسر ما ارتباط smsی داره
    پدر اون خانم در جریان بود گفته بله من کاملاً در جریان بودم
    درم گفته اگه میشه خواهش می کنم بهشون بگید ارتباطشون قطع بشه
    نه من نه اون خانم نمی تونیم از هم بی خبر باشیم
    با این کاری ک کردن اگه حتی منم خانوادمو راضی کنم الان دیگه خانواده اون خانم راضی نمیشه
    این کاری ک کرد باعث میشه بعداً هم من هم خودش خیلی تحقیر بشه
    من به هر روشی ک باشه خانوادمو برای خواستگاری راضی می کنم ( حتی اگه لازم باشه جونمو بذارم)
    تراخدا کمکم کنید دیگه دارم دیونه میشمو به راه های غیر منطقی فک می کنم


    اینم حرفای منو بابام:
    گفتم چرا این کارا کردی؟
    گفت: نمی خواستم مجنون بشی ک بعدا به درست لطمه بخورم
    من:گفتم با برنامه ریزی میشه هم درس خوند هم ازدواج کرم
    بابام:ب خدا قسم نمیشه
    من تجربشو دارم
    نمیتونی محمد
    من: کار نشد نداره بخدا قسم با برنامه ریزی میشه این کاروکرد
    چرا گفتی شرایط ازدواجو ندارم؟
    بابام:نداری!
    چون هنوز درست تموم نشده
    تکلیف سربازیت معلوم نشده
    کار ثابت نداری
    من:درسم تموم نشده ولی دارم میخوانم
    سربازیمم معافم من قانونا میارم نشونت میدم ک معافیت دائم میگیرم
    خداراشکر توانایی کار کردن دارم خدا روزی را میرسونه
    به روزی رسون بودن خدا شک داری؟
    بابام:آخه باید تو این دوسال فقط 40 واحد پاس کنی؟
    اینه درس خوندن؟
    قانونا ولش کن اینا شب میخوابن صبح بلن میشن قانونا عوض می کنن
    آره کار داری ولی ثابت نیست
    هر وقت 6 ماه تونستی این درآمدو داشته باشی اون وقت میتونی بگی ثابته
    من:این ترم درسمو می خونم جبران ترم قبلمو می کنم ک بتونم ترم دیگه واحد بیشتری بگیرم
    این قانونای پزشکی 30 ساله عوض نشده
    پس قبول داری ک خدا روزی را میرسونه؟
    بابا:آره خدا روزی را میرسونه ولی تو الان شرایط ازدواج نداری
    دلیلشم همون چیزاییه ک گفتم
    من: دلیلات همش درست نیست ولی تا حدی درسته
    آره من قبول دارم شرایطم درست نیست ولی دارم بهترش می کنم به من اعتماد داری؟
    بابام: آره
    من: پس نگو شرایطشو نداری
    بابام:تو چرا اینقدر زود میخوای ازدواج کنی؟
    من:چون از این وضع زندگی خسته شدم
    چون سنت پیغمبره
    چون به ی همراه نیاز دارم
    به کسی ک بتونم حرف دلمو بهش بزنم
    کسی ک بدونم همیشه با منه
    بابام:مگه الان کسی را نداری؟
    من:نه
    بابام:پس ما مردیم؟؟
    من:دور از جون این چه حرفیه میزنی؟
    ی سوال دیدی ک تو نسبت به مامان داری را من میتونم داشته باشم؟
    بابام:نه
    من:پس شرایط منو درک کن
    بابام:چرا رفتی بهش گفتی میخوای باهاش ازدواج کنی؟
    این باعث میشه رفتاری از خودش نشون بده ک نشه درست بشناسیش
    من:درستش این بود که برم باهاش دوست بشم؟
    هم شما بی خبر بودید هم خانواده اون؟
    این درسته؟
    بابام:نه این درست نیست ولی تو نباید این کارا می کردی این یعنی از لحاظ فکری به بلوغ نرسیدی
    من:پس براچی باهاش در ارتباطم
    برای اینکه بشناسمش
    بتونم ببینم چی کارس چه اخلاقیاتی داره
    ببینم به درد من می خوره یا نه
    بابام:این روش درست نیست
    از قدیم گفتن اگه میخوای کسیا بشناسی یا باید باش معاشرت کنی یا مسافرت
    من: پس من چی کار کردن دارم معاشرت می کنم دیگه
    بابام:این معاشرت شناخت درست نمیده
    من:این روش شناخت درست نیست ولی روشای دیگه ایم هست تو بگو
    بابام:مثلاً میتونی تو دانشگاه زیر نظرش بگیری
    من باشه ازاین به بعد این کارا می کنم
    ولی من به اندازه کافی میشناسمش و بهش اعتماد دارم
    خیلی حرف زیدم ولی الان هنگ
    بازم یادم اومد بتون میگم

    - - - Updated - - -

    یک اینجا پیدا نمیشه جواب بده
    ب خدا اوضاع خیلی خرااااااااااااااابههههههه :mad::mad::mad::mad::mad::mad::mad::mad::mad::mad: :mad::mad:

    - - - Updated - - -

    UP!!!!
    :mad:

  3. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 مهر 94 [ 18:41]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,225
    سطح
    28
    Points: 2,225, Level: 28
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 13 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    واقعاً ممنون ک تو این شرایط باهام همدردی کردید

  4. #54
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 13 تیر 93 [ 20:39]
    تاریخ عضویت
    1392-1-07
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    1,246
    سطح
    19
    Points: 1,246, Level: 19
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 298 در 112 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز خانوادت صلاح شمارو میخوان
    سعی کن منطقی راضیشون کنی

  5. کاربر روبرو از پست مفید هدف تشکرکرده است .

    iran2 (دوشنبه 12 فروردین 92)

  6. #55
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 مهر 94 [ 18:41]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,225
    سطح
    28
    Points: 2,225, Level: 28
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 13 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من هر چقدر صحبت می کنم اصلاً گوش نمیدن
    میخوان هر جوری شده کاری کنن من بی خیال ازدواج با اون خانم بشم
    به هر روش ممکن
    اصلاً هم مهم نیست من چه کسی را انتخاب کردم
    به اخلاقیات من و معیارهای من میخونه
    به حرف من اصاً گوش نمیدن

  7. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 13 تیر 93 [ 20:39]
    تاریخ عضویت
    1392-1-07
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    1,246
    سطح
    19
    Points: 1,246, Level: 19
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 298 در 112 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بزارید یکم زمان بگذره شاید به مرور بپذرین
    اما به هیچ وجه توی روی خانواده ات بلند نشی به خاطر ازدواج
    سعی کن مادرت رو راضی کنی
    مادرت راضی بشه پدرت به واسطه مادرت راه میاد

  8. کاربر روبرو از پست مفید هدف تشکرکرده است .

    iran2 (دوشنبه 12 فروردین 92)

  9. #57
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 مهر 94 [ 18:41]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,225
    سطح
    28
    Points: 2,225, Level: 28
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 13 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من الان دوباره با بابام حرف زدم
    گفتم آره قبول دارم ک ی سری اشتباهات کردم
    میدونم اگه دعوایی می کنید بی احترامی می کنید بهم داد میزنید حتی زیر گوشم میزنیدو نفرینم هم می کنید برای اینکه من براتون مهم هستم و برای من آینده روشن و خوشبختی منو میخواید
    بابام گفت خب بازم جای شکرش باقیه ک این را قبول داری
    گفتم بابا من باید ازدواج کنم یا نه؟
    ازدواج حق من هست یا نه؟
    گفت بله حق توهست باید ازدواج کنی بر منکرش لعنت ولی ازدواج به موقه و درست
    گفتم پس چرا مخالفت می کنید؟
    گفت چون تو سربازی نرفتی درست تموم نشده و کار ثابت نداری
    گفتم آره من قبول دارم اینا را ولی هر مشکلی راه حل داره
    من امروز خیلی فک کردم و برای این مشکلات راه حل پیدا کردم
    البته فعلاً ایده و حرفه باید تو عمل ببینیم چی میشه
    برای کار و درسم راه حل بهش پیشنهاد دادم اول قبول کرد ولی بازم دوباره حرف خودشو زد "گفت چون تو سربازی نرفتی درست تموم نشده و کار ثابت نداری"
    ولی همین ک قبول کرد و بد حرف خودشو زد خوبه
    بعدم گفت هر وقت این حرفایی ک زدی عمل کردی اون وقت بیا صحبت کن
    ولی ی قولی داد گفت در مورد کارت هر کمکی از دستم بر بیاد برات انجام میدم
    به نظرتون دیگه چی کار کنم
    هر حرفی میزنم آخرش حرف خودشونا میزنن

  10. #58
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    آیرون عزیز اون همه حرف زدیم باز که اومدی سر خونه اول!
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  11. کاربر روبرو از پست مفید rozaneh تشکرکرده است .

    iran2 (دوشنبه 12 فروردین 92)

  12. #59
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 17 مهر 94 [ 18:41]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,225
    سطح
    28
    Points: 2,225, Level: 28
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 13 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آخه اون کاری ک کردن و زنگ زدن خونه اون خانم و با پدرش صحبت کردن و خواستن ارتباط ما قطع بشه خیلی اذیتم میکنه
    من هر چی خواستم با صبر و منطق پیش برم نذاشتن

  13. #60
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 فروردین 92 [ 10:58]
    تاریخ عضویت
    1392-1-17
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    3
    سطح
    1
    Points: 3, Level: 1
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باعرض سلام وخسته نباشید
    من دختری 24 ساله هستم لیسانس رشته مدیریت دارم. تاحالا خیلی خواستگار داشتم ولی اونایی هم که باب میلم بودن برادرام به یه بهونه ای ردشون کردن مثلا تحصیلات و سن و موقعیت شغلی ... الان یه خواستگار داشتم پسر 26 ساله تو شرکت برق کار میکرد پسر خوبی بود با خانواده کم جمعیت فقط تنها ایرادی که گرفتن این بود که تحصیلاتش فوق دیپلم بود و موهاش مثل ما مشکی نبود بور بود.برادر بزرگم تحصیلاتشون دکترا دارن واسه همین حساسه. الانم پسره میگه که من تااخر عمرم با کسی جز من نمیخاد ازدواج کنه و پدرش رو چند بار فرستاده با برادرم صحبت کنه ولی بازم جوابش منفیه.ما تا مرحله بله برون پیشرفتیم داداشم یهو زد زیره همه چی جواب منفی داد.منم واقعا موندم چکار کنم خودمم با برادرم صحبت کردم باز نظرش منفی بود اطرافیانم برا جواب منفیش کم دخیل نبودن.شما منو راهنمایی کنید من چکار کنم ممنون.


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. غیر فعال شدن ایمیل های غیر معتبر
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 اردیبهشت 97, 13:57
  2. پاسخ ها: 58
    آخرين نوشته: یکشنبه 15 تیر 93, 09:49
  3. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 30 مرداد 92, 10:02
  4. ازدواج با پسر غیر ایرانی غیر مسلمان(دوستش دارم چه کنم؟)
    توسط 1391 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 21 دی 91, 21:02

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.